منشورات جديد

قم - 45 متري صدوق - نبش كوچه 34 - ساختمان انجمنهاي علمي - طبقه 4 - (2927752 - 0251)


- آيا حوزه ميتواند بياعتنا باشد؟ (علل و پيامدهاي بحران هويت در گفتگو با اساتيد و طلاب جوان)
- اين راه ظرفيتهاي خاصي را ميطلبد (عناصر هويت ساز طلبه)
- روحانيت و تداخل نقشها (رويكردي جامعه شناختي به مسأله هويت)
- مهمترين وظيفه سازمان روحانيت
- رسولان غير معصوم (بررسي هويت طلبه)
- ترديد در اصل هويت! (درآمدي بر تبيين اجمالي الگوي شناخت هويت)
- نيازهاي جهاني، نقشهاي جهاني (گفتگو دربارة مطالبات كلان از حوزه و طلاب جوان)
- چراغي فراراه طلبه نيست! (گرايش هاي تحصيلي در گفتگو با جمعي از طلاب)
- سرِ كلاف پژوهش كجاست؟ (درآمدي بر وضعيت هويت علمي و پژوهشي طلاب جوان)
- وظيفة يك طلبه (شناخت هندسه مسائل جامعه)
- ضرورت بازسازي آموزش از درون
- حلقه مفقوده نظام آموزشي حوزه
- پژوهش در نظام آموزشي حوزه، امري در حاشيه؟
- افتتاح اولين دفتر پژوهشي مدارس حوزه علميه قم
- يادداشت ادبي
- ((دروس تمهيديه في القواعد الرجاليه)) در يك نگاه
- معرفي كتاب
- اخبار ويژه
- اخبار علمي پژوهشي
- از كلام ابرار (نماز صبح طلاب)
- كلام اجتماعي (آن بعد سوم)
- گپ طلبگي (طلبه چه كسي است؟)
- شعر
- عوالم الخشتيين
- كلام فردا (همايش سراسري طلاب جوان پيرامون انتخاب گرايش تحصيلي)
- كلام آخر (هو السراج المنير)
چراغي جلوي راه طلبه نيست
گرايشهاي تحصيلي در گفتگو با جمعي از طلاب
اشاره:
اين گزارش برگرفته از يك سلسله گفتگو با جمعي از طلاب جوان است كه با هدف نظرخواهي پيرامون «گرايشهاي تخصصي» انجام شده است. نحوة انتخاب مسير علمي، حداقل زمان دورة عمومي، ورود به مراكز تخصصي و مؤسسات و ... از جمله مواردي است كه در اين گفتگوها مورد بحث قرار گرفته است. پيش از انجام اين گفتگوها بر اين باور بوديم كه حل و تنقيح مسئله تخصّصي شدن و انتخاب گرايش تحصيلي، در گرو روشن شدن هويت حوزه به طور عام و هويت علمي طلاب به طور خاص ميباشد. نتايج حاصل از اين گفتگوها و آشنا شدن با نگرشها و دغدغههاي طلاب جوان، اين باور و فرض ما را تا حد قابل قبولي تأييد كرد.
در مورد انتخاب روش گفتگو بايد توضيح دهيم كه از نظر محققان علوم اجتماعي در بين روشهاي جمعآوري اطلاعات (مشاهده، پرسشنامه، مصاحبه و ...) روش مصاحبه عليرغم مشكلات و دشواريهايي كه دارد يكي از مطمئنترين و بهترين شيوة جمعآوري اطلاعات ميباشد. ارتباط مستقيم، آزادي عمل براي مصاحبه شونده و ... از محاسن اين روش ميباشد. اضافه بر اين كه در موضوعاتي كه به نوعي جنبه عاطفي و ديني نيز دارند، استفاده از روش مصاحبه مناسبتر به نظر ميرسد. در انجام اين نظرخواهي از شيوة گفتگو استفاده كرديم. تمامي اسناد اين مجموعه مصاحبهها در معاونت پژوهشي موجود است. از همين رو، ما نيز در آيندة نزديك ادامة اين بحث را طي يك تحقيق دقيق آماري پيگيري خواهيم كرد. انشاءالله.
بهر حال خواندن نظرات و دغدغههاي اين دوستان براي ما كه خيلي مفيد بود... .
* * *
- « آقا، بايد تا قبل از تموم شدن سطح دو، تكليف خودت را مشخص كرده باشي ».
- « همه كه نبايد مبلغ بشن. ما محقق هم ميخواهيم ».
- « امروز ديگه جامع معقول و منقول معني نداره. اون مال وقتي بود كه 16 سالگي مجتهد ميشدند ».
- « ميدوني اگه همين روش اجتهادي كه توي باب طهارت و صلاة انجام شده، به علوم انساني هم بره چي ميشه؟ خُب چه كسي بايد اين كار رو بكنه؟ دانشگاه؟! »
- ...
هر كدام از ما بارها و بارها نظير اين صحبتها را شنيده و احتمالاً ساعتها انديشيدهايم. هر بار نظرمان تغيير كرده و شايد هنوز هم به جمعبندي نرسيده باشيم. حقيقت اين است كه بحث « گرايشهاي تخصصي » از مدتها پيش مطرح بوده و امروزه ظاهراً شكل جديتري به خود گرفته است. براي بررسي اين موضوع يك تيم از طلاب جوان، نگرش دانش پژوهان حوزه را نسبت به گسترة فعاليتهاي حوزه و انتخاب گرايش تحصيلي مورد مداقّه قرار دادهاند. اين تيم پس از انجام يكسري مطالعات كتابخانهاي و تحقيق در پيشينة موضوع، سؤالاتي را تنظيم كردند كه به انجام مصاحبههايي با يك گروه از طلاب جوان انجاميد. مصاحبه شوندگان از سه سطح علمي مختلف و طيفهاي گوناگون انتخاب شده بودند. نتايج حاصل از اين گفتوگوها كه بالغ بر 100 ساعت بود، افقهاي جديدي را پيش روي ما ميگشايد. اين مسأله در ميان طلاب پايههاي 6 تا 10 بيش از هر زمان ديگر خودنمايي ميكند. و البته سيل تبليغات مؤسسات و مراكز تخصصي نيز بيتأثير نيست. هر چند برخي از مصاحبه شوندگان معتقدند: «ذهن طلاب به طور عميق با اين بحث درگير نيست يا اينكه ديرتر از زمان لازم با اين بحث مواجه ميشوند» و البته اكثر ايشان، ميزان دغدغه طلاب را كافي نميدانند. جالب اينكه از نظر يكي از طلاب، «ورودي نسبتاً زياد و ثمردهي كم، نشانه ضرورت بالاي اين بحث است».
* * *
اگر پاي صحبت برخي علماي قديمي و بزرگان با سابقه نشسته باشيد، تكيه ايشان بر روش سنتي تحصيل حوزوي به گوشتان خورده است تا جايي كه حتي خروج از مسير مشخص آموزش در حوزه را انحراف از مسير طلبگي ميدانند. از نگاه اين بزرگان، طلبه فاضل كسي است كه بيست الي سي سال، شبانه روز در تحصيل فقه و اصول و فلسفه (به روش رايج) تلاش كند و آنگاه خود را براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه معرفي نمايد. بعيد نيست كه نام بردن از مؤسسات جنبي و رشتههاي تخصصي در محضر اين بزرگان با بيرغبتي و بعضاً عتابهاي دلسوزانه نيز همراه باشد. از سوي ديگر جمع قابل توجهي از فضلاي حوزه و برخي علماء و بزرگان با تجربه، روشهاي جديدتري را براي تحصيل در حوزه پيشنهاد ميكنند و البته همه آنها به حداقلهايي از مشتركات طلبگي قائل هستند. ماحصل اين قدر مشترك، فهم مباني دين و قوه استنباط از متون را شامل ميشود. تأكيد بر اخلاق و معنويات هم كه هميشه جايگاه خودش را داشته و دارد.
معمول مصاحبه شوندگان از نگاه طيف دوم حمايت كردهاند: «ابتدا بايد دين را همانگونه كه از لسان معصومين(ع) صادر شده فهميد و بعد كه به اجتهاد رسيديم، علوم جديد را بررسي كنيم و گزارههاي آن را مورد قضاوت قرار دهيم»، «قوه اجتهاد تا تجزّي براي بررسي مشكلات، مگر كسي كه به لحاظ استعداد توانايياش را نداشته باشد چراكه طلبه بدون قوه اجتهاد بيمعناست، سپس تخصص به صورت لجنههايي كه مشكلات را با استفاده از منابع، مرتفع سازند»، «در حد آشنايي با فقه و اصول با علوم اسلامي آشنا شوند و بعد بر اساس لايهاي كه براي ارتباط با اجتماع مشخص ميكنند، به غور در سؤالات با توجه به منابع و سرمايههاي ديني بپردازند»، ... .
و ماحصل اين صحبتها همان چيزي است كه به دو دورة عمومي و تخصصي مشهور شده و مدلهاي كوچكي از آن نيز به طور آزمايشي در حال اجراست. البته اين كه دوره عمومي، چه دروسي را تا چه حدي شامل باشد، خيلي مورد وفاق نيست. حتي يكي از دوستان، علاوه بر خارج فقه و كفايه الاصول، چند واحد روانشناسي، چند واحد جامعه شناسي، عرفان نظري در حد آشنايي پايهاي را هم جزو دروس دوره عمومي لازم ميداند. همچنين شيوة رسيدن از دروس عمومي به گرايش تخصصي، نقطه عطفي است كه در برخي مصاحبهها مورد اشاره قرار گرفته است. اما آيا با توجه به مسير ارائه شده، مؤسسات كنوني در حد انتظارند؟
اكثر قريب به اتفاق مصاحبه شوندگان، نظر مساعدي نسبت به وضع فعلي مؤسسات ندارند هر چند كه بعضي از آنها، اصل وجود مؤسسات را ضروري ميدانند. علت اين نگاه منفي چند چيز است؛ از جمله شيوة پرداختن به علوم جديد: « در اين مؤسسات به جاي اينكه نظامهاي ديني را در مورد علوم انساني در بياورند، از دين براي نظامهاي غربيان مؤيد ميآروند»، «بيشتر به تئوريهاي غربي و بدون نقد و بررسي و آن هم به شكل ناقص يعني ضعيفتر از دانشگاه ميپردازند»، «علوم انساني را بدون اجتهاد مطرح ميكنند. عموماً علوم انساني غربي را صرفاً با شواهدي از دين مطرح ميكنند بدون اينكه نظام ديني را استخراج كنند » و در نهايت يكي از طلاب ميگويد: «بسياري از مؤسسات با اين رويكرد، ضررشان بيش از سودشان است»!
دليل ديگري كه نظرات منتقد مطرح ميكنند، عقيم ماندن شناخت دين و حداقلهاي طلبگي است: «مجموعههايي كه از پايه 6 ميگيرند، با رسالت حوزه سازگار نيستند و اشخاص، سطحي بار ميآيند»، «قابليت جمع بين مؤسسات و دروس متداول حوزه نيست. لذا همين باعث ميشود كه يكي را انتخاب كنند»، «به حقيقت اسلامشناس پرورش نميدهند»، « معمولاً در رشتههاي علوم انساني ضعيفتر از دانشگاهاند و در مباني ديني، ضعيفتر از دورههاي عادي طلبگي». و البته دلايل ديگري هم گفته شده از جمله اينكه: «شخص محوري در مؤسسات جلوي پيشرفت را گرفته. رأس مؤسسات معمولاً حد نهايت رشد مؤسسات است».
بدبيني به مؤسسات تا جايي است كه در مقام پيشنهاد براي طلاب مستعدتر، مطالعات بيرون از مؤسسه را مفيدتر ميدانند و براي تقويت مؤسسات نيز پيشنهاد تشكيل لجنههاي تخصصي براي تحقيق در شاخههاي علمي مختلف و تعيين سرفصلها و متون آموزشي آنها ارائه شده است.
به نظر ميرسد معرفي جامع مؤسسات فعلي به همراه توضيح كلي پيرامون رشتهها و اساتيد آنها، انتخاب طلاب را تسهيل ميكند. اين مطلب از سوي يكي از مصاحبه شوندگان نيز مطرح شد: «گروههايي علمي براي كار روي مؤسسات و رشتهها تشكيل شود و نتايج آنها پس از محك در بين اساتيد فن، به طلاب ارائه شود».
* * *
اما در رابطه با بحث گرايشهاي تخصصي، مشكلات و ناهنجاريهاي مختلفي وجود دارد. از مسائل پيرامون دروس حوزوي گرفته تا نظرات متشتت بزرگان تا مضيقههاي معيشتي تا ... .
«غرق شدن در دروس و جدا شدن از فكر براي آينده منجر به بحران شخصي در طلبه ميشود»، «طلاب، اهداف دروس را نميفهمند»، «طلاب فكر ميكنند در ده سال اول حوزه با دين آشنا ميشوند حال آنكه صرفاً روشهايي را مييابند تا آنها را در غور دين پژوهي مانند فلسفه و كلام به كار گيرند. حتي كسي كه صرفاً مطالعات جنبي مانند كتب شهيد مطهري دارد، از اين افراد، دين شناستر است»، «بعضي راهشان را در همين فقه و اصول سنتي ميدانند»، ... ، اينها همه صحبتهايي است كه حاكي از بيعلاقگي طلاب به متون و دروس حوزوي است. هرچند در مقابل، «عجله كردن به خصوص در نظام آموزشي» و « بياطلاعي از نقش علوم حوزوي» به عنوان آسيبشناسي مسأله طرح شده كه ميتواند از علل تشديد بيعلاقگي به دروس باشد. متأسفانه مشاورههاي موجود در اين زمينه كافي و جامع به نظر نميرسد. گروهي با تعصب خاص، بر همان دروس سابق بدون توجه به علوم جديد تأكيد دارند و گروهي گويا با اساس فقه و اصول مشكل پيدا كردهاند! اينكه چه ارتباط منطقي بين اجتهاد در دروس حوزي و پرداختن به رشتههاي علوم جديد وجوددارد، به درستي تعيين نشده و همين باعث عجله برخي از طلاب براي فرار از دروس موجود و حضور در كلاسهاي علوم جديد است. شايد بخش مهمي از ايرادات وارده از سوي مصاحبه شوندگان به مؤسسات، به همينجا برميگردد.
