خشت از من و در كوره نهادن از تو
كلام اول
خشت از من و در كوره نهادن از تو
سلام؛
□
قرار شده بود سه چهارتا از بچهها دست به كار شوند، فكر كنند و حرفهايي را كه لازم بود با شما در ميان بگذاريم، بنويسند تا با تلفيق آنها و پرداختشان، كلام اولِ خشت اول شكل بگيرد.
حاصل، بيست و چند نكته بود. مانده بوديم كه چطور اين همه حرف را در قالب يك سلام و احوالپرسي كوتاه جا بدهيم. راه حل سادهتر اين بود كه بعضي را كنار بگذاريم. اين راه ساده بود ولي منطقي نبود، پس راه منطقي را انتخاب كرديم.
شما هم اگر ميخواهيد بدانيد كه چرا خشت اوليها سري را كه درد نميكند ميخواهند دستمال ببندند، اين مطالب را بخوانيد، وإلّا فلا.
□ در كلام اول جواب سؤالهاي زير را خواهيد يافت.
- خشت اول به دنبال چه چيزي است كه در ديگر نشريات حوزه پيدا نميشود؟ يعني قرار است كدام جاي خالي را در فضاي حوزه پركند؟ و بار چه مسؤوليتي را به دوش بكشد؟
- مخاطبان خشت اول چه كساني هستند؟
- خشت اول به كجا وصل است؟
- موضوع اين شماره چيست؟ چرا اين موضوع انتخاب شده؟ و در چه حد و اندازهاي پرورش داده شده است؟
□ تندي مكن برادرِ همسرنوشت من!
يك زماني با بچههاي خشت اول نشريات حوزوي را دور زديم و ديديم كه بعضي از آنها خيلي سطحيند. بعضي ديگر هم خيلي عميقند، بطوريكه شايد فقط آدمهاي متخصص و فرهيخته بتوانند از آنها سردر بياورند و طلبهها، مخصوصاً جوانترهاشان نتوانند با مسائل مطرح شده ارتباط خوبي برقرار كنند. يعني اگر طلبه جواني بخواهد وارد مباحث كلان و عميق مربوط به دوران تحصيل و زندگي طلبگياش بشود، با انبوهي از الفاظ پرمَلات مواجه ميشود و آخرش هم نميفهمد كه سر چه كسي را تراشيدند؟! و به اين ترتيب دغدغهها و مسألهها از حصار نخبگان خارج نميشود تا رنگ و بوي واقعيتري بگيرد و همچنين خواست عمومي و نشاط لازم براي حل مسائل هم بوجود نخواهد آمد. اين، از يك طرف.
از طرف ديگر ديديم كه در بعضي از نشريات هم محور خاصي دنبال نميشود و هر چيزي كه به نوعي از انواع به طلبه و طلبگي مربوط ميشود، نوشته شده و از آنجا كه هيچ چيز در اين جهان نيست كه به طلبه مربوط نشود! مطالب خيلي پراكنده و بيهدف در فضاي ذهن خوانندگان رها شده است.
گذشته از اينها ديديم كه نشريات مذكور فقط جنبة اطلاع رساني دارند و كاري ندارند كه با حرفشان حركتي راه ميافتد؟ كسي به خودش ميآيد؟ فضاي خاصي ايجاد ميشود؟ يا نه؟ فقط ريزش اطلاعات است آن هم بدون پيگيري و بازخوردگيري و بدون لحاظ كردن حال و مقام تخاطب.
اين بود كه دور هم نشستيم، عقلها را روي هم ريختيم و گفتيم اگر قرار است نشريهاي، چيزي در بياوريم، طوري باشد كه در آن:
1- از هر راهي كه ميشود، بايد مسألهها و دغدغههاي فراگير طلبهها را كشف و طرح كنيم، مخصوصاً آن مسائلي را كه باعث و يا مانع رشد و باردهي علمي آنها ميشود.
2- فقط به ظاهر مسألهها و دغدغهها اكتفا نكنيم، بلكه سعي كنيم با به گردش درآوردن مباحث ميان طلاب، نخبگان و متوليان مسائل را تبيين، موشكافي و ريشه يابي كنيم.
