این راه ظرفیتهای خاصی را می طلبد
عناصر هويتساز طلبه در گفتگو با يكي از بزرگان حوزه
اشاره:
در روزهاي پاياني تنظيم نشريه، دوستان گفتند چه خوب ميشد اگر ميتوانستيم درباره بحث اين شماره، نظر يكي از بزرگان و علماي حوزه را در نشريه ميآورديم. چون اين بزرگواران ساليان مديدي را در كسوت همين هويت خدمت كردهاند و علي القاعده حرفهاي نابي دارند.
پس از اندكي تأمل يكي از اساتيد برجسته و معروف حوزه براي اين گفتگو انتخاب شد. ايشان اين مسأله را براي طلاب جوان بسيار ضروري دانستند و پيشنهاد گفتگو را پذيرفتند. استقبال بزرگوارانه ايشان ما را شرمنده كرد.
نوشته حاضر حاصل يك گفتگوي صميمانه و استفاده از محضر عالمانه ايشان است. لازم به ذكر است كه ايشان از ما خواستند به علت ملاحظات اخلاقي از ذكر نام و مسؤوليتهاي ايشان خودداري كنيم.
خشت اول: ارزش واقعي طلبگي در نظام خلقت چيست؟ يعني جايگاه واقعي روحانيت چيست؟ تصور ميكنم پيدا كردن جايگاه ارزشي روحانيت ميتواند براي طلاب جوان انگيزهساز باشد.
اين برنامه ميخواهد ما را به آن مراحل برساند و رسيدن به اين رضوان الهي است كه معنا دهنده به خلقت است و اگر اين معنا از خلقت جدا شود، خلقت بيمعنا و لغو ميگردد و انجام لغو از حكمت خدا به دور است. وقتي ضرورت وجود برنامه و افراد پياده كنندة آن براي ما روشن شد ميگوييم كار روحانيت در حقيقت ادامه كار انبيا يعني حاملان اصلي وحي الهي و برنامة الهي است. چه در زماني كه انبياء و ائمه(ع) هستند و چه در زماني كه غيبت دارند.
در زمان ائمه(ع) نيز ميبينيم كه طلاب وجود داشتند. طلاب مدرسه امام صادق كه حدود 4000 نفر بودند، همچنين راويان و محدثين اخبار ائمه(ع) كه در حقيقت امتداد شعاع ائمه(ع) هستند.
بنابراين در يك كلام ميشود گفت رسالت طلاب همان رسالت انبياء(ع) و اوصياي آنهاست و ادامه همان راه است. شما هر ارزشي براي آنها قائليد، همان ارزش را در عصر غيبت براي روحانيت در نظر بياوريد. اگر اين صنف تعطيل شود و رسالت انبياء و ائمه ادامه نيابد و به مردم ابلاغ نشود همان لغويّت در جاي خود باقي است. «لولا الحجه لساخت الارض» يك واقعيت است. يعني اگر حجت نباشد، يعني آن كسي كه تبيين دين الهي را انجام ميدهد و آن برنامه را براي مردم پياده كند، اگر او نباشد «لساخت الارض باهلها». و مردم همه به دره سقوط ميكنند و خلقت بشر به جايي نميرسد. بنابراين اين كار واجب كفايي است؛ كه مكلفين اين راه را ادامه دهند و كساني معارف اسلام را به معناي وسيعش ياد بگيرند و گسترش دهند. فلذاست كه امام صادق(ع) فرمودند: اگر زراره و امثال زراره نبودند «لَانْدَرَس آثار أبي» امروز هم ما ميگوييم اگر حوزههاي علميه نباشد لَانْدَرَس آثار ائمه(عليهم السلام). چون بناي خداي متعال بر اين نيست كه هميشه با كار خارق العاده و معجزه عمل كند، بلكه افرادي را به عنوان حافظ دين خود قرار ميدهد، تا از راههاي عرفي به بيان دين بپردازند.
خشت اول: آيا اين بحث انتصابي است يعني خداوند افرادي را براي ادامه دادن رسالت ائمه(ع) انتخاب ميكند يا نه؟
در همه صنوف اين دعوت عام وجود دارد. مثلاً فراخوان ميكنيد كه پزشك، كم داريم. اي كساني كه علاقهمند هستيد بياييد اين وظيفه را برعهده بگيريد. افرادي ميآيند و مراحل را طي ميكنند، به شؤون اولية طبابت دست مييابند و سپس به سراغ تخصّص ميروند و شايسته انجام آن رسالت ميشوند.
