تبليغاتX
نشريه خشت اول

نشريه خشت اول

قم - 45 متري صدوق - نبش كوچه 34 - ساختمان انجمن‌هاي علمي - طبقه 4 - (2927752 - 0251)

این راه ظرفیتهای خاصی را می طلبد

 این راه ظرفیتهای خاصی را می طلبد

 

عناصر هويت‌ساز طلبه در گفتگو با يكي از بزرگان حوزه

اشاره:

در روزهاي پاياني تنظيم نشريه، دوستان گفتند چه خوب مي‌شد اگر مي‌توانستيم درباره بحث اين شماره، نظر يكي از بزرگان و علماي حوزه را در نشريه مي‌آورديم. چون اين بزرگواران ساليان مديدي را در كسوت همين هويت خدمت كرده‌اند و علي القاعده حرف‌هاي نابي دارند.

پس از اندكي تأمل يكي از اساتيد برجسته و معروف حوزه براي اين گفتگو انتخاب شد. ايشان اين مسأله را براي طلاب جوان بسيار ضروري دانستند و پيشنهاد گفتگو را پذيرفتند. استقبال بزرگوارانه ايشان ما را شرمنده كرد.

نوشته حاضر حاصل يك گفتگوي صميمانه و استفاده از محضر عالمانه ايشان است. لازم به ذكر است كه ايشان از ما خواستند به علت ملاحظات اخلاقي از ذكر نام و مسؤوليت‌هاي ايشان خودداري كنيم.

 

خشت اول: ارزش واقعي طلبگي در نظام خلقت چيست؟ يعني جايگاه واقعي روحانيت چيست؟ تصور مي‌كنم پيدا كردن جايگاه ارزشي روحانيت مي‌تواند براي طلاب جوان انگيزه‌ساز باشد.

 بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين لاسيّما بقيه الله(ارواحنا فداه). مسأله شأن اين كار و جايگاه روحانيت، با توجه به چند مطلب روشن مي‌شود. يكي اينكه توجه كنيم كه اگر بشر خلق مي‌شد ولي خدا به او برنامه نمي‌داد، و كساني كه اين برنامه را پياده كنند نمي‌فرستاد، آيا اين خلقت لغو نبود؟ چه بسا پشت اين پرده ظاهري، كمالات و مراتبي هست كه همه اين نظام براي رسيدن به آنها است، كه تعبير قرآن از آن «ليعبدون» است و به تفسيري كه در ذيل ليعبدون آمده، ليعروفون. رسيدن به اين مقامات بهجت و لذتي دارد؛ تعبير لذت كه مي‌گوييم چون جايگزيني نداريم والا چون تعبير لذت براي مراتب پايين هم استفاده مي‌شود، شايد خيلي مناسب نباشد. ولي يك بهجت و سروري دارد كه در وصف نمي‌گنجد و خداي متعال ما را براي رسيدن به آن خلق كرده كه رضوان الله اكبر است.

اين برنامه مي‌خواهد ما را به آن مراحل برساند و رسيدن به اين رضوان الهي است كه معنا دهنده به خلقت است و اگر اين معنا از خلقت جدا شود، خلقت بي‌معنا و لغو مي‌گردد و انجام لغو از حكمت خدا به دور است. وقتي ضرورت وجود برنامه و افراد پياده كنندة آن براي ما روشن شد مي‌گوييم كار روحانيت در حقيقت ادامه كار انبيا يعني حاملان اصلي وحي الهي و برنامة الهي است. چه در زماني كه انبياء و ائمه(ع) هستند و چه در زماني كه غيبت دارند.

در زمان ائمه(ع) نيز مي‌بينيم كه طلاب وجود داشتند. طلاب مدرسه امام صادق كه حدود 4000 نفر بودند، همچنين راويان و محدثين اخبار ائمه(ع) كه در حقيقت امتداد شعاع ائمه(ع) هستند.

