تبليغاتX
نشريه خشت اول

نشريه خشت اول

قم - 45 متري صدوق - نبش كوچه 34 - ساختمان انجمن‌هاي علمي - طبقه 4 - (2927752 - 0251)

آيا حوزه مي‌تواند بي‌اعتنا باشد؟

آيا حوزه مي‌تواند بي‌اعتنا باشد؟

علل و پيامد‌هاي بحران هويت در گفتگو با اساتيد و طلاب جوان

اشاره:

شايد بسياري از ما با مسائلي از قبيل عدم به‌روز بودن علوم حوزوي، عدم اعتنا به برخي علوم اسلامي، تنگناهاي معيشتي، فقدان جايگاه تعريف شده علمي و اجتماعي، سردرگمي در انتخاب مسير تحصيل و ... مواجه يا لااقل از دوستان و اساتيدمان در‌اين‌باره شنيده باشيم. براستي علت اين مشكلات و راه حل آنها چيست؟

از ديد ما تا وقتي «هويت طلبه» به روشني تعريف نشده باشد، سرخوردگي و سردرگمي در بين محصلين و برنامه‌ريزان، طبيعي است، آن هم سردرگمي در تمام مسائل مذكور و غير مذكور! نظر شما چيست؟

در اين گزارش نتيجة گفتگوهاي جداگانه با دو تن از اساتيد و چند نفر از طلاب جوان پيرامون مسائل فوق را مرور مي‌كنيم.

 

-         حاج آقا! ان‌شاء‌اللّه كِي رساله را مي‌نويسيد؟

-         ببخشيد يك استخاره مي‌خواستم، اگر لطف بفرمائيد.

-         محمود! پس چرا تبليغ نمي‌روي؟ خجالت نمي‌كشي چهار ساله نون امام زمان را مي‌خوري و مي‌خوابي؟

-         التماس دعا حاج آقا! بچه‌ها منتظرند تا شما لباس بپوشيد و بعد عقد كنندا!

-         بابا نماز و منبر كه نشد كار! نه پول دارد نه آبرو. لا اقل برو دنبال استاد دانشگاهي، چيزي بالاخره.

ديگر به اين حرف‌ها عادت كرده بود. به شوخي و جدي‌اش. اما كم كم مي‌فهميد كه خودش هم نمي‌داند چه كاره است؟ خصوصاً وقتي كه خانواده و اطرافيان اين سؤال را تكرار مي‌كردند: «حالا چي مي‌شي»؟!

ياد روزهاي اول افتاد كه عشق ملاصدرا شدن، امام خميني شدن، علامه طباطبايي شدن و ... كله‌اش را پر كرده بود. چقدر از خواندن شرح حال اينها لذت مي‌برد! ولي ترديدهاي امروز تمام آن آرزوها را مسخره مي‌كرد. دست به كتابخانه برد و قرآنش را باز كرد.

* * *

شايد در نگاه اول، تصوّر يك روحاني و هويت و كاركردهاي او مشكل نباشد. بالاخره عبا به دوش و عمامه به سري است كه مطالعات ديني دارد، منبر مي‌رود، نماز جماعت مي‌خواند، خطبه عقد را جاري مي‌كند و ... . اما آيا ماهيت روحاني در اين حد قابل تصوير است؟

البته آنچه كه در منطق به عنوان ماهيت ناميده مي‌شود – يعني مقومات ذاتي – شايد در تمام موارد غير قابل دسترسي باشد. لذا منظور از هويت، ويژگي‌هايي است كه موضوع بحث را از ساير موضوعات متمايز مي‌سازد. حال، خصوصيات و خصلت‌هايي كه فقط متعلق به روحاني است، كدامند و بر اين اساس چه كاركردها و وظايفي را بر عهده دارد؟

حجت الاسلام و المسلمين شاكرين، مسئول دفتر مطالعات و ارزيابي معاونت پژوهشي حوزه، شناخت هويت را يكي از نيازهاي جدي طلاب جوان مي‌داند: «اگر اين امر (شناخت هويت) به خوبي انجام نگيرد، حوزه پويايي خود را از دست مي‌دهد. يعني اگر انتقال هويت از بزرگان حوزه به طلاب به خوبي انجام نشود حوزه دچار بحران مي‌شود. اين امر باعث آسيب‌هاي فراوان در نظام حوزه و يا لا اقل خارج شدن بخش معتنابهي از استعدادهاي طلاب از مسير اصلي مي‌شود».

مهدي علوي، طلبه پاية نهم، هويت يك چيز را در واقع بيان كاركردها و كارآيي‌هاي آن معرفي مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «شناخت هويت براي طلاب جوان از ضروري‌ترين ضروريات است. چرا كه يك فرد، متعلق به حوزه مي‌شود تا از آن براي رسيدن به اهداف خود كمك بگيرد. اگر كسي ابزاري در دست بگيرد و نداند آن ابزار به چه درد مي‌خورد، حق داريم بپرسيم چرا آن را در دست گرفته‌اي؟ اين كار، لغو و مسخره است».