خشت اول: پس ثبوتاً ما اين ارزش را براي انسانهايي كه اين دعوت را لبيك گفتند، قائليم ولي به نظر ميرسد كه در مقام اثبات بايد ملاكهايي در افراد وجود داشته باشد تا بتوانند وارد اين صنف شوند؟ و يا جزء اين صنف به طور واقع محسوب شوند و داراي اين ارزش باشند؟
در سير تاريخ شاهديم كه پيامبران ميروند و جانشينان ايشان ميآيند. تا به اين زمان كه مبتلا به غيبت هستيم و مصالحي وجود دارد كه حضرت حجت(ع) نميتوانند حضور و ظهور بارز داشته باشند. در اين مرحله بايد چه كرد؟
علاوه بر اين، در زمان حضور خود حضرت نيز به دليل وسعت جغرافيايي نياز به يار و ياور دارند. مثلاً امير المؤمنين در چند سال حكومتشان بنا داشتند كه اقطار عالم اسلام را اداره كنند، بنابراين حتي در زمان حضور خودشان و به طريق اولي در زمان غيبت به تشكيلاتي نياز دارند كه ايشان را در ادارة امور كمك كنند. اين ضرورتهايي كه عرض ميكنم غير از مسأله علم و عالم شدن است. آن بحث براي فرد مطرح است، يكي از كمالات انسان اين است كه بتواند جهلهايش را بزدايد و عالم شود. هر فردي كه عالم شد، آثار تكاملي براي او به وجود ميآيد. و اما آن ضرورتي كه ما از آن صحبت ميكنيم بعنوان تشكيلات اداره كنندة جامعه بشري در زمان غيبت و ظهور است كه اين ضرورت در ادامه راه انبياء و ائمه(ع) و امتداد رسالت ايشان است.
خشت اول: فرموديد گروهي به عنوان خلفاي انتصابي انبياء وجود دارند كه به طور خاص از طرف خدا منتصب شدهاند و آخرين آنها در پرده غيبت است و بعد از غيبت ايشان رسالت ايشان بايد امتداد داشته باشد. بنابراين ميرسيم به گروهي از خلفاي عمومي كه از طريق اجابت فراخوان عمومي خدا، اين مسؤوليت به دوش آنها آمده است. چه دليلي براي نمايندگي و خليفه بودن اين افراد وجود دارد؟
خشت اول: سؤال ما اين است كه اين خليفه چه خلائي را پر ميكند يعني او در كدام قسمت از وظايف انبياء و ائمه(ع) نمايندگي و خلافت دارد؟
خشت اول: يعني شما ميفرماييد كه تمام ابعاد انبياء و ائمه(ع) به طور كامل بايد در تشكيلات روحانيت يافت شود و هيچ تفاوتي بين آنها قائل نيستيد؟
خشت اول: پس نهاد روحانيت عيناً نهاد رسالت و امامت نيست و نمايندگي آنها مراتب دارد؟
خشت اول: برخي قائلند كه هر فرد روحاني به طور تام و كامل ميبايست تمام وظايف انبياء و ائمه(ع) را انجام دهد و هر روحاني نمايندة كل اين صنف است. اما برخي قائلند كه حوزههاي علميه به طور اعم وظيفه انجام رسالت را دارد و هر روحاني جزء كامل كنندة اين تشكيلات است و هر كس نقشي را در اين تشكيلات ايفاء ميكند تا به هدف نهايي يعني هدايت بشري دست يابند؟ نظر شما چيست؟
خشت اول: گفته ميشود كه اگر طلبه را تك بُعدي تربيت كنيد و بگوييد نماد اسلام اين فرد است، مشكل به وجود ميآيد، اسلام تكه تكه ميشود. ايشان معتقدند يك فرد نميتواند فقط اخلاق داشته باشد يا فقط علم داشته باشد يا ... .
خشت اول: احتمالاً ما بايد يك حداقلي را تعريف كنيم كه اگر اين حداقل در هر فرد وجود داشت، آن فرد عضو اين مجموعه است، وگرنه ديگر عضويتي نيست.