يا لااقل با اين كار كمك كنيم سر نخهاي حل و فصل آنها پيدا شود.
يا دست كم يك طرح بحث خوب و پخته انجام شود تا زمينة حل مسائل آمادهتر شود.
يا اگر هيچ كدام از اين اتفاقات خوب نيفتاد، لااقل و دست كم و اقلاً و كمِ كم، توي ابر ذهني مخاطبها يك علامت سؤالي، علامت تعجبي، علامت تأملي، علامت تفكري، چيزي بگذاريم، تا بروند فكر كنند و بگويند كه بالاخره چه كنيم. حالا خيلي فرق نميكند كه آن مخاطبها، طلبه باشند يا فاضل يا طلبة فاضل يا متولّي يا ولي يا ... ، مهم مسأله است كه بايد طرح شود تا شايد حل شود.
3- سعي نكنيم خيلي سنگين بحث كنيم كه خودمان هم نفهميم چه شد. به قول اين دوستِ خيلي سنگينمان: «بايد مطالب مطابق با هاضمه و ذائقه جوان باشد» فتامل!
براي اين كار لازم است كه خواننده را پابهپاي خودمان در بحثها همراه كنيم تا همانطور كه خودمان با اساتيد و نخبگان و چيز فهمها يواش يواش به عمق ميرويم، او هم احساس كند در كنار ما قرار دارد و يواش يواش سرش به زير آب ... .
البته شما هم اذعان ميكنيد كه برآوردن اين ادعاها كار خيلي سختي است اما نشد ندارد. هم همت ميخواهد و هم غيرت و هم معاضدت و هم خيلي اَتهاي ديگر امّا ...
تندي مكن برادر هم سرنوشت من در كوره پخته ميشود امسال خشت من!
□ و امّا وصل ...
احتمالاً دومين كاري كه پس از گرفتن اين نشريه كردهايد اين بوده كه صفحة اولش را باز كردهايد. در اين صورت عنوان «معاونت پژوهشي حوزه علميه قم» را در گوشهاي از آن ديدهايد و فهميدهايد كه قضيه از كجا آب ميخورد.
از خدا كه پنهان نيست، از شما چه پنهان، ديديم معاونت پژوهشي به دنبال عقبهسازي پژوهش و فرهنگسازي پژوهش در ميان طلاب جوان و برجستهسازي آن در ميان متوليان و نخبگان و از اين حرفهاي بزرگ بزرگ است، گفتيم شايد الآن وقت خوبي باشد كه از اين فرصت حُسنِ سوء استفاده را بكنيم و با استفاده از اصل «زمين از شما، خشت از ما» خشت اولِ اين بنا را با كمك شما كار بگذاريم.
□ و اما موضوع ...
در شماره قبل، دوستان سراغ بحث توليد علم و رابطهاش با طلاب جوان رفتند. اين بار براي انتخاب موضوع اتفاق جالبي افتاد.
سراغ هر بحثي كه رفتيم و قدري به آن فكر كرديم ديديم سر از يك چيز درميآورد. مثلاً رفتيم سراغ بحث داغ گرايش تحصيلي، اين كه اصلاً بايد تحصيلات حوزوي را به صورت تخصصي و شاخه شاخه ادامه داد يا نه؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چرا؟ چه گرايشهايي را؟ چگونه؟ در كدام مراكز؟
سراغ بحث تحصيلات مقدماتي هم رفتيم، اين كه در درسهاي مقدمات چه درسهايي اصليند؟ چه درسهايي فرعي؟ هر كدام را با چه عمقي بايد خواند؟ چه بينشها و مهارتهايي را بايد از همان ابتداي طلبگي بدست آورد؟
يا بحثهاي ديگر طلبگي مثلاً اين كه تبليغ را چه كنيم؟ تحقيق را چه كنيم؟ تزويج را چه كنيم؟ معيشت را چه كنيم؟ معنويت را چه كنيم؟ چگونه تمدن بسازيم؟ آيا كلاس مكالمه عربي برويم؟ كلاس زبان چه؟ كلاس شنا چه؟ آيا خطاطي ياد بگيريم؟ كامپيوتر چه؟ آيا قرآن حفظ بكنيم؟ با چه كسي و سر كدام مسأله مشورت كنيم؟ و هزاران هزار سؤال و مسأله ريز و درشت ديگر.