غير از سردرگمي خود طلاب، سردرگمي برنامه‌ريزان حوزه هم مي‌تواند نتيجه عدم شناخت هويت باشد. اين، مطلبي است كه رضا حيدري طلبه پايه دهم بر آن تأكيد دارد: «هويت يعني آنچه كه حقيقتاً هست نه آنچه كه به اشتباه گمان كرده‌اند. براي تعيين جايگاه و بررسي و برنامه‌ريزي براي هر چيز بايد هويت آن شناخته شود وگرنه برنامه‌ها نتيجه لازم را نخواهند داد». وي علاوه بر اين، آسيب يأس و سرخوردگي را نيز ناشي از تصور غير واقعي طلاب از حوزه و روحانيت مي‌داند: «ممكن است با اهداف و انگيزه‌ها و يا برنامه‌ريزي‌هايي وارد حوزه شوند كه نتيجه لازم و مطلوب خود را به دست نياورده و چه بسا با نا اميدي از حوزه خارج شوند و يا اگر هم در حوزه بمانند، تبديل به افرادي غير مفيد و بي‌ثمر شوند».

* * *

دست به كتابخانه برد و قرآنش را باز كرد. هر چه با فاميل و دوستانش بيشتر صحبت مي‌كرد، دودل‌تر مي‌شد. بالاخره بايد فرم ثبت نام را مي‌فرستاد. هيچكس هم توي مدرسه نبود كه راهنمايي‌اش كند. خيلي دلش مي‌خواست بداند آنها كه توي حوزه درس مي‌خوانند، چه طور زندگي مي‌كنند؟ چه مي‌خوانند؟ چند سال طول مي‌كشد؟ و ... . روزهاي آخر مهلتش بود. از يك طرف دلش مي‌خواست به حوزه برود و از طرف ديگر دفترچه كنكور و فشار خانواده نمي‌گذاشت. مخصوصاً پدرش كه تهديد كرده بود اگر برود حوزه، از پول توجيبي خبري نيست! مادرش هم كه مدام ناله مي‌كرد: «بچه بيا برو دانشگاه مثل آدميزاد درست رو بخون. آخه بابات آخونده؟ مادرت آخونده؟ شيرم رو حلالت نمي‌كنم. الهي خير نبيني كه اينقدر تن منو مي‌لرزوني»؟

- استخير اللّه برحمته و أسأله خيرةً في عافيه.

اين را گفت و صفحه را باز كرد. ديگر كاملاً مطمئن شد كه بايد قيد حرف و حديث ديگران را بزند: «فلو لا نَفر مِن كلّ فرقةٍ طائفةٌ ليتفقّهوا في الدين و ليُنذِروا قومهم إذا رجعوا اليهم ... ». با هر بدبختي‌اي بود، پدر و مادرش را نيمچه راضي كرد، آن هم بعد از كلي دعا و توسل.

همه اينها را مثل اينكه همين ديروز بوده، توي خاطرش داشت. آخر اگر خدا گفته بود كه بيايد، حتماً به صلاح بوده. پس چرا هر روز شُل‌تر و نا‌اميدتر مي‌شد؟ هيچ چيز نمي‌دانست جز اينكه بايد به حرم حضرت معصومه(س) برود.

* * *

معمولاً مؤسسات آموزشي و فرهنگي در محيط‌هايي كه داوطلبان بالقوه‌شان زندگي مي‌كنند، تبليغات وسيعي دارند. از معرفي رشته‌ها و دروس گرفته تا نخبگان و محصّلان موفق و نقش‌هاي اجتماعي كه از طريق اينها ايفا مي‌شود و ... به همين خاطر دانش‌آموزان دبيرستان هدف برنامه‌هاي جذب و تبليغ بسياري از اين مؤسسات هستند. البته دانشگاه‌هاي سراسري به دليل منزلت‌هاي اجتماعي و رقابت‌هاي نهادينه شده در جامعه نياز چنداني به اين كار ندارند. اما آيا حوزه علميه با وجود جوّ سنگين تبليغات منفي عليه روحانيت و آموزه‌هاي ديني، مي‌تواند نسبت به اين مسأله بي‌اعتنا باشد؟ همايون مهدوي از طلاب پايه دهم معتقد است اين تبليغات بايد از طريق چهره به چهره آنهم توسط روحانيون پارسا و فاضل و خوش برخورد انجام شود، چرا كه: «حجم ضد تبليغ‌ها آنقدر سنگين است كه با چاپ چند تا بروشور و جزوه برطرف نمي‌شود. حوزه بايد در متن استعدادهاي دبيرستان حضور داشته باشد و نيروهاي مناسب و مستعد را به سمت طلبگي سوق دهد. ما روحاني دبيرستان را دست كم گرفته‌ايم. البته واضح است كه چنين شخصي بايد خودش مستعد و با تدبير باشد».