در هر حال تشتت موجود بين نظرات بزرگان و مشورتهاي بعضاً متضاد، سردرگمي طلاب را افزونتر كرده و آنها را در انتخاب مطمئن، ناموفق ميگذارد. حتي به قول يكي از دوستان: «بعضي از طلبهها چشم بسته، جاهاي مختلف ميروند».
به نظر ميرسد شناخت تيپهاي مختلف فكري در حوزه و معرفي مشخصههاي آنها، طلاب جوان را در يافتن شخصيتهاي مشاور كمك كند و هر يك را به سمت مشاوراني كه با كليت ايدهآلها و اهداف آنها همراه هستند، سوق دهد. هرچند يكي از مصاحبهشوندگان ميگويد: «بزرگان حوزه كمتر به طلاب براي مشورتهاي سرنوشت ساز، فرصت ميدهند». اين موضوع موجب مراجعه آنها به مشاوران دسته دوم و سوم شده كه بعاً با اصل مسأله آشنايي دقيقي ندارند: «چراغي جلوي راه طلبه نيست»، «بچهها تا پايه 6 سراغ مديران و اساتيد مدارس ميروند و جوابهايي گير ميآورند كه راهگشا نيست».
از ديگر مشكلات مطرح، نظام آموزشي حوزه است كه به جاي محقق پروري،مانند دبيرستان درس ميدهد و آفت نظام نمرهاي هم بر آن افزوده شده است. حال اينكه براي نظام آموزشي پژوهش محور، چه ملزومات و شرايطي لازم است و چه افقهايي را بايد پيمود، خود بحث مفصلي است كه از موضوع اين تحقيق، خارج بوده است.
مشكلات ديگري نيز عنوان شده كه فهرستوار از اين قرارند: «به جاي افراد رهبر و فعال، افراد ضعيف وارد حوزه ميشوند (ضعف پذيرش)»، «افت بار معنوي»، «حوزه و كاركرد طلبه درست تعريف نميشود»، «مشكلات معيشتي طلاب باعث ميشود كه درست وقت نگذارند»، «خيز سكولاريسم در طلبهها و بيتفاوتي نسبت به خيلي از گزارهها»، ... كه البته هر يك از اينها ميتواند موضوع ويژه يك يا چند شماره از خشت اول باشد.
* * *
«چه بايد كرد؟» سؤالي كه معمولاً پس از روشن شدن مسأله مطرح ميشود. هر چند نبايد غافل بود كه در چنين مسائلي نميتوان براي همه طلبهها، نسخه واحدي پيچيد. اين نسخه با توجه به استعدادها و علاقهها و اهداف، تغيير خواهد كرد. اما براي حلّ كليت مسأله و بسترسازي جهت انتخاب صحيح و مطمئن، پيشنهادات مختلفي ارائه گرديد كه بخش مهمي از آنها ضمن مباحث سابق مطرح شد و برخي ديگر عبارتند از: «الگويي از مدرسه مطلوب ايجاد شود. شايد لازم باشد در ابتدا با چراغ خاموش، الگويي درست كرد و بعد آن را به مديريت حوزه معرفي نمود»، «گروههايي از طلاب در اختيار اساتيد پخته و فاضل قرار گيرند و همه جنبههاي اين گروه 20 - 25 نفره، كنترل شود»، «كساني كه به ثمردهي مطلوب رسيدهاند را تشويق و به جامعه طلاب معرفي كنيم تا الگوهاي زنده در اختيار آنها قرار گيرد»، «بايد براي جذب استعدادها از قبل از حوزه شروع كرد تا انتخاب حوزه در كنار دانشگاه براي نخبگان مطرح باشد»، «به جاي كثرت در توليد، افراد موجافكن آفريد»، ... .
* * *
آيا در شرايطي كه مجموعه متوليان و كارگزاران حوزه، دست به گريبان مسائل روزمره شدهاند خود طلاب جوان نميتوانند پيرامون برخي مسائل بنيادين كه به آينده آنها مربوط ميشود، بينديشند و تصميم بگيرند؟
سوتيتر:
1- اگر پاي صحبت برخي علماي قديمي و بزرگان با سابقه نشسته باشيد، تكيه ايشان بر روش سنتي تحصيل حوزوي به گوشتان خورده است تا جايي كه حتي خروج از مسير مشخص آموزش در حوزه را انحراف از مسير طلبگي ميدانند. از نگاه اين بزرگان، طلبه فاضل كسي است كه بيست الي سي سال، شبانه روز در تحصيل فقه و اصول و فلسفه (به روش رايج) تلاش كند و آنگاه خود را براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه معرفي نمايد.
2- اكثر قريب به اتفاق مصاحبه شوندگان، نظر مساعدي نسبت به وضع فعلي مؤسسات ندارند هر چند كه بعضي از آنها، اصل وجود مؤسسات را ضروري ميدانند. علت اين نگاه منفي چند چيز است؛ از جمله شيوة پرداختن به علوم جديد.
3- متأسفانه مشاورههاي موجود در اين زمينه كافي و جامع به نظر نميرسد. گروهي با تعصب خاص، بر همان دروس سابق بدون توجه به علوم جديد تأكيد دارند و گروهي گويا با اساس فقه و اصول مشكل پيدا كردهاند! اينكه چه ارتباط منطقي بين اجتهاد در دروس حوزي و پرداختن به رشتههاي علوم جديد وجوددارد، به درستي تعيين نشده و همين باعث عجله برخي از طلاب براي فرار از دروس موجود و حضور در كلاسهاي علوم جديد است.
4- از ديگر مشكلات مطرح، نظام آموزشي حوزه است كه به جاي محقق پروري، مانند دبيرستان درس ميدهد و آفت نظام نمرهاي هم بر آن افزوده شده است.
يك رو در بايستي مقدّس...
○ يكي دو ماه از شروع سال تحصيلي جديد ميگذرد و من هنوز برنامه درسي خود را نبستهام. سال گذشته هم تا اواسط سال همين وضعيت را داشتم. مشكل اينجاست كه هنوز نتوانستهام اولويّتبندي كنم، نميدانم به كدام درس و چرا، بايد اهميت بيشتري بدهم؟، از پارسال كه مكاسب را شروع كردم دچار اين احساس شدم، مكاسب را دوست دارم، رسائل هم مفيد است، هر دو را با علاقه ميخوانم. رجال و تفسير هم برايم شيرين است، از تفسير لذّت ميبرم. چندي پيش به واسطه يكي از دوستانم اشارات شيخ را شروع كرديم. از خواندن معقول هم خرسندم... .
□ تزلزل در تصميمگيري، امروز اين انتخاب و فردا دلزدگي و انتخابي نو، امروز اين درس و فردا درسي ديگر، امروز مدرسه فقهي و فردا مؤسسه و شايد ديگر روز مركز تخصّصي و شايد هم دانشگاه ... .
ترديد، سردرگمي، شتابزدگي در تصميمگيري، نداشتن هدف محكم قابل دفاع براي قانع كردن خود؛ در نتيجه بوجود آمدن فشارهاي روحي و رواني و بههمخوردن آرامش و ثبات طلاب كه در حوزه، حياتي است... .
○ ماه رمضان سال گذشته براي تبليغ به يكي از خوابگاههاي دانشجويي رفتم. آنچه خوانده بودم با آنچه ميخواستند خيلي فاصله داشت. بقول شيخ اعظم: «ما وجد لم يقصد و ما قصد لم يوجد»
چه سعادتي، همان چيزي كه شهيد مطهري بعد از رفتن به تهران به آن رسيده بود، من هم به آن رسيدهام.
جالب است هنوز قصّه همان قصّه است كما كان بدون راه چاره بيشتر از 30 سال ... .
□ ممكن است چنين طلبهاي در ظاهر چيزي به زبان نياورد و خلاف قاعده رفتار نكند و در درون خود بار عظيمي از تضادّها و تناقضهاي حلّ نشده را تحمّل كند و شايد بعد از مدتي بشكند و پشيمان شود و احساس كند عمرش تلف شده است. البته هنوز همان صفا و اخلاص و فداكاري را هم داشته باشد و تنها به دليل يك رو در بايستي مقدّس مسيرش را طي كند ... .
○ بالاخره ماندهامّ نه براي درس ميتوانم برنامهريزي كنم و نه براي فعاليتهاي فرهنگي و عقيدتي (كه آنرا هم از وظايف اصلي خود ميدانم). گاهي احساس ميكنم دارم وقت تلف ميكنم، البته ميدانم اين طور نيست، اين را دلم ميگويد، به دلم خيلي مطمئن هستم زيرا روز اوّل هم ميدانستم كه گام در يك مسير مقدّس گذاشتهام ولي الآن خيلي نگرانم، ميترسم كه خوب نتوانم برنامهريزي كنم.
□ طلبهها بايد در ابتداي ورودشان به حوزه و در ادامه مسيرشان تصوير و تعريف واضح و شفافي از حوزه و كاركردهايش داشته باشند تا با اين ملاك بتوانند به خوبي ارزيابي كنند كه آيا موفق بودهاند يا نه؟ آيا درست آمدهاند يا نه؟ و اين مهم، تعارف بردار نيست. همه طلبهها بيشتر از بسياري از مسائل خود، بايد به هويت طلبگي و جايگاه خود فكر كنند و دربارة آن پرس و جو كنند ... .
نيازهاي جهاني، نقشهاي جهاني
گفتوگو دربارة مطالبات كلان از حوزه و طلاب جوان
اشاره:
حوزة علميه نهادي است كه بايد در سطح بينالمللي، انتظارات مختلف از مذهب شيعه را پاسخگو باشد و همچنين نقشهاي جامعهپردازي و تمدنسازي خويش را درككرده و براي انجام آنها برنامهريزي نمايد.
آشنايي طلاب جوان با اين منظر، ميتواند سبب خودباوري آنها و وقوف به گسترة نيازها شود. اين آشنايي به همراه راهبري بزرگان و نخبگان ميتواند باعث ارتقاي نشاط و انگيزة طلاب جوان شود و گوهري است كه حوزه به آن نياز دارد.
در پي اين تأملات، به سراغ حجتالاسلام و المسلمين احمدي از مسئولان مجمع جهاني اهلبيت و مسئول گروه فرق و اديان معاونت تبليغ حوزه رفتيم. ايشان در حوزة مسائل كلان تبليغي خارج از كشور تجربيات و اطلاعات فراواني دارد. مطالعة گفتوگوي ما با ايشان دربارة نيازها، انتظارات و آسيبهاي حوزه ميتواند محل تأمل خوبي براي دوستان جوان باشد.
خشت اول: كلاننگري علمي و اجتماعي چه تأثيري در شناخت هويت طلاب جوان دارد؟ اين شناخت چگونه حاصل ميشود و چگونه بايد آن را به طلاب جوان و متوليان انتقالداد؟
به نظر من اين سرزنش اشتباه است. عمدة اين نقايص به متوليان حوزه برميگردد كه بر اساس نياز، طلبه را آماده نكردهاند. ببينيد طلبه مثل يك توپچي است كه بايد به او گرا داده شود تا او بتواند هدفگيري كند؛ وگرنه من نقاط كور را ميزند؛ چه بسا خودي را بزند.
طلبهاي كه با همان ذهنيت دبيرستان و منطقه و محل و شهر خود وارد حوزه شده و بعد از ورود به درستي با فضاي بومي، علمي و معنوي حوزه مأنوس نشده، حالا بعد از ده سال بر اساس همان نياز و ذهنيتهايي كه در ذهنش هست، پشت توپ نشسته و خودي را ميزند. دقت كنيد كه او خود هم نميداند كه خوديها را ميزند! شايد هم ميداند، ولي غافل است.
با يك مثال ديگر بحث را ادامه ميدهم. طلبة ما مثل يك ورزشكار مبتدي است كه به او گفتهايم خودت را براي مبارزه با حريف آمادهكن، ولي حريف را براي او تعريف نكردهايم. نه تنها هدف را روشن نكردهايم، بلكه روش تمرين و آمادهسازي را هم بهصورت سربسته به او گفتهايم؛ او بعد از ده سال ميگويد: ميدان مبارزه كجاست؟ كدام دانشگاه، كدام شهر و... ؟ ميرود و وارد ميدان ميشود و با چهار سؤال از پاي درميآيد و خود را به باد انتقاد ميگيرد. ولي انصاف اين است كه متوليان غافل بودهاند، زيرا به او تمرين صحيحي ندادهاند.
اين گرا دادن و تمرين دادن، همان نيازسنجي است. كتابها و متون درسي بايد متناسب با نياز باشند. آيا كتابهايي كه اكنون تدريس ميشود، پاسخگوي مسائل اعتقادي هست؟ در سيرة بزرگان ما اينگونه بوده كه ائمه و بزرگان، بر اساس نيازِ زمانه برنامهريزي ميكردند. همين نابساماني باعث ميشود كه برخي طلاب جذب مؤسسات و مراكز غيرحوزوي شوند، يا درس را رها كنند و....
گاهي ما با حوزة قم و نجف و ايران و سوريه كار داريم، گاهي هم حوزة شيعه را بهطور كلان ميبينيم. به عبارتي يك وقت نگاهِ منطقهاي و محلي داريم و يك وقت نگاه جهاني و فرا منطقهاي. اگر بخواهيم بحث حوزة شيعه را بررسي كنيم، بايد فرامنطقهاي به موضوع نگاهكنيم. با نگاه حوزة قم نميشود به حوزة نجف و پاكستان و سوريه پرداخت. اكنون بيش از صد مدرسة علميه در پاكستان داريم. بايد زاوية ديد وسيعي داشت و منفعت عامي را در نظر داشت. براي تشكيل نظام فراگير شيعي، حوزة شيعه، به دو نوع طلبه نياز دارد: مبلغ عام و مبلغ خاص. هر يك از اينها، دو شاخه ميشود: درون كشور و بيرون كشور.