بنابراين در يك كلام مي‌شود گفت رسالت طلاب همان رسالت انبياء(ع) و اوصياي آنهاست و ادامه همان راه است. شما هر ارزشي براي آنها قائليد، همان ارزش را در عصر غيبت براي روحانيت در نظر بياوريد. اگر اين صنف تعطيل شود و رسالت انبياء و ائمه ادامه نيابد و به مردم ابلاغ نشود همان لغويّت در جاي خود باقي است. «لولا الحجه لساخت الارض» يك واقعيت است. يعني اگر حجت نباشد، يعني آن كسي كه تبيين دين الهي را انجام مي‌دهد و آن برنامه را براي مردم پياده كند، اگر او نباشد «لساخت الارض باهلها». و مردم همه به دره سقوط مي‌كنند و خلقت بشر به جايي نمي‌رسد. بنابراين اين كار واجب كفايي است؛ كه مكلفين اين راه را ادامه دهند و كساني معارف اسلام را به معناي وسيعش ياد بگيرند و گسترش دهند. فلذاست كه امام صادق(ع) فرمودند: اگر زراره و امثال زراره نبودند «لَانْدَرَس آثار أبي» امروز هم ما مي‌گوييم اگر حوزه‌هاي علميه نباشد لَانْدَرَس آثار ائمه(عليهم السلام). چون بناي خداي متعال بر اين نيست كه هميشه با كار خارق العاده و معجزه عمل كند، بلكه افرادي را به عنوان حافظ دين خود قرار مي‌دهد، تا از راههاي عرفي به بيان دين بپردازند.

خشت اول: آيا اين بحث انتصابي است يعني خداوند افرادي را براي ادامه دادن رسالت ائمه(ع) انتخاب مي‌كند يا نه؟

 در مورد انبياء و اوصياء بله. ولي بعد از ايشان، خير. دعوت است، دعوت عام. آيه شريفه است«فلولا نفرا من كل فرقة طائفه منهم ليتفقهوا في الدين» شاهد بر اين مدعاست.

در همه صنوف اين دعوت عام وجود دارد. مثلاً فراخوان مي‌كنيد كه پزشك، كم داريم. اي كساني كه علاقه‌مند هستيد بياييد اين وظيفه را برعهده بگيريد. افرادي مي‌آيند و مراحل را طي مي‌كنند، به شؤون اولية طبابت دست مي‌يابند و سپس به سراغ تخصّص مي‌روند و شايسته انجام آن رسالت مي‌شوند.

خشت اول: پس ثبوتاً ما اين ارزش را براي انسانهايي كه اين دعوت را لبيك گفتند، قائليم ولي به نظر مي‌رسد كه در مقام اثبات بايد ملاك‌هايي در افراد وجود داشته باشد تا بتوانند وارد اين صنف شوند؟ و يا جزء اين صنف به طور واقع محسوب شوند و داراي اين ارزش باشند؟

 بله، فعلاً بحث ما در اصل جايگاه و در مقام ثبوت است. يعني بيان اين مسأله اصلي كه جايگاه انبياء و خلفاي آنها، در نظام خلقت چيست. اين جايگاه ادامه پيدا خواهد كرد، همان طور كه اگر حُدوث رسالت انبياء نبود، خلقت معنا نداشت و استمرار آن هم اگر نباشد خلقت لغو مي‌شود. هويت روحانيت نيز در طول رسالت انبياء و نقش آفريني ائمه تعريف مي‌شود.

در سير تاريخ شاهديم كه پيامبران مي‌روند و جانشينان ايشان مي‌آيند. تا به اين زمان كه مبتلا به غيبت هستيم و مصالحي وجود دارد كه حضرت حجت(ع) نمي‌توانند حضور و ظهور بارز داشته باشند. در اين مرحله بايد چه كرد؟

علاوه بر اين، در زمان حضور خود حضرت نيز به دليل وسعت جغرافيايي نياز به يار و ياور دارند. مثلاً امير المؤمنين در چند سال حكومتشان بنا داشتند كه اقطار عالم اسلام را اداره كنند، بنابراين حتي در زمان حضور خودشان و به طريق اولي در زمان غيبت به تشكيلاتي نياز دارند كه ايشان را در ادارة امور كمك كنند. اين ضرورتهايي كه عرض مي‌كنم غير از مسأله علم و عالم شدن است. آن بحث براي فرد مطرح است، يكي از كمالات انسان اين است كه بتواند جهل‌هايش را بزدايد و عالم شود. هر فردي كه عالم شد، آثار تكاملي براي او به وجود مي‌آيد. و اما آن ضرورتي كه ما از آن صحبت مي‌كنيم بعنوان تشكيلات اداره كنندة جامعه بشري در زمان غيبت و ظهور است كه اين ضرورت در ادامه راه انبياء و ائمه(ع) و امتداد رسالت ايشان است.