هر چند كه عباس عليزاده، طلبه پايه پنجم، ارتباط مكتوب را نيز در كنار ارتباط شفاهي مؤثر مي‌داند: «مي‌توان با چاپ ويژه‌نامه‌هايي همراه با فرم ثبت نام، جايگاه حوزه را توضيح دهند و با برنامه تبليغي جداگانه توسط طلبه‌هايي كه در زمينه تبيين مسائل حوزه آموزش ديده‌اند، ابهامات را برطرف سازند» . «ايجاد پرسش» راهكاري است كه مهدي علوي بر آن تأكيد دارد: «عمده، ايجاد پرسش است. برنامه‌ريزان حوزه هم در ايجاد پرسش و هم در پاسخگويي به آن نقش بازي مي‌كنند. مقدمه ايجاد پرسش هم، ايجاد انگيزه و جلب توجه است». البته او ايراد اصلي را در اين مي‌بيند كه قبل از خود طلاب، مباحثي اينچنين براي برنامه‌ريزان حوزه هم شفاف نيست. رضا حيدري علاوه بر انگيزه‌سازي و اصلاح ديدگاه‌ها، «مصاحبه‌هاي پذيرش» را هم فراموش نمي‌كند: «بايد مصاحبه‌هاي هنگام ورود به حوزه با دقت بيشتري انجام شود. چه بسا افرادي داراي معدل‌هاي بالا ولي كاملاً غير مناسب براي حوزه انتخاب شده و افرادي بسيار با انگيزه و مناسب براي حوزه كه به دليل معدل پائين و يا كمبود جايي كه توسط افراد غير مناسب اشغال شده، از حضور در حوزه محروم مي‌شوند».

حاج آقا شاكرين دراين‌باره مي‌گويد: «اشخاص بايد قبل از ورود به حوزه به يك سري مسائل توجه پيدا كنند. از قبيل وضعيت دروني و بيروني حوزه، كاركردهاي آن، علوم مورد توجه در آن، اهداف و غاياتش. اينگونه نباشد كه شخص بدون شناخت قبلي وارد حوزه شود و بعد از مدتي سرخورده و نا اميد شود و احساس كند كه ورود او به حوزه اشتباه بوده و تمام تقصيرها را به گردن حوزه بيندازد». از نظر ايشان دسته‌اي از مسائل هستند كه بايد پس از ورود به حوزه و در طول مدت آموزش حل شود. البته «بشرط اينكه بزرگان حوزه به اين مسأله نگاه جدي‌تري داشته باشند». عدم شناخت صحيح از حوزه، آفتي است كه نه تنها در ميان جوانان دبيرستاني بلكه در متن جامعه و عموم مردم نيز قابل مشاهده است. حاج آقا شاكرين تقصير اصلي را متوجه خود حوزه مي‌داند: «اساساً حوزه بايد با معرفي اركان، ابعاد، سازه‌ها و جوانب مختلف خود به جامعه كمك كند تا فرهنگ حوزه را بهتر بشناسد ... حقيقت اين است كه حوزه به عنوان يك نهاد، هنوز بعد از گذشت 25 سال از انقلاب خود را به درستي به عموم مردم معرفي نكرده و نتوانسته جايگاه واقعي خود را در جامعه به دست آورد. حوزه و برنامه‌ريزان آن تابلويي براي معرفي جامع اين نهاد عظيم تدوين نكرده‌اند».

* * *

هيچ چيز نمي‌دانست جز اينكه بايد به حرم حضرت معصومه(س) برود. دم در مسجد اعظم اين پا و اون پا مي‌كرد.آن فضا با آنهمه روحاني معمّم گرفته بودش. بالاخره رفت و يك گوشه‌‌اي نشست. از بس كه شنيده بود «فقه ما به درد اجتماع امروز نمي‌خوره»، تصميم گرفته بود خودش بيايد و چند تا درس خارج را از نزديك ببيند.

- «بنابر آنچه گفته شد، ما أفاد بعض الاعاظم كه در صورت امكان تخليص احدهما عن الاخر، بايد بغير جنسهما فروخت، وجهي ندارد و حق در مسأله به نظر ما اين است كه جايز است مطلقاً، ولو ...»

آقا داشت درسش را مي‌گفت. او هم يك خرده به آقا گوش مي‌داد و دوباره حواسش پرت مي‌شد. راستي اگر قرار است مشكلات حكومت و جامعه را حل كنند، چرا لقمه را از پشت سر توي دهان مي‌گذارند؟ اصلاً اينجوري لقمه‌اي به دهان مي‌رود؟!

تنها چيزي كه دلش را قرص مي‌كرد، حرف‌هاي امام بود. تازگي چند جمله از امام ديده بود كه روي همان اجتهاد سنتي و جواهري تأكيد داشت و البته با همان شيوه، حل مسائل نو را طلب مي‌كرد. ولي باز هم انگيزه خواندن فقه و اصول را بازنمي‌يافت. مگر إن قلت‌هاي بعضي‌ها مي‌گذاشت؟

مجبور شد چند تا كتاب و نوشته از بزرگان حوزه را مطالعه كند. اينجا بود كه ديگر حسابي گيجش مي‌كرد. آخر، آنها هم هر كدام چيزي مي‌گفتند!