اكنون در دنيا زبان اسپانيولي جزء زبانهاي مطرح جهان است، ولي ما براي مسلمانان اسپانيوليزبان، چند طلبه تربيت كردهايم؟ در بنگلادش 147 هزار مسلمان زندگي ميكنند. پاكستان 160 ميليون مسلمان دارد، كه 40 ميليون آنها شيعهاند. اندونزي 175 ميليون مسلمان داريد. همة اين مسلمانان و شيعيان به عالِم دين نياز دارند. بر اساس اين نيازها بايد برنامهريزي كرد. طلبههاي مستعد را بايد براي اين ميدانها آمادهكرد. طلبههاي خوزستاني، بوشهري و سيستاني بايد به كشورهاي گرمسير، و طلبههاي مشهدي به كشورهاي آسياي ميانه، و طلبههاي آذري به آذربايجان و تركيه اعزام شوند. البته طبيعي است كه اين كار بايد با دقت و احتياط و رعايت مسائل امنيتي و ديپلماسي، و با هماهنگي سازمانهاي مربوط انجامگيرد، وگرنه نتيجه عكس ميشود و طلبه بهجاي تأثيرگذاري، خودش اثر ميپذيرد!
خشت اول: به عبارتي ميفرماييد اگر متوليان، براي طلبة جوان چشماندازي وسيعتر از سطح حوزههاي داخل كشور را ارائهكنند و جايگاه و هويت او را جهاني ببينند و بهجاي سازمان محدود روحانيت و هويت محدود روحاني، سازمان جهاني شيعه و تشكّل شيعه را مد نظر قرار دهند، يقيناً هدف طلبه، كلان و انگيزهاش قويتر ميشود. يعني تا زماني كه طلبه در محدودة حجره و مدرسه و قم ميانديشد، نقشها و مأموريتهاي فراملّي و جهاني به ذهنش خطور نميكند؛ ولي اگر غايت و هدف او تمدنسازي و جامعهپردازي شد، نگاه او به تبليغ، تدريس، پژوهش و همة شئوناتي كه به طلبه مربوط است، متحول خواهدشد. اگر طلبه بداند كه از سوي سازمان جهاني شيعه، پاسخ به يك نياز بينالمللي به او سپرده شده است، بدون شك، خواندن فقه و اصول را طوري تنظيم ميكند كه به آن هدف و آن نياز نزديكتر باشد.
خشت اول: چه كسي بايد اين نيازها را بشناسد؟ چه كسي بايد اطلاعات لازم را به طلبه بدهد تا دامنة ديد او وسيعتر شود؟
خشت اول: بهفرض كه اين نيازها شناخته شد؛ اطلاعرساني به طلبه را چه كسي بايد انجام دهد؟
از قديم ميگفتند در قم استاد هست اما شاگرد نيست، و در حوزة شهرستانها شاگرد هست و استاد نيست. در قم عدة كثيري از اساتيد در علوم مختلف داريم، ولي همه شرايط تدريس را ندارند. يكي از بزرگان كشور سودان آمده بود ايران، التماس ميكرد تا يك طلبه كه بتواند به زبان عربي المنطقِ مرحوم مظفر را تدريس كند به ما بدهيد، تمام امكانات را در اختيارش قرار ميدهيم و براي او كرسي شيعهشناسي راه مياندازيم. ببينيد، طلبه ما كه المنطق را خوب بگويد ميتواند برود سودان و استاد دانشگاه بشود! اوج نياز تشيع را حس ميكنيد؟
اكنون در دنيا چون يك كرسي درست و حسابي براي شيعهشناسي وجود ندارد، دانشجويان مسيحي و يهودي براي تحقيقات خود به منابع و استادان بهايي رجوع ميكنند. در صربستان چقدر تلاش كردند كه كرسي شيعهشناسي و كرسي زبان فارسي راه بيندازند. مقام معظم رهبري هم خيلي بر فارسيشناسي تأكيد دارد و يكي از دلايل آن، رابطة قوي بين تشيع و زبان فارسي است.
خشت اول: به نظر شما در كدام حوزههاي علوم ديني بايد وارد شد؟
نمونة ديگر، عرفان اسلامي است. اكنون در داخل و خارج از كشور، عرفانهاي بدون شريعت بيداد ميكند، عرفانهاي بياساس. با توصيه به ذكر و نسخهپيچي براي افراد، دكانِ عرفان، باز كردهاند. اين موضوع هم در داخل كشور، حتي درون حوزه، هست؛ و هم در كشورهاي ديگر. چرا؟ چون عرفان ناب اسلامي معرفي نشده است. اگر آن عرفاني كه امام(ره) ميفرمود بيانشود، عرفاني كه در آن انسان ديگر عزلتنشين و دور از جامعه نيست، ديگر كسي سراغ اين عرفانهاي غلط نميرود.
به وفور پيش ميآيد كه در يك منطقة شيعهنشين از يك كشور سنيمذهب، ما حتي يك روحاني شيعه نداريم كه نماز ميت يك شيعه را بخواند. دست آخر يك سنّي، نماز ميت يك شيعه را ميخواند. ببينيد تا چه حدّ خلأ داريم. در كشور خودمان در برخي مناطق، استاد سنّي به دانشجويِ شيعة ما اصول اعتقادات ميگويد! حال در قم طلبة ما تنها كارش شده اينكه هر روز به مدت بيست سال مسير خانه تا درس را برود و برگردد. آخر هم....
خشت اول: پيشنهاد شما چيست؟
متأسفانه جايگاه مشاوره در كشور و به خصوص در حوزه روشن نيست. كسي به طور جدي به نيازسنجي نميپردازد. اكنون اعضاي محترم شوراي عالي حوزه بايد براي ده سال آيندة طلاب برنامهريزيكنند و بر اساس آن برنامة آموزشي تدوينكنند؛ البته اگر قرار است طلبه به جامعه خدمت كند؛ اگر هم قرار نيست آنچه را آموخته به جامعه ارائه كند كه هيچ؛ مثل كاسبهاي قديم تهران و قم كه طلبه هم نبودند ولي تا حد زيادي متاجر و مكاسب بلد بودند و ميرفتند پاي درس استاد، ولي كاري به مردم نداشتند و براي خودشان بود. ولي طلبهاي كه لباس ميپوشد، يونيفُرمِ خدمت به جامعه شيعه را ميپوشد، بايد به فكر نياز جامعه باشد. بايد به او آموزش متناسب با نياز جامعه را داده باشند تا بتواند خدمتكند.
يك وقت ميخواهيم يك پزشك به منطقهاي اعزامكنيم، شايد خيلي فرق نداشته باشد كه مسيحي باشد يا مسلمان. ولي اينجا بحث پزشك و مهندس نيست، نميشود يك روحاني مسيحي را براي منطقه مسلماننشين فرستاد تا امور ديني آنها را ساماندهي كند!
خشت اول: در واقع چون نيازشناسي نيست، نيروسازي هم نيست.
براي نيازسنجي بايد كار ميداني انجام شود، البته براي برخي از اين كشورها مثل پاكستان، كار ميداني شروع شده است. بعد از اين نيازسنجيها بايد اين نيازها را تبيينكرد و نتيجة اين نيازسنجيها را به طلاب و مسئولين منتقلكرد. خود اين تبيين هم هنر ميخواهد.
يكي از راههاي تبيين خوب اين است كه اين فضا را از نزديك به طلاب نشان دهيم، بياييم طلبه را به قلب نيازها ببريم. اردوهاي خارج از كشور برگزاركنيم. طلبهها بروند در كشورهاي آفريقايي، پاكستاني، و حتي اروپايي و از نزديك نيازها را ببينند. يا حداقل فيلمهاي مستند مخصوصي با اين هدف ساخته شود. اگر طلبهاي ببيند كه مثلاً چقدر نياز است همين احكام و اصول اعتقادات و اخلاق به زبان اين منطقه ارائه شود، آنوقت احساس نشاط و انرژي ميكند تا اينكار را انجام دهد.
خشت اول: در واقع به نظر شما نيازهاي خارج از كشور، يك حوزة ويژهاي از نيازهاست و با اين نيازهاي رايج متفاوت است؟
حدود ده سال قبل يك خانم جوان مجرد بهعنوان يك نيروي فرهنگي، از طرف يكي از مؤسسات مسيحي انگلستان، به شمال پاكستان رفت و آنجا با معلمههاي شيعه همراه شد و گفت: «اگر روشهاي آموزشي ميخواهيد، من يادتان ميدهم.» خودش هم با روسري بود، تقريباً حجابي نداشت. ماهيانه مَبلغي پول از انگليس برايش ميآمد، او هم شروعكرد به اين خانمهاي شيعه، امكانات دادن و كمككردن. ظاهراً دو سه ماه آنجا بود. در بعضي از مدارس نفوذ كرد و نتيجهاش اين بود كه حجاب چادر را به مانتو و مقنعه تبديلكرد.... آن خانم براي جامعه مسيحيت اينگونه سرمايهگذاري ميكند و از همه چيز ميگذرد، چرا؟ دليلش اين است كه اگر اين شيعيان در اينجا قدرت بگيرند، در يك نوار مرزي از اين سمت به كشمير وصل ميشوند و براي استكبار خطر دارد. در خيلي از مكانها، شيعياني داريم كه در دفاع از اعتقادات خودشان دچار مشكل هستند.
به عنوان مثال در يكي از مناظرات علمي دربارة وهابيت و شيعه، كه بين يك عالم شيعي و عثمان الخميص، از علماي وهابي انجام ميگيرد، آقاي عثمان الخميص با يك هيئت 71 نفره كارشناس كه در هتل مجاور سازماندهي شدهاند و از طريق كامپيوتر با ايشان ارتباط دارند، پشتيباني ميشود. به نظر شما نتيجه چه ميشود و چه كسي مسئول است؟!
طلبه بايد با مشكلات خاص شيعيان در مسائل اجتماعي آشنا شود. وقتي يك روحاني با تجربه براي تبليغ ميرود، چند طلبه پايينتر را با خود به تبليغ ببرد تا در آن محيط قرار بگيرند و زاويه ديد آنها رشد كند. همينها باعث ايجاد جرقه در روح و ذهن طلبه ميشود.
خشت اول: به نظر ميرسد در امر نيازسنجي نبايد به نيازهاي فعلي و موجود اكتفا كرد. بايد بتوان نيازها و مسائل بيست سال آينده را تخمين زد و بر اساس آن برنامهريزي كرد.
بايد طلبه را متناسب با نيازهاي علمي و ديني كشور و جهان بورسيه كنيم. امروز در دنيا، يك نفر را از كودكستان تحت تربيت قرار ميدهند تا به هدف خود برسند. مدرسة فوتبال تيم منچستر، نوجوان آفريقايي را جذب ميكند و تحت تربيت مربيان خود قرار ميدهد تا براي ده سال آينده آماده شود. اين يك مثال عيني است. چه عيبي دارد حوزه هم چنين كارها و فكرهايي را داشته باشد. مركز جهاني با مركز مديريت، برنامهريزي كنند و بگويند ما در سال، براي فلان كشور آفريقايي به ده طلبه نياز داريم. براي چند سال هم طلبه را پشتيباني مالي و علمي كنند تا او زبانِ آن منطقه را فرابگيرد و جا افتاده شود. انشاءالله بعد از ده سال ميبينيم كه در آفريقا، اقيانوسيه، اروپا و … داراي كرسي شيعهشناسي هستيم.
خشت اول: يعني شما ميفرماييد كارگزاراني كه در معرض اين نيازها هستند، يعني آنهايي كه در رده ارتباط حوزهها با بيرون هستند، بايد نيازهايشان را تبيين كنند و اين نيازها را به تشكيلات حوزه سرريز كنند و بگويند ما امكانات را ميدهيم و شما نيرو بدهيد، مانند ارگانها و نهادهاي مختلف ديگر كه افراد را بورسيه ميكنند.
پس ببينيد يك موضوع نيروسازي داريم و يك موضوع استفاده از نيرو. يك موقع است ما نيروسازي ميكنيم، ولي نيرو را وسط راه رها ميكنيم و او هم فرار ميكند و به مراكزي كه او را تحويل ميگيرند، جذب ميشود. ما اكنون در دنيا، پزشكان بدون مرز داريم. آيا مُبلغان شيعة بدون مرز هم داريم؟ جمعي از بچههاي طلاب جوانِ خوشذوق بيايند و يك تشكلي را ايجاد كنند با عنوان مبلغان بينالملل. واقعاً هم بدون مرز راه بيفتند، به هر جا كه احساس نياز كردند بروند و مثلاً مجمع جهاني هم موظف باشد تأمينشان كند.
ما حقوقدان پيرو اهلبيت(ع) ميخواهيم، آنهم بدون مرز. چرا كه در هر نقطهاي از دنيا غائلهاي بهپا ميشود و حق شيعه پايمال ميشود و كسي هم نيست از حق آنها دفاع كند. فكر ميكنيد چرا ما هنوز مشكل مسجد بابري و امثال اينها را داريم. اكنون در انگلستان به محض ايجاد مشكل برونمرزي، فلان تشكيلاتِ بدون مرز بلند ميشود و با كلي تبليغات رسانهاي به آن منطقه ميرود و مشكل را حل ميكند.
به نظرم بايد لجنههاي مشترك بين دو يا چند كشور بنشينند و برنامهريزي كنند. لجنة طلاب ايراني و پاكستاني بنشينند و تشكلهاي فرهنگي-تبليغي راهاندازي كنند. نيازها را بشناسند، و خود را آمادهكنند.
يكي از مشكلات موجود نگاه مردم و توقع آنها از طلبه است. از طلبه توقع يك فردِ جامعِ معقول و منقول را دارند. در حالي كه اگر طلبه را بهصورت موضوعي پرورش دهيم، خيلي بهتر است. اشكال ندارد كه طلبهاي باشيم، با مسئوليت محدود؛ مثل بسياري از شركتها عبارت «مسئوليت محدود» توقعها را هم محدود ميكند. اكنون از من طلبه سؤال ميكنند و توقع دارند سؤالشان در هر زمينهاي بود، پاسخگو باشم. در صنفهاي ديگر اينگونه نيست. در فني و مهندسي و پزشكي همة گرايشها تخصصي است. اين مطلب منافاتي با سعي و تلاش كافي طلبه ندارد، بله اگر كسي شبهه كلامي دارد، طلبه بايد سعي كند تا حدّي كه در شأن يك طلبه هست، آن را بداند؛ در غير اينصورت يا بايد متخصص و اهل فن را معرفي كند، يا كتاب و مرجع. البته يك بيهمتي هم در طلبهها مشاهده ميشود كه انصافاً اين ديگر مربوط به مسئولين حوزه نيست؛ در همين مبحث پاسخ به شبهات، مسئولين زحمات خوبي كشيدهاند، ولي در همين دارالشفا و فيضيه، از اين طلبهها بپرسيد كه من فلان شبهة قرآني يا كلامي را دارم، به كجا مراجعه كنم؟ خيلي از طلبهها از زحمات مسئولين و تشكيل مراكز پاسخ به شبهات بياطلاعاند. ضعف در اطلاعرساني هم وجود دارد.