خشت اول: فرموديد گروهي به عنوان خلفاي انتصابي انبياء وجود دارند كه به طور خاص از طرف خدا منتصب شده‌اند و آخرين آنها در پرده غيبت است و بعد از غيبت ايشان رسالت ايشان بايد امتداد داشته باشد. بنابراين مي‌رسيم به گروهي از خلفاي عمومي كه از طريق اجابت فراخوان عمومي خدا، اين مسؤوليت به دوش آنها آمده است. چه دليلي براي نمايندگي و خليفه بودن اين افراد وجود دارد؟

 قبلاً روشن شده است. اتفاقاً يك تعبير از رسول خدا(ص) هم داريم كه «اللّهم ارحم خلفايي» عرض كردند: آقا خلفاي شما چه كساني هستند؟ فرمودند: «الذين يأتون من بعدي و يروون حديثي و سنتي» و آنها كساني غير از ائمه(ع) هستند. اين روايت يكي از رواياتي است كه حضرت امام(ره) براي اثبات ولايت فقيه به آن استناد مي‌كند و از روايات مهم است. چون تعبير خليفه دارد. خليفه يعني كسي كه خلاء قبلي را پر كرده است.

خشت اول: سؤال ما اين است كه اين خليفه چه خلائي را پر مي‌كند يعني او در كدام قسمت از وظايف انبياء و ائمه(ع) نمايندگي و خلافت دارد؟

 اگر گفتند «انت خليفتي في كذا» يك متعلَق خاصي را قرار داده‌اند، اما در اينجا مطلق است. به قول فاضل نراقي(ره) فرض كنيد كسي كه مي‌خواهد مسافرت برود، مي‌گويد اين خليفه من است و مي‌رود. اين اطلاق يعني هر كاري مربوط به من است به ايشان مربوط است. اما يك وقت مي‌گويد خليفه من است در تبيين كتاب. خليفه من است در قضاوت، و متعلَقي را ذكر مي‌كند. اما حذف متعلَق به بيان اصولي اگر قرينه‌اي بر خلاف نباشد، بيانگر اطلاق است. اين فراخوان عمومي يك فراخوان تك بُعدي نيست، بلكه ابعاد مختلفي دارد كه هر قسمت از آن يك سري نيروهايي را مي‌طلبد، البته با قدر جامعي مشخص.

خشت اول: يعني شما مي‌فرماييد كه تمام ابعاد انبياء و ائمه(ع) به طور كامل بايد در تشكيلات روحانيت يافت شود و هيچ تفاوتي بين آنها قائل نيستيد؟

 خير، عرض من اين است كه تفاوت‌هايي بين آنها وجود دارد، براي مثال حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «علينا القاء الاصول و عليكم التفريع». يك سري اصولي وجود دارد كه آن موقع القاء شده است. اما مجال تبيين آنها وجود نداشته است. در آن زمان كه حوزه‌ها به اين شكل وجود نداشته و يا حكومت ديني به اين گستردگي تشكيل نشده بود.

خشت اول: پس نهاد روحانيت عيناً نهاد رسالت و امامت نيست و نمايندگي آنها مراتب دارد؟

 بله، مگر انبياء و ائمه(ع) عيناً «خدا» هستند؟ انبياء و ائمه(ع) در بعضي از صفات خدا مانند ربانيّت او، او را نمايندگي مي‌كنند، اما در بعضي از شؤون مانند خالقيت كه نمايندگي ندارند.

خشت اول: برخي قائلند كه هر فرد روحاني به طور تام و كامل مي‌بايست تمام وظايف انبياء و ائمه(ع) را انجام دهد و هر روحاني نمايندة كل اين صنف است. اما برخي قائلند كه حوزه‌هاي علميه به طور اعم وظيفه انجام رسالت را دارد و هر روحاني جزء كامل كنندة اين تشكيلات است و هر كس نقشي را در اين تشكيلات ايفاء مي‌كند تا به هدف نهايي يعني هدايت بشري دست يابند؟ نظر شما چيست؟

 به نظر من معناي دوم درست است. آنچه كه در اصل كمال است، نشان دادن راه خدا است. اين اشتباه است كه ما بگوييم فرد فرد طلبه‌ها بايد تمام ابعاد اسلام را به صورت خاص داشته باشند و پاسخگوي تمام نيازها باشند. يا در تمام ابعادي كه براي اسلام متصور است، فعال باشند. اين مطلب، يك مطلب غير واقعي است و از عهده همه برنمي‌آيد.

خشت اول: گفته مي‌شود كه اگر طلبه را تك بُعدي تربيت كنيد و بگوييد نماد اسلام اين فرد است، مشكل به وجود مي‌آيد، اسلام تكه تكه مي‌شود. ايشان معتقدند يك فرد نمي‌تواند فقط اخلاق داشته باشد يا فقط علم داشته باشد يا ... .

 هر طلبه نماينده كل نظام اسلام نيست.

خشت اول: احتمالاً ما بايد يك حداقلي را تعريف كنيم كه اگر اين حداقل در هر فرد وجود داشت، آن فرد عضو اين مجموعه است، وگرنه ديگر عضويتي نيست.