* * *

حجت الاسلام و المسلمين آقا نظري، مدرس فقه و اصول، امام جمعه سابق شاهرود، متخصص رشتة اقتصاد، رئيس انجمن اقتصاد دانان حوزه و مدير گروه اقتصاد پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، بخشي از مشكلات هويت را به «نبود نظام جامع آموزشي مدوّن و مطابق با نيازهاي جامعه معاصر» برمي‌گرداند: «امكان دارد يك طلبه جوان بگويد كه من حساس‌ترين مرحله زندگي علمي و اجرايي خود را در اختيار سيستمي قرار دادم كه سامان دقيقي ندارد و هنوز نتوانسته مطابق نيازهاي روز جامعه، براي استعدادها و توانايي‌هاي طلاب برنامه‌ريزي كند. آن وقت اين طلبه، حس مي‌كند بين آنچه كه جامعه از روحانيت و دين مطالبه مي‌كند و آنچه حوزه به او آموزش مي‌دهد، بريدگي و گسست وجود دارد. اين مطلب بسيار خطرناكي است كه ممكن است به بحران هويتي در طلاب جوان منجر شود».

رضا حيدري طلبة پايه دهم، يأس متقابل حوزه و جامعه از يكديگر را محصول فقدان نظام جامع علمي مي‌داند: «براي تربيت طلابي كه نيازهاي يك جامعه و حكومت اسلامي را پاسخ گويند، لازم است نظام علمي جامع متناسب با نيازهاي گسترده مذكور طراحي شود تا هم تقسيم نيروها به طور صحيح‌تر انجام شود و هم نگاه طلاب به آينده علمي و كاربردي خود روشن‌تر شود. در غير اين صورت، حوزه كم كم احساس عدم تأثيرگذاري در جامعه خواهد كرد و جامعه از توانايي حوزه در اداره حكومت نا اميد خواهد شد». عباس عليزاده علاوه بر اينها، «ايجاد روح علمي» و «انگيزه‌سازي» را از دستاوردهاي تدوين نظام جامع علمي برمي‌شمارد: «نظام جامع علمي، سازماندهي مجموعه حوزه براي دستيابي به نيازهاي علمي و ايجاد روح علمي و رسيدن به اهداف بلند حوزه در عرصه‌هاي علمي و پژوهشي است. با ايجاد اين نظام، طلاب راحت‌تر مي‌توانند راه خود را بيابند». وي كه در پايه چهارم تحصيل مي‌كند، فقدان اهداف بلند مدت يا عدم امكان نيل به آنها را ناشي از «غفلت مسؤولين امر» مي‌داند. اما همايون مهدوي عقيده دارد نبايد بحث از نظام جامع علمي به كم سوادي يا صرفنظر كردن از حداقل‌هاي مشترك طلبگي بينجامد. از نظر او: «اين حداقل‌ها خيلي هم ناچيز نيستند. افراط در بحث تخصص‌گرايي و نظام جامع علمي مي‌تواند به كم‌سوادي يا عدم توانايي در تحليل همه جانبه مسائل از سوي تك تك اشخاص منجر شود. به نظر بنده بايد حد بالايي از اجتهاد فقهي و اطلاعات فلسفي و كلامي را براي بسياري از رشته‌ها و تخصص‌ها تجويز كرد. بله اين كه آفاق نويي در فقه و اصول گشوده شود و علوم ديگر هم مورد اهتمام قرار گيرد، حرف بسيار خوبي است اما نه به قيمت كم مايگي فرد فرد طلبه‌ها. بايد هر كدام از آنها داراي نصاب بالايي از علم و تفقّه باشند». در نقطه مقابل اين نظر، حاج آقاي آقا نظري وضعيت فعلي را باعث صرف زمان زياد براي سرمايه علمي ناچيز مي‌داند: «تا زماني كه نظام آموزشي جامعي وجود ندارد، طلبه احساس مي‌كند بعد از صرف زمان زياد، داراي سرمايه علمي معتنابهي نشده، عمر او از كف رفته، كاركردها و نقش او در جامعه مشخص نيست، اجتماع او را به عنوان فردي بي‌اثر در جامعه مي‌بيند و شأن اجتماعي او را حفظ نمي‌كند، ... لذا دچار تضاد هويتي مي‌شود و اين تضاد هويتي به تمام مراحل زندگي او تسري پيدا مي‌كند». از اين تند و تيزتر نظر مهدي علوي اساس انجام مأموريت‌ها را در گرو تدوين نظام روابط اجزاء مي‌داند بگونه‌اي كه با نبود نرم‌افزار كار مجموعه، هيچيك از اجزاء در جاي خود قرار نمي‌گيرند: «هيچ دليل ندارد اجزاي يك ساعت، همه ساعت باشند. اين مسأله باعث مي‌شود كه نه كلّ به نتيجه برسد و نه هر يك از اجزاء چنين قابليتي دارند ... به نظر من نظر برخي نخبگان بايد اصلاح شود و آن اينكه نظام جامعه براي «ايفاي» مأموريت‌هاي حوزه ضروري است نه «ايفاي بهتر آن». اين نظام جامع همان چيزي است كه بايد در رأس اهداف قرار گيرد». وي در تعريف نظام جامع به جزئيات بيشتري مي‌پردازد: «نظام جامع يعني نظام روابط بين علوم در عمل، تأثير آنها در ابعاد مختلف وجود جامعه، شناختن رهبر علوم، شناختن علوم شامل و مشمول، شناختن اهداف و نظام نيازها كه بر اساس آنها علوم شكل مي‌گيرند و خلاصه از بين بردن نگاه انتزاعي و جزئي نگر».