در نمايشگاه بينالمللي كتاب، كتابها و سايتهاي مسيحيت، ترويج و تبليغ ميشود. ما يك نفر هم نداريم كه حتي با يك كاغذ كوچك دربارة مراكز پاسخ به شبهات، اطلاعرساني و معرفي كند.
حوزه ما يك مديريت كلان نياز دارد. البته به عينه شاهد هستيم كه بزرگان با تمام وجود مشغولاند. اما اين كار با يك نفر و چند نفر حل نميشود. نگاه كلان و آيندهنگر و نظاممند وجود ندارد. در اين راه بايد طلاب جوان بهكارگرفته شوند.
يكي از اشكالاتي كه در سطح عمومي طلاب مشاهده ميشود، اين است كه طلبه تصور ميكند كه بايد بعد از ورود به نظام طلبگي با جامعه و اطرافيان خود قطع رابطهكند و تمام فضاي ذهني خود را از ارتباطات قبلي و مسائل جامعه، خالي كرده و دور همه چيز را خط بكشد؛ مثلاً به اين دليل كه شأن او بالاتر از جامعه است! اين كار درست نيست و آفات زيادي دارد. اين طلبه بايد به اين ارتباطات، رنگ و بوي معنوي بدهد و نبايد خودش را از جامعه دور كند. او با اين كار در واقع صورت مسئله را پاك ميكند. قبل از طلبگي با اهالي محل، كاسب محل، جوانان محل، ارتباط داشته است؛ يكدفعه اين ارتباط را بريده است، مردم هم ميگويند: «آقا طلبه شده، ديگر سراغ ما نميآيد!»
اين طلبه، بهتدريج زاويه ديدش هم عوضميشود و از مسائل عرفي جامعه بياطلاع ميشود. ارتباطش با جوانان و دوستانِ جوانش قطعميشود. حتي گاهي ارتباط فاميلي را هم قطعميكند.
خلاصه عرايض بنده اين شد كه بايد بهجاي سازمان محدود روحانيت، به سازمان جهاني شيعه بينديشيم. اين كلاننگري، نقشها و كاركردهاي جهاني و بينالمللي را خلق و طلبة جوان را مشتاق و پرنشاط ميكند. بر اساس نيازها بايد برنامهريزي كنيم تا انشاءا... آن تئوري اصيل اسلام ناب محمدي و علوي در عالَم فراگير شود.
خشت اول: از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد متشكريم.
سوتيتر:
1) به نظرم بايد يك بخش «مشاوره بينالملل» تشكيلشود. تعدادي از طلاب گزينش شوند و براي آنها مشاورههاي مفيد گذاشتهشود. از افراد با تجربه دعوتكنيم و برخي نيازها را معرفيكنيم. آمار بدهيم. بايد بر اساس نيازهاي جامعه شيعي، يك استراتژي تعريف كنيم، اگر طلبه بداند كه در كجاي اين جهان ايستاده است و چه تواناييهايي دارد، ديگر سردرگم نميشود. وقتي كاركرد خوبي از خود ارائهكرد و پاسخگوي نيازهاي جهاني شيعه شد، هويت او هم رشد ميكند و تكميل ميشود.
2) بايد طلبه را متناسب با نيازهاي علمي و ديني كشور و جهان بورسيه كنيم. امروز در دنيا، يك نفر را از كودكستان تحت تربيت قرار ميدهند تا به هدف خود برسند. مدرسة فوتبال تيم منچستر، نوجوان آفريقايي را جذبميكند و تحت تربيت مربيان خود قرار ميدهد تا براي 10 سال آينده آمادهشود. اين يك مثال عيني است. چه عيبي دارد حوزه هم چنين كارها و فكرهايي را داشته باشد.
3) طلبه مثل يك توپچي است كه بايد به او گرا دادهشود تا او بتواند هدفگيري كند. منِ طلبه نشستهام پشت توپ، بايد يكي به من گرا بدهد، وگرنه من نقاط كور را ميزنم، چه بسا خودي را بزنم.
4) اكنون در دنيا زبان اسپانيولي دومين زبان مطرح جهان است، ولي ما براي مسلمانان اسپانيوليزبان، چند طلبه تربيت كردهايم؟ در بنگلادش 147 هزار مسلمان داريم. در پاكستان 160 ميليون مسلمان داريم، كه 40 ميليون آن شيعهاند. در اندونزي 175 ميليون مسلمان داريم. همة اين مسلمانان و شيعيان به عالِم دين نياز دارند. بر اساس اين نيازها بايد برنامهريزي كرد.
5) طلبه با يك ديدي نازل و محدود وارد حوزه ميشود. شايد او ديده است در محل زندگيشان، عالِمي نبوده كه به مردم غسل و نماز و طهارت ياد بدهد، پس تصميم ميگيرد كه عالِم شود و به جامعة شيعي خود خدمتكند.
6) اگر غايت و هدف طلبه تمدنسازي و جامعهپردازي شد؛ نگاه او به تبليغ، تدريس، پژوهش و همة شئوناتي كه به طلبه مربوط است متحول خواهدشد.
7) اكنون در دنيا چون يك كرسي درست و حسابي براي شيعهشناسي وجود ندارد، دانشجويان مسيحي و يهودي براي تحقيقات خود به منابع و اساتيد بهايي رجوع ميكنند.
8) يكي از مشكلاتي كه داريم، نگاه مردم و توقع آنها از طلبه است. از طلبه توقع يك فردِ جامعِ معقول و منقول را دارند. اشكال ندارد كه طلبهاي باشيم، با مسئوليت محدود؛ مثل بسياري از شركتها، مثلاً شركت مهندسي فلان با مسئوليت محدود.
9) يكي از اشكالاتي كه در سطح بعضي مدارس هم ديده ميشود در اين است كه به طلبه القاء ميشود تا با جامعه و اطرافيان خود قطع رابطهكند.
ترديد در اصل هويت!
درآمدي بر تبيين اجمالي الگوي شناخت هويت
اشاره:
نوشته حاضر حاصل گفتگوي «خشت اول» با جناب آقاي كافي، عضو گروه جامعه شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، عضو هيئت علمي همايش هويت و گسست نسلها است كه در سال 1383 توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با همكاري جهاد دانشگاهي برگزار شده است. آقاي كافي در زمينه مسأله هويت و گسست نسلها صاحب مقالات علمي هستند و در اين باب حرفهاي زيادي براي گفتن دارند.
ايشان مجموعه نوشتهها، سؤالات و دغدغههاي ما را دربارة مسأله هويت طلاب به دقت مطالعه كردند و دعوت ما را براي گفتگو پذيرفتند.
حاصل اين گفتگوي فعّال بيان مقدماتي، به منظور ارائه الگوي مطالعه و بررسي كارشناسي اين مسأله است.
خشت اول: با توجه به حوزه تخصصي شما و مطالعاتي كه دربارة مسأله «هويت» داشتهايد؛ اگر موافق باشيد بحث را از گفتگو دربارة برخي مفاهيم شروع كنيم. مفاهيمي كه تنقيح آنها، ابعاد مسأله را روشنتر ميسازد.
اولين تأمل در مورد اصل وجود مفهومي به نام «هويت» است كه آيا اصلاً چيزي به نام «هويت» وجود دارد يا نه؟ تا شما به دنبال آن باشيد، ايجادش كنيد، يا از آن گزارش دهيد كه در حال انحراف يا بحران به سر ميبرد. امروزه در اين زمينه نظرات متعدد و متكثري وجود دارد.
قبل از اينكه بگوييم «هويت» چيست، بايد بپرسيم آيا چيزي به عنوان «هويت» وجود دارد يا نه؟ در پاسخ اين سؤال بايد منظر فلسفي و معرفتشناسي را در نظر بگيريم. اين اولين سؤال من است و پاسخ آن هر چه باشد مبناي كار ما است. چون اين پرسش و پاسخ جزو بحثهاي فلسفي و بنيادي است كه ما قصد داريم تحليلهاي اجتماعي خودمان را بر مبناي آن ارائه دهيم. اگر كسي گفت «هويت» وجود ندارد، مسلماً در مورد چيستي آن بحثي نخواهد داشت و اگر گفت چيزي به عنوان «هويت» وجود دارد، آنگاه از چيستي و ماهيتش بحث ميكند. فرقي نميكند كه ما مسأله «هويت» را بخواهيم در مورد «جوان» طرح كنيم يا در مورد «طلبه».
بعضي از صاحبنظران علوم اجتماعي بر اين باورند كه در دوران «سنّت» چيزي به عنوان «هويّت» وجود داشت، ولي در دوران «مدرن» و «پست مدرن» چيزي به نام «هويت» وجود ندارد. پس اگر بخواهيد چيزي را به عنوان «هويت» حفظ كنيد، در واقع ميخواهيد ساختارهاي يك جامعة سنتي را حفظ كنيد. اما اگر بگوييد جامعة مدرن و يا پست مدرن داريم و در درون اين جامعه چيزي به عنوان «هويت» داريم اين يك پارادكس است.
بنابراين اگر باورمان اين باشد كه مفهوم هويت وجود دارد؛ يعني ميخواهيم عالِم سنتي را حفظ كنيم و ساختارهاي سنتي يا به تعبير خودمان آن «زي طلبگي» را در حوزه حفظ كنيم. اما اگر گفتيد دنياي امروز تحول پذير است و حوزهها هم بخشي از اين دنيا هستند؛ بنابراين ديگر چيزي به نام «هويت» در حوزه مطرح نميشود.
خشت اول: به نظر شما آيا دغدغههاي ما با عنوان پيشنهادي ما تطابق دارد؟
حوزه نظامي دارد كه بعضاً اختلالات آموزشي و پژوهشي در آن وجود دارد. ما ميتوانيم نظام آموزشي پژوهشي خيلي قوي داشته باشيم، در حالي كه افراد تحت اين نظام، افراد بيهويتي باشند. از طرف ديگر ميتوان آدمهايي با هويت قوي يافت كه تحت نظر يك نظام آموزشي و پژوهشي بسيار ضعيف قرار گرفتهاند و سرگردان هستند.
دومين بحث اين است كه اصلاً مسأله «هويت» – در فرض وجود – يك مقولة ثابت است يا متغير؟ سؤال عمده جامعهشناختي اين است كه «هويت» معطوف به تداوم و استمرار است يا تغيير و تحول؟ اگر گفتيم ثابت است و تداوم دارد، اتخاذ اين مبنا ما را به شاخصههاي جامعة سنتي برميگرداند. ولي اگر بر اين باور بوديم كه خوبيِ «هويت» به پويايي، تحرك، تغيير و روزآمدي آن است، بسياري از اين حرفها تغيير ميكند، و شايد «بيهويتي»، ديگر معناي دقيقي نداشته باشد... .
سومين نكته اين كه بر مبناي پذيرش وجود هويت و باور اينكه فيالجمله، هويت امر ثابتي است، بحث عمده ديگري پيش ميآيد كه اگر هويت ثابت است، تمام عناصر آن نيز ثابت است يا بخشي از عناصر آن؟ چه بخشي از عناصر هويت ثابت و چه بخشي متغير است و تا كي و تا كجا ميتواند متحول شود؟
خشت اول: اگر وقتش رسيده باشد اجازه دهيد سؤال كنم كه تمايل شما به كدام مبنا بيشتر است؟
خشت اول: پس بر مبناي شما بايد تداخل هويتها در اجتماع معنا داشته باشد. چون هويت به طور مطلق مقولهاي مستمر و ثابت نيست، لذا هويتهاي متعددي در بخشهاي مختلف همپوشاني دارند و در بعضي از موارد احتمالاً تنافي دارند.
در حالت كلي هويتها هم به صورت طولي و هم به صورت عرضي قابل جمع هستند. ما هويت انساني، هويت ايراني، هويت شهري يا فرهنگ قومي خاصي داريم. هويت طلبگي، كارمندي، پزشكي، روانشناسي و ... داريم. كه بعضي ميتوانند در طول و بعضي در عرض با يكديگر جمع شوند.
چهارمين نكتهاي كه ميخواهم خدمتتان عرض كنم اين است كه آيا هويت يك بحث اكتشافي است كه بايد كشفش كنيم، يا يك بحث ايجادي است يا اينكه يك تحليل و ماهيت سومي دارد. اگر گفتيد كشف است، دست و پازدن ممنوع ميشود.
اگر هويت را ايجادي بدانيد، يعني ميخواهيد خط و جهت به آن بدهيد، برجستهاش كنيد و آن را كنترل كنيد. در حاليكه اگر مبناي شما كشف بود اصلاً اين مطلب معني و مفهوم پيدا نميكرد. اگر الگوي سوّمي بود علي القاعده بايد ببينيم كه الگوي ما چه اقتضائي دارد.
تأمل پنجم اين است كه مسألة «هويت طلاب» دغدغه چه كسي است؟ دغدغة خود طلاب است يا علماء و فضلاء حوزه، يا دولتمردان سياسي؟ من در همايش «هويت و نسل جوان» طي يك مقاله به طور مفصل به اين مسأله پرداختهام و تفاوت هر رويكرد را بيان كردهام.
اگر خود جوان اين دغدغه را داشته باشد، به گونهاي به مسأله نگاه ميشود و اگر دغدغة علماء و فضلاء باشد، طوري ديگر و اگر مسألة حاكمان باشد، به گونهاي ديگر. اين مهم است كه اين مسأله از كجا به ذهن شما آمده؟
خشت اول: آشفتگيهايي كه در بين طلاب جوان ديدهايم، ما را به سوي اين بحث كشانده است. و به نظر ما اين مسأله در درجة اول مسأله طلبة جوان است.
نكته بعدي اين است كه اگر باور كرديم هويت وجود دارد و بخشي از آن ثابت است، گاهي بايد به تغيير آن به سوي تعالي كمك كنيم. يكي از كارهاي تمام انبياء(ع)، تغيير «هويت جوان» در مسير تعالي بوده است.