 حداقل‌ها و قدر جامعي وجود دارد كه البته در متن دين اين حداقل‌ها صراحتاً بيان نشده، اما خود طلبه براي اينكه بتواند وارد اين مجموعه شود و شؤون اين مجموعه را بدست آورد مي‌بايست آن حداقل‌ها را داشته باشد كه آن حداقل‌ها را بايد متوليان و بزرگان حوزه مشخص و بيان كنند.

حداقل‌هايي از اصول عقايد، فقه، اصول، فلسفه، تفسير، رجال و ... البته نه اينكه  متخصص اين امور باشد، بلكه بايد قدر جامعي را در حدّ آشنايي خوب با اين‌گونه مباحث داشته باشد. در حدّي كه بتواند كتب و مباحث اين امور را بفهمد؛ نه اينكه همه بخواهند و بتوانند توليد علم كنند يا نظريه بدهند يا استنباط احكام كنند، بلكه همه بايد بتوانند حداقل استفاده كننده و بيان كنندة خوبي باشند.

خشت اول: پس ما به چه كسي روحاني مي‌گوييم؟

 روحاني يك مقوله ذو مراتب و تشكيكي است. يعني به يك سري مراتب مختلفه مي‌گوييم روحاني.

حداقل انتظار از روحاني اين است كه او از اصحاب نظر، نظر را مي‌گيرد و به مردم منتقل مي‌كند. واسطه بين اصحاب نظر و مردم است. روحاني بايد به اندازه‌اي عالم باشد كه كتاب اهل نظر را كه باز مي‌كند، بفهمد اهل نظر چه گفتند و اين را خوب منتقل كند، اما اينكه اهل نظر درست گفتند يا نه، در اين مقام نيست. البته همان انتقال هم خودش خيلي مهم است و ما به اينگونه طلبه‌ها هم نياز داريم. البته از نظر كمي و نه كيفي. يعني واقعاً حرف الميزان علامه طباطبايي را يك كسي بايد بفهمد و بگويد. در همين صنف هم بايد چنين فردي را تعريف كنيم. منتها اينكه با علامه بخواهد مناقشه كند، يا خودش مثل علامه استنباط كند، در اين حد نيست. و چه بسا كسي كه استنباط و نظر دادن از او برنمي‌آيد، آخوند خوبي است، به اين معنا كه مسائل دين را خوب بيان مي‌كند.

اين بُعد روحاني يك نياز است و برعكس آن هم همينطور، يعني اهل نظر و استنباط باشد. شما علامه طباطبايي را درك نكرديد. ما ايشان را درك كرديم. علامه طباطبايي اگر مي‌خواست سخنراني كند، توان سخنوري فوق العاده‌اي نداشتند و حوصلة مستمع سر مي‌رفت. اما مي‌بينيم كه او فيلسوف شرق و مفسر كبير است. آقاي مطهري مي‌گويد 200 سال ديگر ارزش الميزان معلوم مي‌شود، و ايشان منبعي است كه مطهري و امثال او از آن تغذيه مي‌شوند. البته اين عدم توانايي در سخنراني اصلاً براي ايشان كسر شأن نيست، چرا كه هر كس يك استعدادي دارد.

خشت اول: سؤال برخي طلاب اين است كه مثلاً فلان عارف كه در اين مسير قرار دارد، و يك سري از كاركردهاي طلبه را دارد، آيا آن هم روحاني است؟ يا مثلاً يك بازاري كه مسلط به احكام و اخلاق است با يك روحاني رسمي چه تفاوتي مي‌كند كه آن را در اين طيف نمي‌آوريم؟

 ببينيد يك تفاوتهاي واقعي وجود دارد و يك تفاوتهاي اعتباري. از نظر صنفي و اعتباري ما به كسي مي‌گوييم طلبه كه خودش را براي اين كار آماده كرده، يعني اين كار را حرفه خودش قرار داده است، رسماً مي‌گوييم طلبه. فهم دين و نشر دين را حرفه خودش قرار داده. فهم دين كه مي‌گويم، باز خودش مراتب دارد. فهم دين به نحو تخصص و فهم دين از متخصص و نشر آن، حال يا به بيان و يا به كتابت و همچنين پياده كردن يك مقدار از كارهاي ديني مثل مناصب قضاوت يا بعضي مناصب ديگر مثل عقد و نكاح و طلاق ... البته برخي از اين مناصب را بالضروره لازم نيست طلبه انجام دهد، ولي معمولاً چون مسائلش را بهتر مي‌فهمد، عرفاً به عهده او گذاشته شده است. و يك سلسله كارهايي كه ائمه(ع) به اصحاب خودشان ارجاع مي‌دادند مثل تعيين وكلايي براي اينكه وجوهات بگيرند. وجوهات مردمي پيش آنها مي‌آمده و آنها واسطه بين امام و مردم بودند. استفتائات را مي‌گرفتند و مي‌فرستادند. كه اينها حالا در حوزه‌ها هم هست و ضرورت هم دارد كه باشد. ارزشمند است و ارتباط مردم با روحانيت را وثيق مي‌كند. و بعضي از حرفها كه زده مي‌شود يا چيزهايي كه در ذهن‌ها مي‌آيد، اشتباه است. و اين به خاطر توجه يك بُعدي به مسائل است.