حاج آقا شاكرين نيز ابعاد ديگري از نظام جامع علمي را اينچنين روشن مي‌كند: «منظور اين است كه بايد حوزه، سياست‌هاي علمي كلان خود را طراحي كند تا نيروهاي آن در فعاليت‌هاي علمي سرگردان نباشند و در مقاطع مختلف با توجه به سياست‌هاي كلان تدوين شده، قابل ارزيابي باشند. هدف و غايت به خدمت گرفتن آنها روشن شود. علوم مهم مورد غفلت واقع نشوند و يا علوم كم اهميت در مسير علمي ما فربه نشوند. بايد مشخص شود چه تعداد افراد نياز است در فلان رشته متخصص شوند. سؤالات اساسي كه نياز روز است و بايد در رشته‌هاي تخصصي مختلف به آنها پرداخت، چيست و ...».

* * *

آنها هم هر‌كدام چيزي مي‌گفتند. احمد با اينكه هم مباحثه‌اي‌اش بود، مي‌خواست ول كند و برود دانشگاه. گفت: «خيلي علوم ديگر هم وجود دارد كه بايد فراگرفت. همه چيز كه فقه و اصول نيست». اما علي روي حرف خودش ايستاده بود: «آقا جون، تو اگه مي‌خواي واقعاً علوم انساني را ياد بگيري، توي همين حوزه هم مي‌شود. الكي بهانة اسلام و مسلمين را نياور!». حسين با وجود اينكه دو پايه بالاتر بود، انگار خودش هم ترديد داشت: «ببين! اصلاً مي‌شود توي يكي از اين مؤسسات درس بخواني، مدركت را هم مي‌گيري، جايگاه حوزوي‌ات هم محفوظه. حالا بعد از چهار سال توي حوزه بودن، هر دانشگاهي كه بروي، يك ذرّه هم قبولت ندارند».

باز هم تمايلات خودش را مرور كرد. فقه، فلسفه، عرفان، كلام، تفسير، ... خدايا! همة اينها را مي‌خواست بداند. اما امكانش نيست. يعني خيلي‌ها مي‌گويند نمي‌شود. بايد سراغ يكي‌شان مي‌رفت، اما كداميك؟ شايد هم بتواند همه را بخواند، آخر قديمي‌ها چه كار مي‌كردند؟ اصلاً آنها به كنار. همين شهيد مطهري چطور؟ تازه، كي گفته اگر سراغ يكي از اين علوم رفت، بعداً پشيمان نمي‌شود كه چرا سراغ آن يكي نرفته؟

عين مسائل درسي، توي اقوال گير كرده بود!

* * *

حاج آقاي آقا نظري ظهور الگوهاي برجسته حوزوي را در نظر طلاب جوان ناشي از تلاش شخصي خودشان مي‌داند، نه برنامه‌ريزي كلان حوزه و در نتيجه آنها را به سمت برنامه‌ريزي شخص و خارج از سيستم آموزشي رسمي سوق مي‌دهد: «جالب اينجاست كه اگر طلبه‌اي بتواند به فكر اين باشد كه خود دست به كار شود و يك برنامه‌ريزي شخصي انجام دهد، آنچنان سيستم آموزش و امتحانات حوزه دست و پاي او را مي‌بندد كه نمي‌تواند چنين كاري كند و سرخورده مي‌شود. شايد يكي از دلايلي كه طلاب، روز به روز اقبال بيشتري به مراكز و مؤسسات اقماري حوزه مانند دانشگاه مفيد، دانشكده باقر العلوم(ع) و مؤسسه امام خميني(ره) نشان مي‌دهند، عدم اطمينان آنها از برنامه‌هاي رايج حوزه باشد».