ما اين دغدغه را نداريم كه اگر يك نكته باطلي در انديشهها و هويت و نسل گذشته وجود داشت به دنبال تغيير و تصحيح آن باشيم، بلكه ميگوييم چون مربوط به سنتهاست، همين خوب است. اين اصرار به نحو كلي چه لزومي دارد؟ يكي از كارهاي هر دين، البته دينهايي كه پويايي و تحرك خود را حفظ كردهاند، ايجاد تغييراتي به منظور نيل به وضعيت بهتر است. البته ممكن است اين تغييرها براي گروهها و صنفهايي مشكلساز باشد و بخواهند هويت ثابت باشد و تغيير نكند. بايد هر كاري كه لازم است تا طلبه بتواند وظيفهاش را خوب انجام دهد ولو اينكه هويت او در ظاهر تغيير كند انجام دهيم.
نكته بعد مطلبي درباره «هويت طلاب جوان» است. تعريف و تأملات در مورد «طلاب» را به خود شما واگذار ميكنم. درباره «هويت» بحثي اجمالي داشتيم، اما اجازه دهيد درباره مفهوم «جوان» كمي بيشتر صحبت كنيم. درباره مفهوم «جوان» امروزه تأملات زيادي ميشود. در ساختار جوامع سنتي واژه يا مفهومي به عنوان «جوان» نداريم. پديدة «جوان» يا «جواني» يك پديدة مدرن است. يعني اين واژه در دنيايي معنا دارد كه امروزه براي ما درست كردهاند. در جوامع سنتي هر فرد پس از مدتي كه در كنار خانواده خود زندگي ميكرد در دو مورد استقلال پيدا ميكرد، يكي استقلال اقتصادي و ديگري استقلال زيستي. منظور از استقلال زيستي، بحث پيدا كردن شخصيت، بروز نيروي جنسي و بعد هم تشكيل خانواده است. و همراه همين استقلال زيستي با يكي دو سال دير و زود، استقلال مالي و اقتصادي هم پيدا ميكردند. و به سراغ زندگي ميرفتند. بنابراين مشكلي با عنوان پديده يا دوران «جواني» وجود نداشت.
در دوران مدرن يا اكنون كه در آستانة دوران پست مدرن هستيم، بين استقلال زيستي و استقلال مالي به تناسب جوامع مختلف يك دوره فاصله زماني ايجاد ميشود. در ايران سن استقلال مالي حدوداً 25 الي 27 سال است و در خارج از ايران حدود 30 سال است. پس دورة ما بين اين دو استقلال را به عنوان دورة «جواني» ميشناسيم كه ويژگيهاي خاص خود را دارد. اين سردرگميها، بيهويتيها و چه كنم چه كنمها، همه مربوط به اين دوره است. اكثر جوانهايي كه شغل پيدا ميكنند و ازدواج ميكنند، ديگر اين دغدغهها از ذهنشان خارج ميشود.
خشت اول: يعني ديگر مشكلي ندارند؟
خشت اول: علي الظاهر در مورد طلاب حوزه، سابقاً بين استقلال كاركردي و توانايي نقش آفريني از يك طرف و مقدار حضور آنها در حوزه فاصله زيادي نبوده است. يعني هر چه كه درس ميگرفتند به تناسب آن كاركرد هم داشتند. حس ميكردندميتوانند كار مفيدي را با توجه به تربيت و تعليم حوزوي انجام دهند. اما هماكنون به دلائلي بين مدت حضور طلبه جوان در حوزه و استقلال كاركردي او فاصله افتاده و يك خلاءي حس ميشود. بنابراين در اين منطقة الفراغ ممكن است احساس رهاشدگي براي طلبه جوان، نگرانيهايي را به وجود آورد.
خشت اول: تا زماني كه طلبه جوان به يك توانايي قابل توجه دست يابد اين دغدغهها وجود دارد و تا وقتي كه نقشهايي را به تناسب ظرفيتها و استعدادهاي خود نيافته، چنين حسي را دارد. آيا شما اين مطلب را قبول داريد؟
به هر جهت پديدة جواني، پديدة جديدي است. بحث اين است كه آيا ما ميتوانيم مثل اين يا متناظر با اين پديده كه در دنيا مطرح است در حوزهها هم مصداقي پيدا كنيم. مثلاً بگوييم ما از لحاظ جامعهشناسي يك دوراني را پيدا كردهايم كه اين دوران سبب سردرگمي طلاب جوان ميشود ولي از آن زمان به بعد قسمتي از اين سردرگميها حل ميشود و طلبه در روند و سير طبيعي خودش ميافتد.
اما تأمل ديگر اينكه ما در يك روند جهاني قرار گرفتهايم و آن روند تغيير و تحولات سريع جهاني است كه اين روند جهاني را تحت عنوان «دوران گذار» تعريف ميكنند. ضعفهاي موجود در جامعه ما نميتوانند به دور از اين تغيير و تحولات تحليل شود. لاجرم حوزههاي ما هم در اين روند تغيير و تحول جهاني يا «دوران گذار» واقع هستند. بخشي از اين دغدغههاي ما به خاطر اين است كه هنوز نميدانيم موقعيت جهاني ما چيست و در جهان چه اتفاقي ميافتد؟ تغييراتي كه در 20 سال گذشته، در جهان رخ داده، مساوي است با كل تغييراتي كه در طول تاريخ بشر بوجود آمده است. ما بايد رابطه دوران گذار را با مسأله هويت طلاب جوان پيدا كنيم.
از اين قضيه نميشود غافل بود و در حوزه كنوني ما درها بسته نيست. اكنون بيشترين مصرف اينترنت در قم است. جالب اين است كه بيشتر اين مصرف در بين طلاب است. در مورد خوبي و بدي آن نميخواهم بحث كنم، شما نميتوانيد به اين پديده بيتوجه باشيد. طلاب سايت كفر را هم ميخوانند و بعد ميبيند اين چيزهايي كه در حوزه ميخوانند جوابگوي نيازهاي او نيست و به او اجازه نميدهد كه در مورد مسائل مختلف جهاني فكر كند. به نظر ميرسد جهاني شدن را بايد در كنار بحث هويت ديد. بحث تغييرات و جهاني شدن و اينكه ما تا كجا ميتوانيم با روند جهاني شدن پيش برويم و كجا بايد مقاومت كنيم يكي از بحثهاي اساسي است.
خشت اول: پرداختن به اين تأملاتي كه حضرت عالي فرموديد و تبيين و توجيه آنها مجال بيشتري ميخواهد كه اگر موافق باشيد در فرصتهاي بعدي دربارة آن گفتگو خواهيم كرد. به نظر حضرت عالي چه عواملي در شكل دهي هويت طلاب نقش دارند؟
يكي از عناصر و عوامل هويت بخش طلاب اشتغال و كار است. ما به طلبهها اجازة كار و فعاليت نميدهيم، گاهي اوقات حتي كار متناسب با شأن طلبهها. طلابي كه كاري متناسب با فضاي طلبگي دارند، شخصيت مبرّز و ساخته شدهتري نسبت به طلبههاي ديگر پيدا ميكنند. مثلاً از بين طلبهها آن درصدي كه مثلاً تدريس ميكنند، شادابتر هستند و معلوم است كه مقوله كار و فعاليت ميتواند در هويت طلبگي تأثير زيادي بگذارد.
خشت اول: بُعد اقتصادي آن كه مدنظر شما نيست؟
خشت اول: يعني به نحوي تمرين مشاركت اجتماعي ميكنند.
خشت اول: به نظر شما اين مسأله چه اتفاقاتي را پديد ميآورد؟
يكي از فعاليتهاي متناسب با طلاب، بحث «نوشتن» است. ميتوانيم يك سري بولتنها و مجلات داخلي تعريف كنيم و طلبهها را تشويق كنيم كه براي آن قلم بزنند و اهل قلم شوند. چرا اين همه طلبهها در حوزه فعاليت ميكنند، امّا آنهايي كه اهل قلم ميشوند خيلي كم هستند. شايد به خاطر اينكه معمولاً فقط اجتهاد را به عنوان تنها خروجي رسمي و مشروع و ارزشمند حوزه در نظر ميگيريم. و مقاصدي مانند نوشتن را جزئي و فرعي ميدانيم و به طور يك دغدغه و ضرورت اصلي براي ما معنا ندارد وگرنه تاكنون تعداد زيادي از ژورناليستهاي جامعه بودند.
بايد اين محيط رشد را براي آنها فراهم كرد. البته در مقاطع مختلف ميشود كارهاي مختلفي تعريف كرد. اين كار ميتواند بسيار تأثيرگذار باشد. كارهاي دسته جمعي، اردو، ... كارهايي كه در دنيا تجربه شده و نقشآفرين بودهاند، در اين زمينه تنها چيزي كه در حوزه وجود دارد؛ البته براي خود حوزه هم نيست و از جامعه گرفتيم؛ بحث عزاداريهاي دسته جمعي است و چيز خاص ديگري نداريم. چه بسا اين طلبه اگر در مسجد محلةشان هم بود همينگونه فعاليتها را داشت. يعني اين مجال و موقعيت را حوزه به او نداده است بلكه از فرهنگ جامعه بدست آورده است. حوزه در اين مورد كاري قابل توجه انجام نميدهد. به تعبيري حوزه طلاب را اجتماعي بار نميآورد.
براي مثال شما خودتان و هويتتان را با چه چيزي تعريف ميكنيد؟ اگر كسي به شما بگويد چه كاره هستيد چه ميگوييد؟ اولين مؤلفهاي كه براي تعريف خودتان ميگوييد، شغلتان است. در جامعة امروز اگر از بين بخش اندكي كه در جامعه شما را به عنوان طلبه ميپذيرند بيرون برويد شايد خجالت بكشيد كه بگوييد «من طلبه هستم». اين واقعيت تلخ است ولي به هر حال وجود دارد. ولي به محض اينكه حتي پائينترين سطح حوزه را درس بدهيد، يعني مثلاً جامع المقدمات را بگوييد، ميگوييد مدرس حوزه هستم و حتي اگر برود ضعيفترين درسهاي معارف دانشگاه را بگوييد ميگوييد من استاد دانشگاه هستم. چون اين مطلب براي او هويت ايجاد ميكند.
اكثر چتهاي طلبهها را كه ببينيد وقتي از او ميپرسند چهكارهاي؟ نميگويد من طلبهام. چون اخيراً من دربارة مسأله جامعهشناسي چت در ايران كار ميكنم خودم شاهد بودم كه نميگويد من طلبه هستم. ولي اگر جامع المقدمات را بگويد، ميگويد من مدرس حوزه هستم يا مدرس دانشگاه هستم. ميگويد من نويسندهام. حالا چه مينويسد؟ ممكن است در يك بولتن كوچك داخلي بنويسد، ولي خود اين مطلب براي او هويت ميآورد. به هر صورت بايد راهكارهايي پيدا كنيم كه براي طلبه ايجاد هويت كند. منظور كار خلاف شأن حوزه نيست، بلكه در همان حيطه وظايف و رسالتهاي حوزههاي ديني، هويتهاي جديد سازگار با دنياي مدرن. بخش عمدة اين رسالت به عهده متوليان و نخبگان حوزه است.
خشت اول: به نظر شما متوليان حوزه در اين مورد چگونه فكر ميكنند؟
نكتة ديگر اين است كه چه وجه تمايزي بين هويت طلاب و هويت ديگران وجود دارد. اين هم جزو آن سؤالاتي است كه ميشود دربارة آن تأمل كرد. آيا هويت طلاب چيزي خارج و غير از هويت جوانان ديگر است. بسياري از كارشناسان به اين مطلب باور دارند، كه مفهوم هويت در جامعهشناسي در بحث شناخت قوميتها مطرح است. يعني ما «هويت قومي» داريم ولي «هويت گروهي» نداريم. در جامعهشناسي گروهي بحث از هويت نيست بلكه بحث از «منزلت و نقش» وجود دارد.
بنابراين بايد بحث كنيم آيا اصلاً تعريف هويت براي «گروه» معني دارد يا نه؟ يعني آيا اصلاً ميتوانيم بگوييم هويت گروه رانندگان، هويت گروه پزشكان، هويت گروه طلبهها. يا اينكه هويت مفهومي براي «قوم» است، مثل هويت ايراني، هويت كُرد.
به نظر ميرسد آنچه كه مد نظر ما در اين بحث است، در حوزه روانشناسي به عنوان «شخصيت» از آن ياد ميشود و در حوزه جامعهشناسي به آن نقش و منزلت ميگويند. زي طلبگي يعني شخصيت طلبگي نه هويت طلبگي. بعيد به نظر ميرسد كه بتوانيم از لحاظ علمي. بحث هويت را در بين يك گروه مطرح كنيم. البته ميتوان اين عبارت را مسامحتاً مطرح كرد، چرا كه ما دردمان را ميدانيم و عناوين براي ما مشير هستند.
وقتي بحث از «هويت» به ميان ميآيد، بحث دربارة مسألة قوم و مذهب است. مثلاً ميگويند هويت ديني يا هويت ملي، هويت ايراني، هويت آسيايي و معمولاً در يك سطح كلان از هويت بحث ميشود. وقتي از آن سطح كلان پايينتر ميآيند ديگر بحث «هويت» مطرح نيست. چون هويت چيزي است كه عناصر و شاكلة خاصي دارد و اين عناصر در همة افرادي كه در ايران زندگي ميكنند يا مسلمانان هستند، وجود دارد و خاص طلبهها يا گروه خاص ديگري نيست.
در گروه طلبهها، يك سري انتظارات و هنجارها و ارزشهاي خاصي وجود دارد كه اين شاخصهها، ويژگيهاي خاصي به افرادي به نام طلبه ميدهد و به هر حال آنها را از بقيه جدا ميكند. ولي اين ويژگيها لزوماً هويتساز نيستند. وگرنه هويت طلاب همان هويت مسلمان يا هويت ايراني است.
مثلاً اينكه در بحث هويت بحث گسست نسلها مطرح ميشد، به اين معناست كه هويت ايراني زير سؤال ميرود يعني بعضي به فرهنگ غربي و جهاني شدن علاقمند شدهاند.