بعد از آقاي بروجردي نقل كردند: فضلاي درجه اول پيشنهاد كرده بودند كه همه آقايان يك صندوق درست كنند و وجوهات را در آن صندوق جمع كنند. يكي از افرادي كه با اين پيشنهاد مخالفت كرده بود حضرت امام(ره) بود. ايشان گفته بود اگر بخواهيد روي اين اصرار كنيد، من عليه اين مطلب منبر مي‌روم. اگر امام(ره) دستش خالي بود، چنين انقلابي مي‌توانست راه بياندازد؟ وقتي پول دست يكي ديگر است و هيچ امكان مالي هم ندارد، آن آقا هم مخالف است و مي‌گويد من راهت را قبول ندارم و هر چه هم با او بحث كنند فايده ندارد. امام(ره) از نظر فكري با بسياري از علماء، توافقي در امور حكومتي نداشت و حال اينكه بعضي از اين علماء از حيث اخلاق و تقوا هر يك قريب به معصوم بودند. لذا برنامه‌اي كه خود اسلام ريخته، اين نيست، چون جهات مختلف لحاظ شده است و مطلق فرموده كه به فقيه بدهيد. الآن آقاي سيستاني چه نقشي دارد؟ اين نقش از كجا آمده؟ اگر يك آخوند بود، حالا علم هم داشته باشد ولي يك گوشه‌اي بود، اين قدرت را پيدا نمي‌كرد. ايشان از حيث علمي و مالي و ... قدرتمند است و چنين آثار مثبتي دارد. و اين مسلم است كه ما اگر بخواهيم اين راه‌ها را مسدود كنيم اين قدرتها شكسته مي‌شود.

خشت اول: پس مرجع و محلي كه داوري مي‌كند و اين صنف را از بقيّه جدا مي‌كند، اعتبار علمي و ديني ماست؟

 بله. روحانيون كساني هستند كه كار را به صورت علمي ياد گرفتند نه تجربي. يعني به كتاب و سنت مراجعه كردند، منابع را شناختند، از منابع استنباط كرده‌اند. اما حرفهايي كه تربيت شده‌ها و عرفا بلد شدند و منتقل مي‌كنند از علماء است و ممكن است، به اين دليل كه چون خوب تربيت شده، «يجري الحكمة علي لسانه» شود. خودش را تربيت كرده و وقتي خوب تربيت شد، حكمت بر لسانش جاري مي‌شود. ولي آنها طلاب رسمي به معناي حوزوي نيستند.

خشت اول: اين افرادي كه قرار است خليفة انبياء(ع) در بين خلق زمين در زمان غيبت و حضور آنها باشند، قطعاً بايد داراي عناصر و ويژگي‌هاي خاصي باشند. اين خصوصيات و عناصر چيست؟

 يك شرايط عامه داريم كه هر كس بخواهد در اين مجموعه باشد بايد آنها را داشته باشد كه قدر جامع طلبگي است و بعد يك شرايط خاصي داريم، براي هر كسي كه وظيفه خاصي دارد. اينها را نبايد با هم خلط كرد. البته آن شرايط عام در گزينش حوزه بايد مراعات شود. آنها را حتماً بايد داشته باشد تا بتواند در حوزه‌ها بيايد.

اولين چيز ايمان است. ايمان معمولي والّا ايمان هم مراتب دارد. «يا ايها الذين آمَنوا آمِنوا». پس اول ايمان اوليه بايد باشد. بخاطر اينكه بايد اين رسالت را باور داشته باشد. بايد كسي باشد كه آنچنان از اين نظر قوي باشد كه شك و ترديدها او را از ميدان بدر نكند.