اما حاج آقاي شاكرين مسائل ديگري از قبيل «اعتبار اجتماعي و شؤون مادي و معنوي مشخص» را عنوان مي‌كند: «به عنوان مثال يك دانشجو را در نظر بگيريد كه مي‌داند بعد از فارغ التحصيلي داراي چه جايگاه و شأن اجتماعي خواهد شد. ميزان اعتبار او، عنوان مشخص او و نوع برخورد اجتماع با او تا حدودي مشخص است و اين شؤون به تناسب ميزان تحصيلات و كاركرد او مي‌تواند ارتقاء پيدا كند. از بُعد مادي نيز به همين صورت است ... . امّا طلبه جواني كه به حوزه مي‌آيد نمي‌داند در آينده به چه نيرويي تبديل مي‌شود، شؤون مادي و معنوي مشخصي ندارد، ... مردم نمي‌دانند براي حل چه مسأله‌اي بايد به چه كسي مراجعه كنند و تصور مي‌كنند يك طلبه بايد عالم ما كان و ما يكون باشد، ... بعضي از مردم هم علوم حوزوي را به عنوان علم نمي‌دانند.»

ايشان به برخي تلاش‌ها براي مشخص شدن نقش خروجي‌هاي حوزه در اجتماع اشاره و از آنها قدرداني مي‌كند اما در عين حال مي‌گويد: «ولي بعضي از آنها شايد نقش‌هاي اصيلي براي حوزه نباشند ... حوزه بايد در سامان دادن نيروهاي ناظر بر رسالت‌هاي كلانش بيشتر تلاش نمايد. متوليان حوزه، تعريف و تدوين و تبيين روشني ندارند كه وقتي طلبه و نيروي نهاد حوزه به اين درجه رسيد، فلان كاركرد را براي او در نظر مي‌گيريم و يا وقتي به اين درجه از مهارت و دانش رسيد مي‌تواند فعاليت‌هاي تحقيقي، مديريتي، تبليغي، تدريسي و يا ... انجام دهد». اولين آسيب مشخص نبودن اين جايگاه‌ها و كاركردها از ديد آقاي شاكرين، «از دست رفتن نيروهاي ارزنده حوزه و جذب آنها به نهادهايي است كه ارزششان را بيشتر بدانند» است. علاوه بر اينكه: «نيروهاي غير كيفي به عنوان خروجي‌هاي حوزه در مصادر جامعه قرار مي‌گيرند و اشتباهات آنها به پاي كل حوزه حساب مي‌شود».

همايون مهدوي، طلبه پايه دهم، مسأله نيروي انساني را مهم‌ترين مسأله هر نهاد اجتماعي معرفي مي‌كند و در عين حال مي‌افزايد: «البته همين حوزه علميه بستر رشد بزرگان و نخبگان ديروز و امروز جهان تشيع بوده و خود ما نيز از روي علاقه و تكريم نسبت به حوزه‌هاي علميه وارد آن شده‌ايم. اما به نظر مي‌رسد بحث نيروي انساني در برنامه‌ريزي‌هاي مسؤولين، اهميت واقعي خودش را نيافته است».

* * *

عين مسائل درسي، توي اقوال گير كرده بود! بعد از پرس و جو از چند تا آدم حسابي كه بهشان اطمينان داشت، هنوز دلش آرام نمي‌گرفت. يعني واقعاً اگر درسش را بخواند و صبح تا شب مشغول طلبگي باشد، روزي‌اش را خدا مي‌رساند؟ تازه خودش هيچي، خانواده‌اش را چه كار مي‌كرد؟ از او بالاتر، خانوادة همسرش! فردا بايد جواب چند تا نكير و منكر را مي‌داد كه چرا پي كار نمي‌رود؟ چرا خانه بهتر اجاره نمي‌كند؟ چرا اين زيرزمين تنگ و تاريك را يك رنگ نمي‌زند؟ لااقل چرا جلوي رطوبت در و ديوار را نمي‌گيرد؟ چرا جلوي ميهمان‌ها ميوه نمي‌گذارد؟ چرا توي ميهماني‌ها شركت نمي‌كند؟ چرا ... ؟

هر چي حساب مي‌كرد با هفتاد هزار تومان شهريه، خرجش در‌نمي‌آمد. غيراز چهل هزار تومان كرايه منزل و ده هزار تومان هزينه آب و برق و گاز و تلفن، بايد هزينه رفت و آمد و كتاب و درمان و اينها را هم كم مي‌كرد. اگر چيزي مي‌ماند، فقط پول نان خشك بود! آخر خدا از كجا مي‌رساند؟ آهان! «من حيث لا يحتسب». لابد راهش نبايد به عقل او برسد ديگر. اما باز هم آرام نمي‌شد.

او از اين توكل‌ها نداشت. انگار همين كه يك كار پاره وقت پيدا كند، بهتر است. هر چند درسش هم به تأخير مي‌افتد اما چاره‌اي نيست. فقط خدا خدا مي‌كرد كه به كلّ از طلبگي نيفتد.

ياد روزهاي اول افتاد. دست به طاقچه برد و قرآنش را باز كرد: «واصبر و ما صبرك الّا باللّه ...».