خشت اول: لطفاً دربارة اصطلاح نقش و منزلت توضيحاتي بيشتري بدهيد.
مثلاً شما وقتي به خانه ميرويد يا فرزند هستيد يا پدر. يعني يا فرزند هستيد و نقش فرزندي را بازي ميكنيد، مثلاً از پدرتان پول ميخواهيد. يا پدر هستيد و نقش پدري را بازي ميكنيد و به فرزندتان پول ميدهيد. شما در جايگاه و منزلت پدر بودن نقشهاي خاصي را به عهده ميگيريد.
«منزلت» پايگاهي است كه شما نقشهايتان را در آن انجام ميدهيد. سردبير مجله ميشويد، اين پايگاه شماست. اين پايگاه ربطي به شخص شما ندارد بلكه اگر شما نباشيد، شخص ديگري سردبير مجله ميشود. سردبيري يك پايگاه است. حالا شما در اين سردبيري نقشهايي را بايد انجام دهيد. يعني به شما نقشهايي محول ميشود. اينكه چقدر بتوانيد آنها را محقَق كنيد، بحث ديگري است.
در مورد حوزه هم، همينگونه است و ميتوانيم بگوييم كه حوزه يكسري پايگاه دارد و اين پايگاهها متعدد است. پايگاه مرجعيت، تدريس، تبليغ، امام جماعت، نماز جمعهاي، امام جمعهاي و... . بعد از انقلاب اين پايگاهها زياد هم شده است. من در اين پايگاهها باشم يا نباشم مهم نيست. به هر حال اين پايگاهها در حوزه وجود دارد. گاهي فردي الف در اين پايگاهها ميآيد و نقش ايفا ميكند و گاهي فرد ب ميآيد قرار ميگيرد. اينكه چه كسي صلاحيت دارد اين نقشها و پايگاهها را براي حوزه تعيين كند خود بحث بسيار مهمي است.
نكتة ديگري كه قابل تأمل است و بايد بحث شود، بحث تنوعطلبي جوان است. جوان ماهيتاً تنوعطلب است و به نظر ميرسد اين تنوعطلبي يك هويت متنوعي را هم به دنبال ميآورد. يعني شما هيچگاه نميتوانيد همة طلبهها را يك جور تربيت كنيد. مثلاً وقتي 000/30 طلبة جوان داريد. اگر نگوييم 000/30 هويت مستقل داريم لااقل ميبايست اصل تكثر و تعدد را پذيرفت. در اينجا بحث مهم اين است كه چگونه مسأله واقعي تنوع طلبي طلاب را با هويت حوزه سازگار كنيم. اين تنوعطلبي مشكل زيادي را ايجاد ميكند و در مسائل مختلف ميتواند وجود داشته باشد. آن چيزي كه به طور واضح ايجاد تنوع ميكند، تنوعات سياسي است. اكنون در بين طلبهها هواداران سياسي مختلفي وجود دارد كه اين تنوع در حوزه سياسي و در تمامي حوزهها تبعاتي و بايد آنها را شناخت.
يكي از مشكلاتي كه در جامعة ما از اول انقلاب تا بحال كمابيش وجود داشته، اين است كه به قضايا تك بعدي نگاه ميكنيم. امروزه جامعهها، جامعههاي تك بعدي نيستند. مثلاً در ايران دورهاي ميآيند بحث اقتصاد را اصل ميدانند، دورهاي ديگر بحث فرهنگ را دورهاي ديگر بحث سياست را و دورهاي ديگر بحث ... . انگار قسم خوردهايم هميشه تك بعدي به مسائل نگاه كنيم. جامعة امروز مثل كلافي است كه چند سر نخ دارد، و هر كسي ميآيد، يكي از اين سرنخها را ميكشد و ميرود. بعد از اينكه يكي كشيده شد، تا جايي ميرود و بعد دوباره گره ميخورد و به قول ما گره كور ميشود و ديگر به راحتي باز نميشود. تحليل و تدبير جامعة امروز، نياز به تخصصهاي مختلف دارد. تخصصهاي فرهنگي، سياسي، پژوهشي، آموزشي.
حوزهها هم امروزه به دور از اين بحث نيستند. يعني مسائل حوزه حل نميشود، مگر اينكه يك نگاه كلان و جامع وجود داشته باشد. مسأله آموزش، معيشت، پژوهش، فرهنگ، مشكلات در اجرائيات و ... همة اينها با هم تأثير مجموعهاي دارند. متأسفانه در فرهنگ ما ايرانيها جامعنگري و كار دسته جمعي كم است. در بحث هويت حوزه هم بايد وجوه متعدد را ديد، بخشي از آن به بحثهاي اقتصادي برميگردد، بخشي از آن به بحثهاي روانشناسي بخشي ديگر به مسائل فرهنگي و اجتماعي، بخشي ديگر سياسي و ... . حتي ساختار شهري نيز در اين بحث نقش دارد. شكلگيري ساختار شهر قم در اين مورد تأثير گذار است. طلبهها كجا ساكن هستند. هيچ فكر كردهايد علماء چرا بايد فقط اطراف حرم مطهر باشند. علما در محلههاي حاشيهاي شهر نيستند و به دو از مردمند. همة علماء و فضلاء در جايي متمركز شدهاند. گاهي اوقات همين مطلب به ظاهر ساده مشكلات عديدهاي ايجاد ميكند. پرسش اساسي اين است كه چه كساني بايد به اين مسائل بيانديشند؟
خشت اول: مسلماً انديشيدن به برخي مسائل بنيادين نياز به زمينهسازي و گذر زمان دارد. البته اگر بتوان از اين گذر زمان به نفع اين مسائل كمك گرفت.
ممكن است در حوزه اينگونه تعريف كنيم كه طلبه فقط بايد درس بخواند و فارغ از اين مسائل باشند، حتي روزنامه نخواند، تلويزيون نبيند، چت نكند، اين كار را، آن كار را نكند، خانة همسايه نرود، مهماني نرود، عيدهاي غير مذهبي مانند عيد نوروز نبايد شركت كنند و ... .
درست است كه شب درسي حريم دارد ... و بالاخره اينگونه محدوديتهاي خاص در برقراري ارتباطات يك شخصيت و هويت خاصي را ايجاد ميكند و طلبه ناگهان ميبيند كه جامعه از او انتظارات ديگري دارد كه او در مورد هيچ يك آمادگي لازم را ندارد.
خشت اول: اگر امكان دارد الگوي مناسبي جهت مطالعه و بررسي مسأله هويت طلاب را در اختيار مخاطبان ما قرار دهيد.
مرحلة اول كشف ويژگيهايي است كه سبب هويتسازي ميشود. به عبارت ديگر عناصر هويت چه هستند؟ و ايا اين عناصر هويتساز طلاب با عناصر هويتساز در ديگران متفاوت هست يا نه؟ اين يك مرحله از كار است كه نياز به كار ميداني دارد.
مرحلة دوم آسيبشناسي هويت طلاب و اين كه چه آسيبهايي اين هويت را رنج ميدهد.
مرحلة سوّم بررسي عوامل اين آسيبها است، يعني دنبال شناسايي عوامل باشيم.
و مرحلة چهارم ايجاد راهكار و الگوسازي براي شكل دادن يك هويت خاص براي طلبهها كه مطلوب و مورد انتظار جامعه ديني ما باشد.
خشت اول: از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد متشكريم.
سوتيتر:
1) آيا اصلاً چيزي به نام هويت وجود دارد يا نه؟ تا شما به دنبال آن باشيد؛ ايجادش كنيد، يا از آن گزارش دهيد كه در حال انحراف يا بحران به سر ميبرد.
2) مسألة «هويت طلاب» دغدغه چه كسي است؟ آيا دغدغة خود طلاب است يا دغدغة علماء و فضلاء حوزه، يا دغدغة دولتمردان سياسي؟
3) ما اين دغدغه را نداريم كه اگر يك نكته باطلي در انديشهها و هويت و نسل گذشته وجود داشت به دنبال تغيير و تصحيح آن نباشيم، بلكه ميگوييم چون مربوط به سنتهاست، همين خوب است.
4) در ساختار جوامع سنتي واژه يا مفهومي به عنوان «جوان» نداريم. پديدة «جوان» يا «جواني» يك پديدة مدرن است. يعني اين واژه در دنيايي معنا دارد كه امروزه براي ما درست كردهاند. در جوامع سنتي هر فرد پس از مدتي كه در كنار خانواده خود زندگي ميكرد در دو مورد استقلال پيدا ميكرد، يكي استقلال اقتصادي و ديگري استقلال زيستي.
5) حوزههاي ما هم در اين روند تغيير و تحول جهاني يا «دوران گذار» واقع هستند. بخشي از اين دغدغههاي ما به خاطر اين است كه هنوز نميدانيم موقعيت جهاني ما چيست و در جهان چه اتفاقي ميافتد؟ تغييراتي كه در 20 سال گذشته، در جهان رخ داده، مساوي است با كل تغييراتي كه در طول تاريخ بشر بوجود آمده است. ما بايد رابطه دوران گذار را با مسأله هويت طلاب جوان پيدا كنيم.
6) يكي از عناصر و عوامل هويت بخش طلاب اشتغال و كار است. ما به طلبهها اجازة كار و فعاليت نميدهيم، گاهي اوقات حتي كار متناسب با شأن طلبهها. طلابي كه كاري متناسب با فضاي طلبگي دارند، شخصيت مبرّز و ساخته شدهتري نسبت به طلبههاي ديگر پيدا ميكنند. مثلاً از بين طلبهها آن درصدي كه مثلاً تدريس ميكنند، شادابتر هستند و معلوم است كه مقوله كار و فعاليت ميتواند در هويت طلبگي تأثير زيادي بگذارد.
7) طلبة فاضلي را ميشناسم كه در حيطه جامعهشناسي در حوزه علميه و براي حوزه علميه روزي 16-15ساعت كار علمي ميكند. او ميگفت اگر درس خارج فقه نروم، ميگويند نميتواني شهريه بگيري. گويي تنها تعريف و هويت طلبگي اين است كه طلبه كلاس فقه رود و مباحثه فقه كند. حالا براي مثال هر چه اين طلبه فاضل دربارة مسأله «جوان» در اين مملكت كار ديني و مطالعات ديني انجام دهد، اصلاً احساس نياز نميشود در حالي كه جامعه علمي، پشتيباني علمي اين مسائل را از حوزه انتظار دارد. ميگفت مقاله ميدهم، مطالعه ميكنم، مينويسم، تدريس ميكنم. اما حوزه كاري به اين خدمات ديني من ندارد.
8) به نظر ميرسد آنچه كه مد نظر ما در اين بحث است، در حوزه روانشناسي به عنوان «شخصيت» از آن ياد ميشود و در حوزه جامعهشناسي به آن نقش و منزلت ميگويند. زي طلبگي يعني شخصيت طلبگي نه هويت طلبگي.
9) جامعة امروز مثل كلافي است كه چند سر نخ دارد، و هر كسي ميآيد، يكي از اين سرنخها را ميكشد و ميرود. بعد از اينكه يكي كشيده شد، تا جايي ميرود و بعد دوباره گره ميخورد و به قول ما گره كور ميشود و ديگر به راحتي باز نميشود. تحليل و تدبير جامعة امروز، نياز به تخصصهاي مختلف دارد. فرهنگي، سياسي، پژوهشي، آموزشي.
10) حتي ساختار شهري نيز در اين بحث نقش دارد. شكلگيري ساختار شهر قم در اين مورد تأثير گذار است. طلبهها كجا ساكن هستند. هيچ فكر كردهايد علماء چرا بايد فقط اطراف حرم مطهر باشند. علما در محلههاي حاشيهاي شهر نيستند و به دو از مردمند. همة علماء و فضلاء در جايي متمركز شدهاند. گاهي اوقات همين مطلب به ظاهر ساده مشكلات عديدهاي ايجاد ميكند. پرسش اساسي اين است كه چه كساني بايد به اين مسائل بيانديشند؟
11) به نظر ميرسد بحث جهاني شدن را بايد در كنار بحث هويت ديد. در حوزة كنوني ما درها بسته نيست. اكنون بيشترين مصرف اينترنت در قم است. جالب اين است كه بيشتر اين مصرف در بين طلاب است. شما نميتوانيد به اين بحث بيتوجه باشيد. طلاب، مطالب «سايتِ كفر» را ميخوانند و بعد ميبينند كه اين چيزهايي كه در حوزه ميخوانند جوابگوي نياز او نيست.
رسولان غير معصوم
بررسي هويت طلبه در گفتگو با استاد صفايي بوشهري
اشاره:
هر وقت از استادي دربارة هويت طلبگي سؤال ميكرديم، بدون هيچ تأملي، تنها آية معروف «نفر» را برايمان تلاوت مينمود. اما پاي سخن حجت الاسلام و المسلمين صفايي بوشهري كه نشستيم، ايشان با استفاده از منابع ديني، با رويكردي عميق به بررسي مقولة هويت طلبگي پرداختند كه توجه به آنها براي طلبة جوان آرامشبخش است.
خشت اول: به نظر شما اصطلاح «هويت» به چه معناست؟
هويت مصدر جعلي «هو» است. يعني كيستي يك شيء. اين شيء ميتواند يك موجود واحد باشد و ميتواند يك گروه باشد. مثلاً «هويت شخصي» همان شجره نامه فردي و ملي شخص است كه به طور معمول در شناسنامه ذكر ميشود. و «هويت گروهي» يا «صنفي» يك عنوان اعتباري است كه از هويت افراد درون آن گروه منتزع شده است. يعني هويت و جوهره اعتقادي، فرهنگي، علمي و آئيني يك مجموعه كاري و صنفي به هم پيوسته؛ كه با مطالعه پشينه تاريخي آن صنف ميتوان بدان معرفت پيدا كرد.
اگر بخواهيم به شكل منطقي اين معنا را مورد دقت قرار دهيم، گاهي ما از ساختار ماهوي يك شيء سؤال ميكنيم يعني اين شيء داراي چه جنس و فصلي است و در افق كلان نظام تكوين نقطه اشتراكش را با ديگر موجودات بررسي ميكنيم و تحت عنوان جنس ميآوريم و نقطه افتراق آن با همان موجودات مشترك را كشف ميكنيم و تحت عنوان فصل ميآوريم و گاهي از ساختار ماهوي به اضافه خصوصيات و صفات جوهري دروني و بروني آن مورد دقت قرار ميدهيم كه وجود خارجي او را از ديگر موجودات همماهيت جدا ميسازد و هويت را ميتوان به اقسام مختلف مثل هويت شخصي، هويت شخصيتي، هويت صنفي و ... تقسيم كرد اما ماهيت، همان جوهرة ذاتي مقوّم يك شيء است.