خشت اول: كسي كه با سن و سال پائين به حوزه مي‌آيد، ظرفيت كافي دارد تا با آن تشويش‌ها مقابله كند؟

 در يك بعد نمي‌شود حساب كرد. يك بحث اين است كه ما اگر طلبه‌ها را با سنين بالا بپذيريم شخصيت آنها شكل گرفته، اگر هم خيلي پايين بپذيريم مشكلات خودش را دارد، فلذا بايد كسر و انكسار كنيم. خوب همان كسي كه سن وسالي پائين‌تر دارد، با مصاحبه و با بررسي پيشينه‌اش در مدرسه معلوم مي‌شود چه كاره است. نوعاً كساني كه در دوره‌هاي قبلي زندگي نسبت به خيلي چيزها شك و ترديد داشتند، طبعاً آن قوت و صلاحيت را ندارند و ابتدائاً به درد كار ما نمي‌خورند. اينكه مي‌گوييم به درد كار ما نمي‌خورند يعني نوعاً و غالباً. والا ممكن است يك كسي ابتدايش هم شكاك باشد، ولي بيايد و يك انقلاب در او ايجاد شود. ولي اين مطلب استثناست. قاعده اين است كه كسي كه مي‌آيد اين علاقه‌مندي را دارد و اين راه را قبول دارد.

عنصر دوم استعداد متوسط است. بالاخره ما فهرست كارهاي روحانيت را مي‌دانيم. يك درصد و حداقل آمادگي استعداد براي اين كار در همه لازم است. بالاخره يا مي‌خواهد مبلغ شود، يا مفسر، يا رجالي، يا فقيه، يا كلامي، يا فيلسوف. مي‌خواهيم از عهدة يكي از كارها برآيد.

خشت اول: فرموديد باور ايماني و حداقلي از استعداد دو شاخصه مهم است، غير از اين عنصر آيا عناصر ديگري هم وجود دارد؟

 سومين عنصري كه ما نياز داريم، صبور بودن است. چون مشكلات اين صنف زياد است.

خشت اول: چگونه مي‌شود صبور بودن را سنجيد؟

 با يك چيزهايي كه تقريباً و قاعدتاً روش است. كساني كه در خانواده‌هاي خيلي مرفه زندگي كردند، در ظاهر تحمّل شرايط دشوار براي آنها سخت‌تر است. آنها نمي‌توانند. البته اين صبوري در حوزه‌هاي مختلف، مصداق دارد. يكي از مصداق‌هايش صبوري در  حوزه معيشت و اقتصاد است. بالاخره روحانيت يك پايگاه درآمدزايي نيست. قاعده بر اين نيست كه حوزه بازار باشد. الآن همين حوزه مي‌خواهد اداره شود و بين بزرگان و مراجع و متوليان  حرف است كه اين همه ما مخارج داريم، درست است كه يك رديف بودجه داشته باشيم؟ حالا حكومت هم اسلامي است. خوب ممكن است يكي بگويد چه اشكالي دارد؟ اين بودجه مال خداست، حكومت هم كه اسلامي است و انفال داريم و نفت و ... . همين‌ها خرج حوزه‌ها هم بشود. خرج اسلام است ديگر. ولي بالاخره آمادگي فعلي اين جور نيست. اگر ما رديف بودجه داشته باشيم، مردم فقير مي‌گويند خودشان مي‌خورند، يا اينكه دشمن مي‌تواند ادعا كند و حوزه‌ها را منكوب كند. بگويند آقايان پولها را خودشان مصرف مي‌كنند. اگر زندگي طلبه‌ها را از متوسط به طرف بالاتر ببريم، يكي از مشكلاتش همين است. فلذاست كه در دعاي ندبه داريم: «شرطت لهم الزهد في درجات هذه الدنيه الدنيه و زخرفها و زبرجها» خدا شرط كرده است. براي هر طايفه‌اي دست روي چيزهاي خاصي گذاشته‌اند. در حاليكه چيزهاي ديگر هم نياز است، اينها اركان كار است. فرموده «و تفضّل علي ... » تا مي‌رسد «علي العلما بالزهد و النصيحة» زهد داشته باشند تا متهم نشوند. دربارة انبياء كه بگويند «شرطت عليهم الزهد»، كار علماء هم ادامه كار آنها است، اينجا هم مي‌گويد خدايا به آنها زهد بده. اين همان شرطي است كه براي انبياء لازم بوده. اين همان شرطي است كه براي ائمه لازم بوده است. براي اينكه اينها اگر زهد نداشته باشند موفق نمي‌شوند.