* * *

رضا حيدري دربارة مشكلات معيشتي مي‌گويد: «در احاديث فراوان آمده كه خداوند روزي طالبان علم را مي‌رساند. لذا لازمست كه طلاب با جديت به دنبال وظيفه ديني خود بوده و دغدغه نان و ... نداشته باشند. لازمه اين كار داشتن يك زندگي ديني با همان سادگي و دوري از تجمل و فرهنگ كفرآميز مصرفي امروزه دنياست. معلومست كه خداوند متعال تضميني براي طلبه‌اي كه دنبال زندگي تجملي و به دور از معنويت است، ندارد و ديگر او، طلبه واقعي نيست». البته او از مسؤوليت برنامه‌ريزان حوزه وساير افراد توانمند در اين زمينه غافل نيست: «اين مطالب، چيزي از مسؤوليت افرادي كه مي‌توانند گامي در راه تسهيل زندگي و رفع ساده‌تر مايحتاج طلاب بردارند، نمي‌كاهد. چرا كه فراوانند طلاب سخت كوش كه در بدترين شرايط با سادگي تمام، درس خود را به خوبي مي‌خوانند و اگر رسيدگي مالي بيشتري به آنها بشود، موفق‌تر خواهند شد. همچنين زيادند طلابي كه سختي زندگي، آنان را به كارهايي مشغول كرده كه حقيقتاً از فضا و حال و هواي طلبگي خارج شده‌اند و ... ».

عباس عليزاده نيز افراط و تفريط در معيشت را باعث خروج از طلبگي مي‌داند: «معيشت به عنوان يك امر مقدّمي مي‌تواند نقش مثبت يا منفي در هويت طلبگي داشته باشد و با افراد و تفريط در اين مقوله، فرد را از اهداف طلبگي دور سازد و بالعكس، ساماندهي به معيشت طلاب، زمينه‌ساز فراغ بال و آمادگي بيشتر در جهت بازيابي هويت طلبگي است».

حاج آقاي آقا نظري تأمين نيازهاي معيشتي را از ملزومات سازماني مي‌داند تا نيروهاي تحت سازمان بتوانند به مأموريت‌هاي محوله بپردازند: «براي اينكه هر سازماني بتواند سطح نيروهايش را از لحاظ كيفي و انگيزشي در جهات علمي، عملي و جايگاه اجتماعي ارتقاء دهد، بايد ملزوماتي را رعايت كند و از جمله مهم‌ترين اين ملزومات، تأمين حد مناسبي از نيازهاي معيشتي نيروها و سازمان‌دهي به امور رفاهي ايشان است. اگر قرار باشد طلبه تنها به تحصيل و تهذيب بپردازد تا در آينده بتواند پژوهشگر، محقق، مبلغ يا حتي مدير اجرايي موفقي شده و خروجي مناسب نظام حوزه محسوب شود، بايد معيشت او و خانواه‌اش در حدّ مناسب شأنش تأمين شود تا او چنين دغدغه‌اي نداشته باشد. گذشت آن دوراني كه با مقدار كمي شهريه، يك طلبه مي‌توانست شكم خانواده‌اش را سير كند و تازه مقداري را هم پس‌انداز نمايد. تورم اقتصادي، گسترش شهرها و بالا رفتن توقعات خانواده‌ها، اجازه نمي‌دهد يك طلبه با كمتر از صد هزار تومان در ماه، حتي كمتر از پائين‌ترين مقدار حقوق كارمندان دولت، اجاره خانه بدهد، رفت و آمد كند، مايحتاج خانواده‌اش را تأمين كند، تا چه رسد به اينكه مقداري براي روز مبادا پس‌انداز كند و بدون دغدغه و با خيالي آسوده به تحصيل بپردازد».

ايشان مسؤوليت ابتدايي را بر گردن حوزه مي‌داند: «اگر حوزه خود را متكفل اين تأمين مي‌داند، وضعيت بايد تغيير كند و اگر ادعاي تأمين ندارد، احتمالاً بايد برنامه طلاب تغيير كند».

اما نقش بزرگان و برنامه‌ريزان حوزه در اين زمينه چيست؟

همايون مهدوي به بيان جزئيات مي‌پردازد: «همانگونه كه بعضي نخبگان هم اشاره و تصريح كرده‌اند، بايد نظام واحدي براي شهريه‌ها و وجوهات ريخته شود. شهريه‌ها به دست يك مركز واحد برسد و از آنجا تقسيم شود. بايد تمام وجوهات در مركزي كه به نيازهاي جهان اسلام وقوف و اشراف دارد، جمع شود و با رعايت الاهم فالاهم تقسيم شود. ضمن آنكه از اسراف و هزينه‌هاي زائد به شدت بپرهيزند». وي در ادامه استعداديابي طلاب و تقسيم‌بندي آنها در دريافت شهريه را به عنوان پيشنهاد بعدي خود ارائه مي‌كند: «متأسفانه كساني در بين طلاب وجود دارند كه از استعداد لازم براي ادامه تحصيل برخوردار نيستند يا اينكه انگيزه و همت درس خواندن را ندارند. اينها بايد توسط اساتيد مجرب و با تقوا شناسايي و از سيستم حوزه كنار گذاشته شوند. در شرايطي كه ده درصد داوطلبان ورود به حوزه پذيرش مي‌شوند، چه لزومي براي حفظ چنين نيروهايي وجود دارد؟ ضمن آنكه از ديگر سو، استعدادهاي قوي و طلاب سخت‌كوش نيز مورد حمايت بيشتر مالي قرار گيرند تا با فراغ خاطر بتوانند مسير طولاني علم و معرفت را به كمال برسانند».