حداقلهايي از اصول عقايد، فقه، اصول، فلسفه، تفسير، رجال و ... البته نه اينكه متخصص اين امور باشد، بلكه بايد قدر جامعي را در حدّ آشنايي خوب با اينگونه مباحث داشته باشد. در حدّي كه بتواند كتب و مباحث اين امور را بفهمد؛ نه اينكه همه بخواهند و بتوانند توليد علم كنند يا نظريه بدهند يا استنباط احكام كنند، بلكه همه بايد بتوانند حداقل استفاده كننده و بيان كنندة خوبي باشند.
خشت اول: پس ما به چه كسي روحاني ميگوييم؟
حداقل انتظار از روحاني اين است كه او از اصحاب نظر، نظر را ميگيرد و به مردم منتقل ميكند. واسطه بين اصحاب نظر و مردم است. روحاني بايد به اندازهاي عالم باشد كه كتاب اهل نظر را كه باز ميكند، بفهمد اهل نظر چه گفتند و اين را خوب منتقل كند، اما اينكه اهل نظر درست گفتند يا نه، در اين مقام نيست. البته همان انتقال هم خودش خيلي مهم است و ما به اينگونه طلبهها هم نياز داريم. البته از نظر كمي و نه كيفي. يعني واقعاً حرف الميزان علامه طباطبايي را يك كسي بايد بفهمد و بگويد. در همين صنف هم بايد چنين فردي را تعريف كنيم. منتها اينكه با علامه بخواهد مناقشه كند، يا خودش مثل علامه استنباط كند، در اين حد نيست. و چه بسا كسي كه استنباط و نظر دادن از او برنميآيد، آخوند خوبي است، به اين معنا كه مسائل دين را خوب بيان ميكند.
اين بُعد روحاني يك نياز است و برعكس آن هم همينطور، يعني اهل نظر و استنباط باشد. شما علامه طباطبايي را درك نكرديد. ما ايشان را درك كرديم. علامه طباطبايي اگر ميخواست سخنراني كند، توان سخنوري فوق العادهاي نداشتند و حوصلة مستمع سر ميرفت. اما ميبينيم كه او فيلسوف شرق و مفسر كبير است. آقاي مطهري ميگويد 200 سال ديگر ارزش الميزان معلوم ميشود، و ايشان منبعي است كه مطهري و امثال او از آن تغذيه ميشوند. البته اين عدم توانايي در سخنراني اصلاً براي ايشان كسر شأن نيست، چرا كه هر كس يك استعدادي دارد.
خشت اول: سؤال برخي طلاب اين است كه مثلاً فلان عارف كه در اين مسير قرار دارد، و يك سري از كاركردهاي طلبه را دارد، آيا آن هم روحاني است؟ يا مثلاً يك بازاري كه مسلط به احكام و اخلاق است با يك روحاني رسمي چه تفاوتي ميكند كه آن را در اين طيف نميآوريم؟
بعد از آقاي بروجردي نقل كردند: فضلاي درجه اول پيشنهاد كرده بودند كه همه آقايان يك صندوق درست كنند و وجوهات را در آن صندوق جمع كنند. يكي از افرادي كه با اين پيشنهاد مخالفت كرده بود حضرت امام(ره) بود. ايشان گفته بود اگر بخواهيد روي اين اصرار كنيد، من عليه اين مطلب منبر ميروم. اگر امام(ره) دستش خالي بود، چنين انقلابي ميتوانست راه بياندازد؟ وقتي پول دست يكي ديگر است و هيچ امكان مالي هم ندارد، آن آقا هم مخالف است و ميگويد من راهت را قبول ندارم و هر چه هم با او بحث كنند فايده ندارد. امام(ره) از نظر فكري با بسياري از علماء، توافقي در امور حكومتي نداشت و حال اينكه بعضي از اين علماء از حيث اخلاق و تقوا هر يك قريب به معصوم بودند. لذا برنامهاي كه خود اسلام ريخته، اين نيست، چون جهات مختلف لحاظ شده است و مطلق فرموده كه به فقيه بدهيد. الآن آقاي سيستاني چه نقشي دارد؟ اين نقش از كجا آمده؟ اگر يك آخوند بود، حالا علم هم داشته باشد ولي يك گوشهاي بود، اين قدرت را پيدا نميكرد. ايشان از حيث علمي و مالي و ... قدرتمند است و چنين آثار مثبتي دارد. و اين مسلم است كه ما اگر بخواهيم اين راهها را مسدود كنيم اين قدرتها شكسته ميشود.