پس هويت يعني «مجموعه خصوصيات دروني و بيروني سازمانيافته يك شيء يا يك گروه» كه با آن از ديگر اشياء و گروهها جدا و ممتاز ميگردد.
خشت اول: بنابراين تعريف، هويت فردي و گروهي ميتواند به ما كمك كند تا مرز بين گروهها و افراد را بهتر درك كنيم.
خشت اول: بنابراين ما به دنبال يك فصل ميگرديم كه يك صنف را از صنف ديگر جدا كند. آيا ميتوان نقش و كاركردهاي خاص هر صنف را به عنوان شاخصه آن صنف تعريف كرد.
خشت اول: اين عوارض را چه كسي بايد تعريف كند؟
خشت اول: حالا صنف روحانيت، صنفي تعيّني است يا تعييني؟
خشت اول: اگر وضع را تعييني و داراي يك حقيقت مشخص بدانيم چگونه ميتوان تغييراتي كه در كاركردها و نقشهاي روحانيت در طولِ حيات صنفي خود داشته تفسير كرد؟
به نظر ميرسد اگر اين تغييرات به خوبي تحليل نشود و قاعده كلي و ملاك اصلي به دست نيايد كه كداميك از اين كاركردها مشروع است و كداميك خروج از اين صنف است، طلاب جوان دچار سردرگمي خواهند شد.
خشت اول: پس از بيان اين مقدمات، چگونه ميتوان هويت روحانيت را ترسيم كرد؟
حال چون مفاد دين، يك برنامه عرشي و الهي است، اگر قرار باشد مفاد عبوديت به جامعه بشري عرضه شود، ميبايست شخصي از نوع انسان آن را از عرش به ارض منتقل كند و واسطه فيض و رحمت الهي باشد. اين شخص بايد فوق تمام افراد بشر و ممتاز در ابعاد خداپسندانه باشد و رابطهاي ويژه با عرش داشته باشد و كسي جز پيامبران كه تربيت يافتگان مدرسة عرشي خدايند و به مقام «فكان قاب قوسين أو أدني» دست يافتهاند، قابليت پذيرش اين مسؤوليت را ندارند.
بعد از انبياء، حضرات معصومين(عليهم السلام) هستند كه اگر ايشان نباشند، جهان دچار بحران هدايت و سپس گرفتار اضمحلال خواهد شد. آنان سرچشمه فيض و استمرار حيات دنيوي جهان و كانون فروزان هدايت انسانند.
بعد از حضرات معصومين، در زمان غيبت و حتي زمان ظهور، به دليل وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي، واسطة فيض هدايت انسان، روحانيت و علماي دين هستند كه مفادّ عبوديت و راه سعادت دنيايي و فرادنيايي را به جامعه بزرگ و رو به گسترش انساني عرضه ميكنند. در احاديث بسياري ميبينيم كه فرشتگان در خدمت علماء و دانشوران ديني، بال ميگسترانند و تمام عالم حتي ماهيان درياها براي معرفت جوي ديني، دعا و استغفار ميكنند. اين بدان خاطر است كه خلقت و بقاي تمام موجودات، در گرو فلسفه خلقت انسان يعني «عبوديت» است و روحانيت جزئي از مجموعه عرضه كنندگان مفاد عبوديت و استقرار نظام ديني در جهان است.
بنابراين هويت طلبه، همان هويت انبياء(عليهم السلام) است اما به شكل غير معصومانه. انبياء مطالب را از عرش دريافت ميكنند و علماء از عرشيان.
خشت اول: آيا تمامي مأموريتهاي ائمه به طلاب و روحانيت واگذار شده است؟
حضرات ائمه(عليهم السلام) داراي دو بُعد هستند. يكي بُعد عرشي و ارتباط با ذات اقدس باري تعالي و ديگري بُعد ارضي و هدايتي. در بُعد عرشي ما نميتوانيم بگوييم روحاني و سازمان روحانيت بايد وظيفه امام(عليه السلام) و انبياء(عليهم السلام) را انجام بدهد يعني متصل به وحي شود. و هيچ وقت هم نه يك روحاني و نه سازمان روحانيت چنين ادعايي نكرده است. به همين جهت در حوزه اخذ و فهم دين روحانيت از منبع لفظي كه كتاب و سنت است و از منبع غير لفظي كه عقل است، استنباط احكام ميكند. و در حيطه هدايت انسانها در زمان غيبت و حتي حضور ائمه به خاطر وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي، اين كار را در چند بخش به روحانيت واگذار كردند. يكي در بخش تبليغ و هدايت و رساندن مفاد دين به جامعه، بخش ديگر در خصوص الگوي ديني بودن براي جامعه، و سوم ايجاد حكومت ديني و برقراري يك نظام ديني، و در بعد چهارم ارتقاء فرهنگ ديني در جامعه و دفاع فرهنگي از دين در مقابل هجمه فرهنگي جبهه دينستيز، همه اين كارها را حضرات معصومين(عليهم السلام) وقتي حضور داشتند انجام ميدادند و در زمان غيبت به روحاني واگذار كردند.
خشت اول: آيا تمام اعضاي صنف روحانيت موظفند تمام وظايف ائمه و انبياء را بر عهده بگيرند يا روحانيت يك صنف و گروه است كه هر عضوي از آن بايد يك جزء از مجموعه وظايف حوزه را انجام دهد؟
روشن است كه اين مأموريتهايي كه ذكر شد آنگاه محقق ميشود كه يك روحاني به مقام فهم دين، نورانيت ايمان و عمل ديني و عروج فرادنيايي دست يابد. البته اين از موهبتهاي ويژه خداست كه شهباز سعادت آن فقط بر سر برخي در ادوار تاريخ مينشيند. «إذا أراد الله بعبدٍ خيراً فَقََّهَهُ في الدين». علماء در زمان غيبت سكانداران قلوب شيعيان و دينداران هستند كه آنان را از انحطاط و سقوط در پرتگاه ابتذال و دنياگرايي و انحطاط اخلاقي و رفتاري نجات ميبخشند. ائمه معصومين(عليهم السلام) اين وظيفه را به روحاني واگذار كردند آن هم به يك فرد كه اي فرد روحاني! اي عالم! شما بايد داراي اين ساختار محتوايي و ظاهري و عملكردي باشيد و جامعه را هدايت كنيد. حالا چون جغرافياي بلاد اسلامي وسيع است، يك فرد كفايت نميكند. البته براي انجام اين مجموعه كارها يك فرد كفايت ميكند، اما چون بلاد ديني گسترش دارد، ما افراد زيادي ميخواهيم. لذا ما نميتوانيم بگوييم كه جزء جزء اين وظايف را تقسيم كنيم، جزء اخلاقياش را بدهيم به يك روحاني و بگوييم تو متكفل اخلاق باش، جزء فهم دين را بدهيم به ديگري و بگوييم تو متكفل فهم دين باش، به ديگري بگوييم تو متكفل اجراء باش تا اين مجموعه روي هم ديگر يك واحد بشود. نه. خود فرد روحاني بايد داراي مجموعه اين خصائص و امور باشد. فهم دين، تخلّق به اخلاق ديني، هدايت و تبليغ، اجراء و ... .
البته هر شخص روحاني به اندازه توانش بايد چنين شخصيتي پيدا كند اما اين دليل نميشود كه ما بگوييم هر كدام از افراد نهاد روحانيت يك بخشي از وظايف ديني را انجام دهند. هر فرد روحاني بايد كامل باشد.
يكي از مشكلات بحث تخصصي شدن در حوزه كه اكنون به بحراني تبديل شده، اين است كه فرد، متخصص فلسفه است، ولي در حوزه ادبيات عرب ميگويد من بلد نيستم. يا شخصي متخصص فقه است، اما اگر سخن از تفسير بگويي، ميگويد من متخصص فقه هستم، نميدانم. اينجا ما بايد يك تعريف مناسبي از تخصص ارائه كنيم كه تخصص يعني شدت علميّت يك دانش پژوه اسلامي در بخشي از معارف اسلامي، به طوري كه آن شخص در آن مجموعه معارف، تسلط كافي دارد اما در يك بخش، تسلطش بيشتر است. نه اينكه در حوزههايي بيتسلّط باشد. والّا اگر فردي متخصص در فلسفه باشد و برود در جايي كه اصلاً دين را نميشناسد، بخواهد تبليغ دين كند، نميتواند. قرآن شناسي نميداند، سنت را نميتواند معرفي كند، فقه را نميتواند تبيين نمايد، اخلاق را نميتواند بگويد. فقط چهارچوب هندسة فكري آنجا را بر اين پايه ميريزد كه خدا واجب الوجود است و ديگر موجودات، ممكن الوجود! و اگر ممكن الوجود بخواهد قوام پيدا كند و باقي باشد، بايد متصل به واجب الوجود باشد. اين مطلب به تنهايي چقدر ميتواند كارآيي داشته باشد؟ و همين طور ساير تخصصهاي ديگر.
حضرت امام رضوان الله عليه را ملاحظه بفرماييد. هر جا نگاه ميكنيد، داراي وجودي عرشي و نوراني است. در زمينه اعتقادي، اخلاقي، عملكردي، اسوه بودن براي جامعه، براي ارتقاء فرهنگ جامعه، ... همه چيز دارد. ما وقتي ميخواهيم يك روحاني را تعريف كنيم بايد تالي تلو معصوم باشد. آن هم در همه ابعاد مورد نياز.
لذا به نظر بنده هدف از سازمان روحانيت بايد تربيت روحانياي مثل امام(ره) باشد. حالا بعضيها استعداد دارند و ميرسند و بعضيها هم پائينتر هستند. ولي نه اينكه ما بياييم همه افراد را در يك بُعد بسازيم و تعالي تك بعدي مورد نظرمان باشد، هرچند لازم است افرادي متخصص در علوم مختلف تربيت شوند به شكل موجبه جزئيه تا نيازمنديهاي آموزشي، تحقيقي، و توليدي آن علم در حوزه معارف ديني را تأمين كنند. و در همان نظام آموزش و تربيت همه جانبه هر كس متناسب با استعداد و درجه تكاملش به كار گرفته ميشود. در اين ابعاد گاهي يك نفر درجه يك ميشود، گاهي درجه دو، گاهي درجه سه و ... اما در اين مسير اگر پيش از پايان تربيت و آموزش لازم شد نيازي از مراكز حكومتي را تأمين كنيم، جهت حفظ و اداره نظام، اشكال ندارد. آن، ضرورت است.
خشت اول: در حال حاضر توجه به اين مقوله در سطح حوزههاي علميه به چه ميزان است؟
خشت اول: داشتن هويت و شفاف بودن هويت روحانيت براي طلاب جوان چه ضرورت و فايدهاي دارد؟
به نظر ميرسد پاسخ صحيح و مناسب به اين موضوع به طلاب جوان، انگيزه مضاعف و شور و نشاطي دو چندان ميبخشد و ايشان را به سلوك و تحرك در وادي علم و اخلاق و هدايت، واميدارد و در برابر راهكارهاي نآن آندروني و بيروني شياطين، مصون مينمايد.
اين امر موجب تقويت علم و ايمانشان ميشود. موجب رشد باورشان مي شود و ديگر دچار بحرانهاي هويتي نميشوند. وقتي به او ميگويي چرا درس نميخواني؟ ميگويد همين مقدار براي من بس است كه بتوانم منبر بروم. در حالي كه يك روحاني به واقع بايد خيلي بالاتر از اين باشد كه الان طلاب ما فكر ميكنند. جايگاه ارزشي روحاني خيلي بالاست. عرض كردم كه در ملكوت، او را به عنوان «عظيم» كه نام خداست، ميشناسند.
امير المؤمنين روحي فداه به كميل بن زياد ميفرمايند: «ما من حركةٍ الا و أنت محتاج فيها إلي معرفة» و امام صادق(عليه السلام) نيز در اين باره كلامي مهم بيان داشتهاند: «العامل علي غير بصيرةٍ كالسائر علي غير الطريق. لا يزيده سرعة السّير الّا بُعداً».
يك حركت مادي ساده هم نيازمند شناخت اوليه و شناخت هدف، مسير، روش و خودشناسي است تا شخص بتواند با بصيرت متناسب با تمام توان خود در مسير مستقيم و بدون اعوجاج و در اسرع وقت با روشي نتيجه بخش به هدف تعيين شده حقيقي دست يابد. بنابراين پرواضح است كه حركتهاي پيچيده و دامنهدار معنوي مثل تحصيل علوم به ويژه معارف ديني با گسترهاي وسيع و عميق نياز بيشتري به انديشيدن مقدماتي و مراقبتهاي بعدي جهت نتيجهبخش بودن حركت دارند.
مطالعه در تاريخ علماي حوزه نشان ميدهد كه بزرگان و تأثيرگذاران در حوزه، كساني بودهاند كه تصويري صحيح و شفاف از هويت روحانيت داشتهاند و با انتخاب اين راه و ايمان به آن در فضاي سراسر نور آن گام نهادهاند.
سوتيتر:
1. هويت گاهي تعييني است و گاهي تعيّني. هويت تعييني يعني يك فرد يا يك گروه بيايند يك صنف را اختراع كنند. همين هويت آن صنف را تعريف ميكنند ... اما اگر صنف، تعيّني باشد، يعني به مرور زمان ايجاد شده باشد، ... هويت صنفي خود به خود شكل ميگيرد و معنا پيدا ميكند.
2. مؤسس صنف روحانيت كه در يك مجموعه نظام يافته و متشكل باشند، انبياء و حضرات معصومين هستند.
3. روحانيت، يك حقيقت صنفي واحد دارد و اين طور نيست كه در طول زمان، اين حقيقت تغيير كند. اما اين حقيقت مشخص در طول زمان، تجلياتش مختلف ميشود.