حاج آقا آقا نظري حل مشكل معيشت را در گرو تلاش دو سويه بزرگان حوزه و طلاب جوان مي‌بينند: «علماء، نخبگان و برنامه‌ريزان حوزه بايد بدون ملاحظه، داراي چشم بينا و گوش شنوا براي ديدن و شنيدن و كنكاش در مسائل و مشكلات طلاب باشند و در راه حلّ و فصل مشكلات و برنامه‌ريزي صحيح، از نظرات و كمك‌هاي طلاب جوان بهره بيشتري ببرند و به آنها بها بدهند.

طلاب جوان نيز از سوي ديگر بايد با اعتقاد محكم و استوار و توكّل و صلابت، در مسير جهاد علمي و عملي گام بردارند و از علماء حوزه به صورت منطقي و به دور از هياهو براي حل مشكلات خود مطالبه‌گري نمايند».

* * *

سوتيتر:

1 - ياد روزهاي اول افتاد كه عشق ملاصدرا شدن، امام خميني شدن، علامه طباطبايي شدن، ... كله‌اش را پر كرده بود. چقدر از خواندن شرح حال اينها لذت مي‌برد! ولي ترديدهاي امروز تمام آن آرزوها را مسخره مي‌كرد.

2 - پدرش كه تهديد كرده بود اگر برود حوزه، از پول توجيبي خبري نيست! مادرش هم كه مدام ناله مي‌كرد: «بچه بيا برو دانشگاه درست رو بخون. آخه بابات آخونده؟ ننه‌ات آخونده؟ شيرم رو حلالت نمي‌كنم؟»

3- عدم شناخت صحيح از حوزه، آفتي است كه نه تنها در ميان جوانان دبيرستاني بلكه در متن جامعه و عموم مردم نيز قابل مشاهده است. حاج آقا شاكرين تقصير اصلي را متوجه خود حوزه مي‌داند: «اساساً حوزه بايد... .

4 - «امكان دارد يك طلبه جوان بگويد كه من حساس‌ترين مرحله زندگي علمي و اجرايي خود را در اختيار سيستمي قرار دادم كه سامان دقيقي ندارد و هنوز نتوانسته مطابق نيازهاي روز جامعه، براي استعدادها و توانايي‌هاي طلاب برنامه‌ريزي كند. آن وقت اين طلبه... .

5- نبايد علوم مهم مورد غفلت واقع شوند و يا علوم كم اهميت در مسير علمي ما فربه شوند. بايد مشخص شود چه تعداد افراد نياز است در فلان رشته متخصص شوند. سؤالات اساسي كه نياز روز است و بايد در رشته‌هاي تخصصي مختلف به آنها پرداخت، چيست؟

6 - طلبه جواني كه به حوزه مي‌آيد نمي‌داند در آينده به چه نيرويي تبديل مي‌شود، شؤون مادي و معنوي مشخصي ندارد، ... مردم نمي‌دانند براي حل چه مسأله‌اي بايد به چه كسي مراجعه كنند و تصور مي‌كنند يك طلبه بايد عالم ما كان و ما يكون باشد، ... بعضي از مردم هم علوم حوزوي را به عنوان علم نمي‌دانند.»

7 - هر چي حساب مي‌كرد با هفتاد هزار تومان شهريه، خرجش در‌نمي‌آمد. غيراز چهل هزار تومان كرايه منزل و ده هزار تومان هزينه آب و برق و گاز و تلفن، بايد هزينه رفت و آمد و كتاب و درمان و اينها را هم كم مي‌كرد. اگر چيزي مي‌ماند، فقط پول نان خشك بود!

8 - بايد نظام واحدي براي شهريه‌ها و وجوهات ريخته شود. شهريه‌ها به دست يك مركز واحد برسد و از آنجا تقسيم شود. ضمن آنكه از اسراف و هزينه‌هاي زائد به شدت بپرهيزند».

9 - «متأسفانه كساني در بين طلاب وجود دارند كه از استعداد لازم براي ادامه تحصيل برخوردار نيستند يا اينكه انگيزه و همت درس خواندن را ندارند. اينها بايد توسط اساتيد مجرب و با تقوا شناسايي و از سيستم حوزه كنار گذاشته شوند.

10 - از ديگر سو، استعدادهاي قوي و طلاب سخت‌كوش نيز مورد حمايت بيشتر مالي قرار گيرند تا با فراغ خاطر بتوانند مسير طولاني علم و معرفت را به كمال برسانند».

+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 16:20  توسط (هيئت تحريريه)  |