خشت اول: پس مرجع و محلي كه داوري ميكند و اين صنف را از بقيّه جدا ميكند، اعتبار علمي و ديني ماست؟
خشت اول: اين افرادي كه قرار است خليفة انبياء(ع) در بين خلق زمين در زمان غيبت و حضور آنها باشند، قطعاً بايد داراي عناصر و ويژگيهاي خاصي باشند. اين خصوصيات و عناصر چيست؟
اولين چيز ايمان است. ايمان معمولي والّا ايمان هم مراتب دارد. «يا ايها الذين آمَنوا آمِنوا». پس اول ايمان اوليه بايد باشد. بخاطر اينكه بايد اين رسالت را باور داشته باشد. بايد كسي باشد كه آنچنان از اين نظر قوي باشد كه شك و ترديدها او را از ميدان بدر نكند.
خشت اول: كسي كه با سن و سال پائين به حوزه ميآيد، ظرفيت كافي دارد تا با آن تشويشها مقابله كند؟
عنصر دوم استعداد متوسط است. بالاخره ما فهرست كارهاي روحانيت را ميدانيم. يك درصد و حداقل آمادگي استعداد براي اين كار در همه لازم است. بالاخره يا ميخواهد مبلغ شود، يا مفسر، يا رجالي، يا فقيه، يا كلامي، يا فيلسوف. ميخواهيم از عهدة يكي از كارها برآيد.
خشت اول: فرموديد باور ايماني و حداقلي از استعداد دو شاخصه مهم است، غير از اين عنصر آيا عناصر ديگري هم وجود دارد؟
خشت اول: چگونه ميشود صبور بودن را سنجيد؟
و همچنين يكي ديگر از مصاديق صبر در اين عبارت شريف بيان شده: «علي المتعلمين بالجهد و الرغبة». آيا اين ظرفيتها را دارد يا نه؟ چون اگر نداشته باشد، ممكن است بِبُرد يا در بين راه يأسي به او وارد شود و كارايياش را از دست بدهد. پس صبر در ناملايمات اجتماعي و برخوردهاي مردم مهم است. چون اين فرد بالاخره ميخواهد راه خدا را براي مردم بگويد. بيان حقيقت هم گاهي تلخ است. بايد بتواند فشارها را تحمل كند و يك گام آن طرف نرود.
البته براي شئونات و مناصب مختلف مراتب صبر مختلف است. اگر كسي ميخواهد واقعاً مجتهد و صاحب نظر باشد بايد بداند كه توليد علم دير بازده است. 30 – 20 سال، به قول امام 60 سال كار ميكنند، آخرش هم علي الاحوط ميگويند. يك فتواي فقهي دادن به مسائل مختلف و متعددي وابسته است، كه آنها هم اجتهاد ميطلبد. بر ادبيات به معناي عام يعني صرف و نحو و لغت، بايد مسلط باشد، از نظر رجال بايد صاحب نظر باشد تا بتواند تحقيق كند. در اصول دفتر هم همينطور. بنابراين هرچه هم علوم پيش ميروند، تراكم افكار بيشتر ميشود و انظار دقيقتر و كار مشكلتر ميشود. فكر تخصصي شدن فقاهت از همينجا نشأت ميگيرد. چون در عمل ديده ميشود، طلبه در اين چند سال نميتواند تمام اين علوم را با هم كار كند.
پس بدست آوردن علم دير، بازده و مشكل است و يك صبر خاصي ميطلبد كه در طول يك و دو و 5 و 10 سال نرسيدن به هدف نااميد نشود. افراد كثيري را ديدهام كه با استعداد بودند ولي صبور نبودند، در اواسط راه كار را رها كردند كه اگر آنها مانده بودند ملّا ميشدند.