و همچنين يكي ديگر از مصاديق صبر در اين عبارت شريف بيان شده: «علي المتعلمين بالجهد و الرغبة». آيا اين ظرفيت‌ها را دارد يا نه؟ چون اگر نداشته باشد، ممكن است بِبُرد يا در بين راه يأسي به او وارد شود و كارايي‌اش را از دست بدهد. پس صبر در ناملايمات اجتماعي و برخوردهاي مردم مهم است. چون اين فرد بالاخره مي‌خواهد راه خدا را براي مردم بگويد. بيان حقيقت هم گاهي تلخ است. بايد بتواند فشارها را تحمل كند و يك گام آن طرف نرود.

البته براي شئونات و مناصب مختلف مراتب صبر مختلف است. اگر كسي مي‌خواهد واقعاً مجتهد و صاحب نظر باشد بايد بداند كه توليد علم دير بازده است. 30 – 20 سال، به قول امام 60 سال كار مي‌كنند، آخرش هم علي الاحوط مي‌گويند. يك فتواي فقهي دادن به مسائل مختلف و متعددي وابسته است، كه آنها هم اجتهاد مي‌طلبد. بر ادبيات به معناي عام يعني صرف و نحو و لغت، بايد مسلط باشد، از نظر رجال بايد صاحب نظر باشد تا بتواند تحقيق كند. در اصول دفتر هم همين‌طور. بنابراين هرچه هم علوم پيش مي‌روند، تراكم افكار بيشتر مي‌شود و انظار دقيق‌تر و كار مشكل‌تر مي‌شود. فكر تخصصي شدن فقاهت از همين‌جا نشأت مي‌گيرد. چون در عمل ديده مي‌شود، طلبه در اين چند سال نمي‌تواند تمام اين علوم را با هم كار كند.

پس بدست آوردن علم دير، بازده و مشكل است و يك صبر خاصي مي‌طلبد كه در طول يك و دو و 5 و 10 سال نرسيدن به هدف نااميد نشود. افراد كثيري را ديده‌ام كه با استعداد بودند ولي صبور نبودند، در اواسط راه كار را رها كردند كه اگر آنها مانده بودند ملّا مي‌شدند.

خشت اول: ايمان، تحمل در تنگناهاي معيشتي، صبر در ناملايمات اجتماعي و صبر علمي و استعداد. اينها براي ورود به حوزه كافي است يا عناصر ديگري هم هست؟

 نه كافي نيست.

خداوند مي‌فرمايد: «لو كنت فضاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك» يعني رمز موفقيت رسول خدا(ص) اخلاق است. يك روحاني نبايد تكبر، بخل، حسد و صفات ناپسند ديگر مثل خلف وعده داشته باشد، و بايد صفاتي مثل از خود گذشتگي، فريادرسي و دلسوزي نسبت به مردم، طلاقت وجه، خوش برخوردي، گرم گرفتن با مردم و منزوي نبودن را در خود پرورش دهد. البته اخلاق دامنة وسيعي دارد و  بدانيد كه از علم تأثيرگذاري بيشتري دارد.

خشت اول: يعني مي‌فرماييد اين عناصر بايد در طلبه احراز شود؟

 بايد حداقل زمينه‌هايش ديده شود. ولي در حوزه‌هاي فعلي ما متأسفانه به اين عنصر آخر كمتر توجه مي‌شود. سابقاً اين عنصر در حوزه‌ها بيشتر مورد توجه بود. و عنصر جذاب حوزه، اخلاق آن بود، آن چه در تابلوي حوزه‌ها ديده مي‌شود حظ اخلاقي و معنوي و علمي بوده است. بلكه اخلاقش روشن‌تر و نمايان‌تر بوده است. اين خلط بين طلاب شكل گرفته كه تصور مي‌كنند، همين كه علم را بدست بياروند، كار طلبگي تمام است. يعني مي‌توانند شئونات خودشان را در جامعه اجرا كنند.

خشت اول: در طلاب جوان يك حس رها شدگي از سوي متوليان حوزه به چشم مي‌خورد. آيا شما نيز اين حس را مي‌پذيريد؟

 بله مي‌پذيرم. علل فراواني دارد. بخشي فرا حوزوي و بخشي برون حوزوي است. طلبه يك انسان و عضوي از جامعه است و همان غرايز را دارد. از مدرسه كه بيرون مي‌رود، همين جامعه و خيابان‌ها را مي‌بيند. با تلويزيون سر و كار دارد. بالاخره هر چه كه در جامعه اثر مي‌گذارد در او هم اثر مي‌گذارد. و بحث اين است كه بايد حوزويان را واكسينه كرد، تا در مقابل اين هجمه‌ها محفوظ باشند. اين چيزي است كه ما در حوزه‌ها نياز داريم. قبلاً جامعه به اين گستردگي نبود و اين آفات در جامعه وجود نداشت، بويژه براي طلاب و روحانيون.