خلاصه، سراغ هر بحثي كه رفتيم ديديم همه سر از يك بحث درميآورند و آن اين كه ما درست نميدانيم چه كارهايم و چه كاره بايد بشويم و از ما ميخواهند كه چه كاره بشويم. يك چيزيهايي ميدانيم اما درست نميدانيم. به قول بزرگترها «نميدانيم دقيقاً چه نقشي بايد داشته باشيم؟» «چه كاركردهايي ميتوانيم داشته باشيم؟» «هويتمان دقيقاً معلوم نيست كه چيست؟» «چه مأموريتهاي به دوش ماست؟» «هر كداممان دقيقاً به چه هدفي بايد برسيم؟»
و چون دقيقاً نميدانيم چه كاره بايد بشويم، نميدانيم كه دقيقاً چه بايد بكنيم و برنامه علمي و حتي زندگيِ مشخصي نميتوانيم داشته باشيم. در نتيجه اين همه مسأله و دغدغه پيش ميآيد؛ هر كسي هم يك توصيهاي ميكند و اين كشتي طوفان زده را از ساحل دورتر.
آخرسر به اين نتيجه رسيديم كه تا اين مسأله يعني «مسأله هويت در سازمان روحانيت» روشن نشود، تعيين خط مشي كلي حاكم بر آموزش و پژوهش كه دغدغة برخي از مسؤولين و سياستگذاران است در حد قصه باقي ميماند. يعني به قول همان دوست خشت اوليمان كه خيلي سنگين حرف ميزند:
«تا مسألههاي بنياديني مثل «رسالت و نقش دين و متوليان امور ديني»، «انتظارات بشر از دين»، «رابطه علم و حيات بشري – با همه گستردگيش – با دين» و ... حل نشود، خيلي از دغدغههاي روبنايي نظام آموزش و پژوهش، نه تنها همچنان باقي ميماند، بلكه روز به روز بر حجم انبوه آن اضافه ميشود. و ناگفته پيداست كه تحيّر، بيانگيزگي، عدم نشاط، پراكنده كاري و ... تنها بخشي از پيامدهاي ناگوار آن خواهد بود.»
يك مطلب ديگري كه دوستان گفتند اشاره كنيم اين كه بحث هويت ابعاد مختلفي دارد، مثلاً هويت علمي داريم، هويت اخلاقي داريم، هويت صنفي داريم و ... و براي بررسي جامع اين بحث، ميطلبد كه هر كدام از اين ابعاد بطور كامل مورد دقت و پردازش قرار گيرد.
در اين شماره، بچههاي خشت اول فقط توانستند به مطرح كردن بعضي از موارد لاية رويين مسأله هويت كه فكر و ذهن بسياري از طلبهها را مشغول كرده است بپردازند و گهگاهي هم بحث را تا نزديكيهاي ريشه پيش ببرند. اما هر چه بيشتر به اين كلاف نزديكتر ميشدند و گرههاي بيشتري را باز ميكردند، ميديدند كه پيچيده ميشود. شايد هم بتوان گفت كه اين مسأله اساسي هنوز جاي خودش را در ميان نخبگان و تصميمگيران باز نكرده و تبيين واضحي از آن وجود ندارد چه برسد به محصلان علوم ديني. شاهد اين مدَّعا چند دانه كتابي است كه در اين خصوص تأليف شده و تك مقالههايي كه نوشته شده و يكي دو پاياننامهاي كه به اين موضوع پرداختهاند. گويي همه، اين مسأله را به اجمال آن واگذار كردهاند.
اميدواريم در آينده با همت همه كساني كه با خشت اول هم داستان خواهند شد، اين مسأله بصورت بنيادين بحث، بررسي و حل شود. خشت اوليها هم در اين راه از هيچ كوششي دريغ نخواهند كرد.
دستي به من بده كه ببيني به بركتش فردا چراغ معجزه دردستهاي ماست
به اميد خدا