4. بعد از حضرات معصومين، در زمان غيبت و حتي زمان ظهور، به دليل وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي واسطه فيض هدايت انسان، روحانيت و علماي دين هستند كه مفادّ عبوديت و راه سعادت دنيايي و فرا دنيايي را به جامعه بزرگ و رو به گسترش انساني عرضه ميكنند.
5. هويت طلبه، همان هويت انبياء و ائمه(عليهم السلام) است اما به شكل غير معصومانه. انبياء مطالب را از عرش دريافت ميكنند و علماء از عرشيان ... روشن است كه اين فهم آنگاه محقق ميشود كه روحاني به مقام فهم دين، نورانيت ايمان و علم ديني و عروج فرادنيايي دست يابد.
6. ما نميتوانيم جزء جزء اينها را تقسيم كنيم، جزء اخلاقياش را بدهيم به يك روحاني و بگوييم تو متكفل اخلاق باش، جزء فهم دين را بدهيم به ديگري و بگوييم تو متكفل فهم دين باش، به ديگري بگوييم تو متكفل اجراء باش. نه. خود فرد روحاني بايد داراي اين مجموعه خصائص و كامل باشد.
7. اينجا ما بايد يك تعريفي از تخصص ارائه كنيم كه تخصص يعني شدت علميّت يك دانش پژوه اسلامي در بخشي از معارف اسلامي به طوري كه آن شخص در آن مجموعه معارف، تسلط كافي دارد اما در يك بخش، تسلطش بيشتر است. نه اينكه بي تسلط باشد.
8. اصلاً طلبه كه وارد حوزه ميشود، شناخت شفاف و تصوير روشني از هويت صنفي روحاني ندارد. لذا همه كس را راه ميدهند. كساني كه اصلاً شأنيت ورود به اين صنف را ندارند.
9. درس نميخواند، ميگويي چرا؟ ميگويد همان براي من بس است ديگر. بتوانم بروم منبر. در حالي كه يك روحاني به واقع بايد خيلي بالاتر از اين باشد كه الان طلاب ما فكر ميكنند.
مهمترين وظيفه سازمان روحانيت
اشاره:
حجهالاسلام و المسلمين دكتر فعالي، نويسنده و پژوهشگر فلسفه و عرفان؛ در نشستي صميمي و با زبان ساده، مسأله «ضرورت شناخت هويت طلاب» را بيانكردهاند كه در ذيل، قسمت كوتاهي از آن را ميخوانيد:
همة ما طلبه و روحاني هستيم، يعني عامل اشتراك همة ما روحاني بودن است. و سؤالي اساسي براي ما مطرح است كه «يك طلبه چه كاره است؟ جايگاهش چيست؟ و وظايف اساسياش كدام است؟»
در پاسخ به اين سؤال بهتر است مثالهايي بياوريم. اگر از يك نانوا بپرسند شما چهكارهايد؟ ميگويد: «من نان طبخ ميكنم و از اين طريق امرار معاش ميكنم.» اگر از يك خياط بپرسند چهكارهاي؟ جواب ميدهد: «خياطي ميكنم، لباس ميدوزم و بخشي از نياز مردم را تأمين ميكنم.» اگر بخواهيد مقداري دقيقتر فكركنيد مثلاً از يك دانشجو بپرسيد دانشگاه براي چه تأسيس شدهاست و دانشجو كيست؟ او هم جواب روشني ميدهد و ميگويد: «انسان يك سري نيازهاي علمي در ابعاد مختلف دارد، هر يك از اين رشتهها پاسخ دهندة بخشي از نيازهاي انساني است. دانشگاه براي همين بوجود آمده كه نيازها را بصورت تخصصي پاسخ دهد.» به همين ترتيب ميبينيد كه هر شغلي، نيازي از نيازهاي انسان را تأمين ميكند لذا فلسفه وجودياش مشخص است و توجيهي براي بودن دارد. آيا تا كنون فكر كردهايد كه فلسفه وجودي روحانيت چيست؟ ما براي چه طلبه شدهايم؟
از پاسخهاي گذشته، اين نكته بدست آمد كه هر صنفي و هر گروهي براي پاسخگويي به بخشي از نيازهاي انسان بوجود آمدهاست. به نظر شما وظيفه روحانيت، پاسخگويي به كدام نياز انسان است؟ وجه نياز جامعه به روحانيت چيست؟ به تعبير ديگر، اگر روحاني نباشد، چه نيازهايي بيپاسخ ميمانند؟
من اين سؤال را از خودم پرسيدهام، چند پاسخ هم ميدهم؛ ببينيد آيا اين پاسخها درست است يا نه؟ ممكن است كسي پاسخ بدهد كه «ما آمدهايم تا مشهور بشويم.» خوب ظاهراً اين هدف معقولي نيست، چون شهرت راههاي ديگري هم دارد. شما كافي است وكيل بشويد، سفير بشويد، نياز به اين لباس و كسوت روحانيت ندارد! شايد كسي بگويد «روحاني شده تا ثروتاندوزي كند و پولهاي هنگفت بدستآورد يا آمده تا پستهاي سازماني ردههاي بالا را بگيرد.» اين هم هدف اصلي نيست، چون هركدام از اينها گاهي از راههاي ديگر، سادهتر بدستميآيند. اگر بخواهيم واقعبينانهتر صحبت كنيم، ميگوييم: «هدف روحانيت اين است كه روضهخوان و مداح اهلبيت(ع) بشود، منبري بشود، يا محضر بزند و صيغه مقدس عقد را جاريكند يا نماز جماعت بخواند، يا امامجمعه بشود.» چون اينها، كارهايي هستند كه اكنون بين روحانيت مرسوم است.
بياييد اين پاسخ آخر را كمي بيشتر بررسيكنيم. آيا روضهخواني و سخنراني و محضرداري يا امامجمعه و جماعت بودن، اهداف و وظايف اصلي روحانيت محسوب ميشود؟ يعني آيا اگر روحاني نباشد، هيچكدام از اين كارها انجامنخواهدشد؟ نه، چنين نيست؛ امروز اكثر مداحان در روضهخواني و مداحي از روحانيها جلوزدهاند. غير روحاني هم ميتواند سخنران، عاقد يا امامجماعت باشد. بله اينها، از كاركردهاي روحانيت است اما كارهاي اصلي روحاني نيست، گرچه خيلي از ما، كار اصليمان همين است.
پس وظايف اصلي يك روحاني چيست؟ يعني همان سؤالي كه اول عرض كردم: ما چهكارهايم؟ يعني سازمان روحانيت شيعه براي انجام كدام وظيفه اصلي پديدآمده و تاكنون هم استمرار داشتهاست؟
اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه وظيفه اصلي اين سازمان را، قرآن در يك آيه معين ميكند: «فلو لا نفر من كل فرقة طائفة منهم ليتفقهوا في الدين» اين لام، لام غايت است؛ يعني تا به اين هدف برسد. «تفقه در دين» مهمترين و اساسيترين وظيفه روحانيت است. حتماً آشنا هستيد كه «تفقه» از «فقه» است. فقه دو معناي اصطلاحي دارد: معناي عام، و معناي خاص. معناي خاص فقه، همان اصطلاحي است كه در حوزهها متداول است؛ يعني «استنباط احكام شرعي از منابع اصلي دين». معناي عام آن «درك عميق» است؛ چيزي شبيه «شعور» است. كلمه «يشعرون» كه در آيه «لعلهم يشعرون» آمده از «شعور» و آن هم از «شعر» است؛ «شعر» هم يعني «مو». چون مو باريك است، قرآن به درك ظريف و عميق ميگويد «شعور». «تفقه» و «شعور» در قرآن، همپايه و هممعنا و مترادف است. پس «ليتفقهوا في الدين» يعني «درك عميق از دين پيدا كردن».
«درك عميق پيدا كردن» به تعبير امروزي چه ميشود؟ «دينشناسي» يا «اسلامشناسي»، باز به تعبير مدرنتر ميشود «دين پژوهي».
اين نقشي كه در آيه قرآن آمدهاست، به دو نقش جزئيتر محول ميشود: يكي «شناخت دين» آنگونه كه هست، و دوم «شناساندن دين به ديگران» آنگونه كه هست. در يك تعبير ساده بدست ميآيد كه مهمترين وظيفه سازمان روحانيت، «شناخت دقيق و عميق از دين» و «انتقال دين به ديگران» است. حالا آن سؤال كه گفتيم «اگر روحاني نباشد چه نيازي بيپاسخ ميماند و چه اتفاقي ميافتد؟» پاسخدادهميشود: اگر روحاني نباشد، دين شناخته نميشود و شناسانده هم نميشود. لذا فلسفه روحانيت، دينشناسي و شناساندن آن است. علت پيدايش و دوام و استمرار آن هم همين است. يعني اگر روحاني نباشد، امر دين ابتر ميماند و دينشناس و دينشناساننده در جامعه وجودنخواهدداشت. حالا با اين تعريف، كار نانوا مهمتر است يا كار دينشناس؟ پيداست كه دينشناس، چون نانوا به نياز جسمي پاسخ ميدهد ولي دينشناس به نياز روحي و فكري انسانها پاسخميدهد. هر چه نيازها دقيقتر باشد، آن بخشي كه آن نياز را تأمين ميكند مهمتر و اساسيتر خواهدبود. لذا ضمن آنكه وظيفه روحاني مشخص ميشود، جايگاه و منزلت و شأن او هم واضح ميشود.
بنابراين وظيفه روحاني، شناخت دين و انتقال آن به ديگران است. چه در اين وظيفه، پولي باشد چه نباشد؛ چه شهرتي باشد چه نباشد؛ چه جايگاهي باشد چه نباشد؛ چه به به و چه چه باشد چه نباشد؛ هيچ فرقي نميكند. آنگاه كه وظيفه مشخص شد بايد آنچه را كه وظيفه نيست، كنارگذاشت و از شرح وظايف خارجكرد و به دنبال آن نبود. يعني روحاني نبايد به دنبال ثروت باشد، اگر ثروت خودش آمد، خوب است ولي روحاني نبايد به دنبال آن باشد. روحاني نبايد به دنبال شهرت باشد؛ اگر شهرتي پيشآمد، به عنوان ابزار از آن استفاده ميكند ولي هدف او شهرت نيست. روحاني نبايد به دنبال هيچيك از ذخائر و فضائل دنيا باشد؛ هدف او فقط و فقط منحصر در اين است كه شناختي عميق و فقاهتگونه از دين پيداكند و آن را به ديگران انتقالدهد و تمام تلاش او در راستاي اين شناخت و شناساندن باشد.
روحاني واقعي كسي است كه فقط به دنبال همين هدفي كه در قرآن اشارهشده باشد. يعني نسبت ميان روحانيت موجود و روحانيت واقعي، نسبت عام و خاص من وجه است. هر كس از اين صنف كه به دنبال آن هدف است، واقعاً و صورتاً و سيرتاً روحاني است. هر كس نباشد ولو در اين لباس باشد، صورتاً روحاني است ولي سيرتاً روحاني نيست. عكس آن هم هست؛ ممكن است كسي واقعاً در لباس روحاني نباشد اما بهترين خدمتها را نسبت به شناسايي دين و شناساندن آن به ديگران بكند، اين فرد روحاني است، اگرچه لباس روحاني هم بر تن نداشتهباشد.
سوتيتر:
- يك طلبه چه كاره است؟ جايگاهش چيست؟ و وظايف اساسياش كدام است؟
- هر شغلي، نيازي از نيازهاي انسان را تأمين ميكند لذا فلسفه وجودياش مشخص است و توجيهي براي بودن دارد. آيا تا كنون فكر كردهايد كه فلسفه وجودي روحانيت چيست؟ ما براي چه طلبه شدهايم؟
- نسبت ميان روحانيت موجود و روحانيت واقعي، نسبت عام و خاص من وجه است. هر كس از اين صنف كه به دنبال آن هدف است، واقعاً و صورتاً و سيرتاً روحاني است. هر كس نباشد ولو در اين لباس باشد، صورتاً روحاني است ولي سيرتاً روحاني نيست. عكس آن هم هست؛ ممكن است كسي واقعاً در لباس روحاني نباشد اما بهترين خدمتها را نسبت به شناسايي دين و شناساندن آن به ديگران بكند، اين فرد روحاني است، اگرچه لباس روحاني هم بر تن نداشته باشد.
جزء وارگي يا عضو وارگي
يك دستگاه را درنظر بگيريد. هر يك از قسمتهاي اين دستگاه دو نوع هويت دارند. يك هويت مستقل به عنوان يك جزء (جزءوارگي) و يك هويت وابسته، به عنوان يك عضو از دستگاه (انداموارگي).
طلبه با رويكردي جدا و مستقل از مجموعهي حوزه، جزء است ولي با رويكردي وابسته، عضوي از مجموعهي حوزه ميباشد.
هر طلبه نميتواند رسالتهايي را كه از مجموعه حوزه انتظار ميرود، به تنهايي بر عهده بگيرد زيرا او يك عضو است؛ بلكه بايد از بين مأموريتهاي كلاني كه براي حوزه تعريف شده است، يكي را متناسب با استعداد، علاقه و نياز جامعه براي جهاد علمي و عملي خود برگزيند. توجه به اين نكته بسيار مهم است كه اين توزيع نقشها، به اقتضاء اينكه طلاب جزئي از مجموعه حوزه هستند، با وجود انتظارات عمومي از آنها به عنوان يك عضو، منافات ندارد.
در بين نيروهاي نظامي، سلسله مراتب وجود دارد و هر نظامي، متناسب با جايگاه خود نقش ويژهاي را ايفا ميكند كه در مجموع برآيند اين ايفاء نقشهاي جزئي، منجر به تحقّق رسالتهاي كلّي آنها ميشود. ولي هر نظامي به عنوان عضوي از نيروهاي نظامي، بايد از عهدهي پاسخگويي به حدّاقل انتظارات عمومي برخاسته از صنف خود، برآيد.
طلبه جوان نيز به خاطر عضويت در صنف روحانيت بايد داراي حدّاقلهايي از دانش ديني باشد. طلبه نميتواند بگويد « من طلبه هستم » و حدّ نصاب لازم عضويت در اين صنف را دارا نباشد.
پس طلاب به واسطه جزئيت، بايد بخشي از مأموريتهاي ويژه حوزه را بپذيرند، و به واسطه عضويت، بايد حدّاقلهاي اين جايگاه را دارا باشند.