خشت اول: ايمان، تحمل در تنگناهاي معيشتي، صبر در ناملايمات اجتماعي و صبر علمي و استعداد. اينها براي ورود به حوزه كافي است يا عناصر ديگري هم هست؟
خداوند ميفرمايد: «لو كنت فضاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك» يعني رمز موفقيت رسول خدا(ص) اخلاق است. يك روحاني نبايد تكبر، بخل، حسد و صفات ناپسند ديگر مثل خلف وعده داشته باشد، و بايد صفاتي مثل از خود گذشتگي، فريادرسي و دلسوزي نسبت به مردم، طلاقت وجه، خوش برخوردي، گرم گرفتن با مردم و منزوي نبودن را در خود پرورش دهد. البته اخلاق دامنة وسيعي دارد و بدانيد كه از علم تأثيرگذاري بيشتري دارد.
خشت اول: يعني ميفرماييد اين عناصر بايد در طلبه احراز شود؟
خشت اول: در طلاب جوان يك حس رها شدگي از سوي متوليان حوزه به چشم ميخورد. آيا شما نيز اين حس را ميپذيريد؟
خشت اول: پس تفاوتهايي در عصر و زمانه بوجود آمده است كه تأثيرگذاري آنها بر حوزه قابل انكار نيست؟
فلذا بحث هويت كه من ميگويم و شما دنبالش هستيد، خيلي مهم است. هر لحظه طلبه بايد به آن توجه داشته باشد تا بتواند مسائل را تحمل و هضم كند. اين را بايد به خانوادهاش منتقل كرد. يعني نياز مهمي كه يك طلبه دارد، اين است كه بتواند خانوادهاش را بسازد. به خانم و بچههايش بگويد اين نداشتنها را پاي حساب خدا بگذاريد. اين نداشتنها را پاي حساب ولي عصر(عج) بگذاريد. آنها شكور هستند. و جواب اينها را خواهند داد. عوامل دروني هم وجود دارد، وقتي افرادي در يك جا جمع ميشوند، به همديگر هم تأثير ميگذارند. در زمانهاي قبل چون محيطهاي طلبگي پر شور و حالتر بود، طلبهاي هم كه ميآمد، كنار افراد ناب بود. ميديد كه همحجرهاي او نيمه شب بلند ميشود و گريه و زاري ميكند مطمئناً روي او تأثير ميگذاشت. بايد محيط مدرسهها طوري شود كه سحرها چراغها روشن شود. فضاي عبادت و معنويت در آن موج بزند و براي طلاب جوان فضاسازي شود.
خشت اول: از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد متشكريم.
سوتيتر:
1 - اين اشتباه است كه ما بگوييم فرد فرد طلبهها بايد تمام ابعاد اسلام را داشته باشند و پاسخگوي تمام نيازها باشند. يا در تمام ابعادي كه براي اسلام است، فعال باشند. اين مطلب، يك مطلب غير واقعي است و از عهده همه برنميآيد.
2 – روحاني آن كسي است كه حداقل بتواند از اصحاب نظر، نظر را بگيرد و به مردم منتقل كند. واسطه بين اصحاب نظر و مردم باشد. وقتي كتاب اهل نظر را باز ميكند، بفهمد اهل نظر چه گفتند و اينها را بتواند منتقل كند.
3 - خداوند بر انبياء، زهد را شرط كرده است، روحانيت هم ادامه كار آنهاست و روحاني اگر زهد نداشته باشد موفق نميشود.
4 - توليد علم دير بازده است. مجتهد 30 – 20 سال، به قول امام 60 سال كار ميكند، آخرش هم علي الاحوط ميگويد.
6 - اگر كسي ميخواهد صاحب نظر باشد، يك توان و صبر خاص ميخواهد. و گاهي صبر داشتن حتي از استعداد هم مهمتر است.
7 - رمز موفقيت رسول خدا(ص) اخلاق بود. و اخلاق حتي از علم هم تأثيرگذاري بيشتري دارد ... سابق اين مسأله در حوزهها خيلي بيشتر بود.
8 - تحولات اجتماعي اثر خودش را از بيرون روي حوزهها گذاشته است. تن دادن به زهد و اين جور چيزها در گذشته خيلي راحت بود. اما در حال حاضر با توجه به تحولات اجتماعي چنين چيزي مشكل است و جهاد ميطلبد.