خشت اول: پس تفاوت‌هايي در عصر و زمانه بوجود آمده است كه تأثيرگذاري آنها بر حوزه قابل انكار نيست؟

 بله. تحولات اجتماعي اثر خودش را از بيرون بر حوزه‌ها گذاشته است. مثلاً محيط خانواده‌اي كه از آن به حوزه آمده بسيار تأثيرگذار است. فرد وقتي به حوزه مي‌آيد يك شخصيت طلبگي به خود مي‌گيرد، شايد بتواند خودش را قانع كند، اما وقتي صاحب زن و زندگي شود، بايد آنها را نيز مُجاب نمايد و به راه و مسير معتقد سازد. چرا كه همسر و بچه‌هاي او محيط‌هاي مختلفي را مي‌بينند، زرق و برقهايي كه ديگران از آنها بهره‌مند هستند و مشكل شرعي هم ندارد كه از اين امكانات استفاده كنند ولي در زندگي آنها وجود ندارد. پس او بايد به خوبي شأن و جايگاه خود را براي همسر و بچه‌هاي خود تداعي كند و نهادينه سازد و يقين داشته باشد كه خدا اين‌ها را جبران مي‌كند.

فلذا بحث هويت كه من مي‌گويم و شما دنبالش هستيد، خيلي مهم است. هر لحظه طلبه بايد به آن توجه داشته باشد تا بتواند مسائل را تحمل و هضم كند. اين را بايد به خانواده‌اش منتقل كرد. يعني نياز مهمي كه يك طلبه دارد، اين است كه بتواند خانواده‌اش را بسازد. به خانم و بچه‌هايش بگويد اين نداشتن‌ها را پاي حساب خدا بگذاريد. اين نداشتن‌ها را پاي حساب ولي عصر(عج) بگذاريد. آنها شكور هستند. و جواب اينها را خواهند داد. عوامل دروني هم وجود دارد، وقتي افرادي در يك جا جمع مي‌شوند، به همديگر هم تأثير مي‌گذارند. در زمانهاي قبل چون محيطهاي طلبگي پر شور و حال‌تر بود، طلبه‌اي هم كه مي‌آمد، كنار افراد ناب بود. مي‌ديد كه هم‌حجره‌اي او نيمه شب بلند مي‌شود و گريه و زاري مي‌كند مطمئناً روي او تأثير مي‌گذاشت. بايد محيط مدرسه‌ها طوري شود كه سحرها چراغها روشن شود. فضاي عبادت و معنويت در آن موج بزند و براي طلاب جوان فضاسازي شود.

خشت اول: از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد متشكريم.

 بنده هم متقابلاً از شما تشكر مي‌كنم.

 

سوتيتر:

1 - اين اشتباه است كه ما بگوييم فرد فرد طلبه‌ها بايد تمام ابعاد اسلام را داشته باشند و پاسخگوي تمام نيازها باشند. يا در تمام ابعادي كه براي اسلام است، فعال باشند. اين مطلب، يك مطلب غير واقعي است و از عهده همه برنمي‌آيد.

2 – روحاني آن كسي است كه حداقل بتواند از اصحاب نظر، نظر را بگيرد و به مردم منتقل كند. واسطه بين اصحاب نظر و مردم باشد. وقتي كتاب اهل نظر را باز مي‌كند، بفهمد اهل نظر چه گفتند و اين‌ها را بتواند منتقل كند.

3 - خداوند بر انبياء، زهد را شرط كرده است، روحانيت هم ادامه كار آنهاست و روحاني اگر زهد نداشته باشد موفق نمي‌شود.

4 - توليد علم دير بازده است. مجتهد 30 – 20 سال، به قول امام 60 سال كار مي‌كند، آخرش هم علي الاحوط مي‌گويد.

6 - اگر كسي مي‌خواهد صاحب نظر باشد، يك توان و صبر خاص مي‌خواهد. و گاهي صبر داشتن حتي از استعداد هم مهم‌تر است.

7 - رمز موفقيت رسول خدا(ص) اخلاق بود. و اخلاق حتي از علم هم تأثيرگذاري بيشتري دارد ... سابق اين مسأله در حوزه‌ها خيلي بيشتر بود.

8 - تحولات اجتماعي اثر خودش را از بيرون روي حوزه‌ها گذاشته است. تن دادن به زهد و اين جور چيزها در گذشته خيلي راحت بود. اما در حال حاضر با توجه به تحولات اجتماعي چنين چيزي مشكل است و جهاد مي‌طلبد.

+ نوشته شده در  84/12/28ساعت 16:33  توسط (هيئت تحريريه)  |