روحانيت و تداخل نقشها
روحانيت و تداخل نقشها
رويكردي جامعه شناختي به مسئله هويت
* اشاره:
تصور ما بر اين است كه مشخص نبودن هويت طلاب براي آنها مشكلات عديدهاي ايجاد كرده و خواهد كرد. پس از بحث و گفتگوهاي اوليه در بين خود و مطالعه برخي از كتب و مقالات در اين باره، به نظر رسيد چون حوزه يك نهاد اجتماعي است، اگر مسأله هويت را از ديدگاه جامعهشناسي نيز مورد توجه قرار دهيم، خالي از فايده نخواهد بود. لذا از حجت الاسلام و المسلمين آقاي بستان، عضو گروه علوم اجتماعي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دعوت كرديم در گفتگوي صميمانه ما شركت كنند، تا بتوانيم برخي از ابعاد اين مسأله را روشنتر كنيم. آنچه در پي ميآيد بخشي از اين گفتگو است:
* مجري: بهتر است در ابتدا از دوستان حاضر بخواهيم نگرش خود را نسبت به اين مسأله بيان كنند تا با وحدت نظر بيشتري گفتگو را شروع كنيم.
* فاطمي: ما طلبهها معمولاً با انگيزه و احساس نياز اوليهاي وارد حوزه ميشويم كه لزوماً شفاف و تفصيلي هم نيست. اگر اين اجمال در مراحل بعدي حضورمان در حوزه به موقع و به درستي رفع نشود، ممكن است مشكلساز شود.
اصولاً وقتي كه ميخواهيم از ابزاري استفاده كنيم، بايد كارآييها و چگونگي استفاده از آن را بدانيم وگرنه هم ممكن است به ابزار ضرر بزنيم و هم كار را يا نتوانيم به انجام برسانيم يا با هزينة بيشتري انجام شود و ... .
هر چه آن ابزار را بيشتر بشناسيم؛ بهتر ميتوانيم از آن استفاده كنيم و احساس رشد و موفقيت بيشتري ميكنيم.
لذا به نظر من با توجه به اين نياز، آشنايي با هويت طلبگي جزء لوازم اوليه كار طلبگي ما است و در ادامه مسير نيز به تكميل آن نياز داريم.
* انتظاري: وقتي وارد يك صنف ميشويم و خود را عضو آن ميدانيم بايد آن را خوب بشناسيم تا بتوانيم مطابق با انتظارات آن و ظرفيتهاي خود يك برنامهريزي كارآمد داشته باشيم و نقش و وظايف خود را به خوبي انجام دهيم. طبيعتاً اگر كسي به اين مسأله توجه كافي نكند، دچار آشفتگيهاي زيادي خواهد شد. بعضي از دوستان ما كه وارد طلبگي شدند به علت مشخص نبودن پاسخ برخي از دغدغههايشان پس از مدتي گرفتار افراط و تفريط شدند، يا از طلبگي خارج شدند و يا ديگر نتوانستند عنصر فعالي در حوزه باقي بمانند.
* زماني: من فكر ميكنم مهمترين دغدغهاي كه در ابتداي راه براي طلبه مطرح است، اين است كه حالا كه به اين راه وارد شده، امام زمان(عجل الله تعالي فرجه) از او چه ميخواهد. اين دغدغه باعث ميشود به دنبال سؤالهاي فراواني بگردد. من از اين دغدغهها و اينگونه سؤالات، اينگونه تعبير ميكنم كه او در پي يافتن هويت خويش است. اينكه واقعاً من چه كارهام؟ اقتضائات اين صنفي كه من وارد آن شدم، چيست؟ آيا مثلاً كافي است كه به علماي بزرگ حوزه نگاه كنم و از آنها الگو برداري كنم. اين موضوع دغدغة من را به طور كامل رفع نميكند. آيا ميتوانم ملاكهاي كلي را بدست آورم تا با آنها بدانم در هر زماني، بايد چگونه عمل كنم؟ اين مسأله براي من خيلي مهم است.
* شريفي: تصور ميكنم اگر به خاستگاه اين عنوان بيشتر دقت كنيم، شايد عنوان بهتري هم بتوان انتخاب كرد. بنده خيلي روي عنوان «هويت» اصرار ندارم. آنچه ما را مجبور ميكند به سمت اين بحث برويم اين است كه كاركردهاي روحانيت با يك توسعه و ضيقي مواجه شده است، يعني اينكه ما يك دايره فرضي به نام هويت روحانيت در نظر گرفتهايم. و حال، دو نگراني داريم. يكي اينكه خودمان از اين دايره بيرون نزنيم و ديگر اينكه كسي كه صلاحيت ندارد وارد اين دايره نشود. مثلاً به فلان استاد دانشگاه كه فلان مطلب را ميگويد، گفته ميشود، شما نبايد وارد شويد. اين مبحث مربوط به عالم دين است. يا مثلاً اگر يك طلبه براي تبليغ و جذب يك دانشجوي اروپايي با او از طريق اينترنت چَت كند و او را به خدا و اخلاق دعوت كند حس ميشود كه از دايره مذكور خارج شده است.
مطلب بعدي اينكه شايد مسأله هويت با تمام پيچيدگيهايش لازم نباشد در ابتدا براي يك طلبه تازه وارد مطرح شود، به نظرم، ما بايد كاركردهايي را كه درست و يقيني هستند مطرح كنيم و آهسته آهسته براي تكميل اين بحث در ذهن طلاب تدبيرهاي بعدي را اتخاذ كنيم.
* مجري: به نظر ميرسد كه دوستان ما در اين جمع روي يك دغدغة مشترك، فيالجمله توافق دارند كه اگر طلبه در ابتداي مسير طلبگي خود بصيرتهاي اوليهاي را كسب نكند و اين بينشها در ادامه تكميل و تعميق نشود و نتواند تشخيص دهد كه چه كاري با وظايف او سازگار است و چه كاري نيست، دچار آسيبهاي زيادي ميشود. و اگر هم در حوزه باقي بماند كم كم شناخت ناقص خود را تام ميانگارد و اگر تعداد اين موارد زياد شود، حوزه در آينده با مسأله هويت مواجه خواهد شد.
خوشحال ميشوم نظر استاد و تحليل ايشان را بشنويم؛ بفرماييد، آيا اين دغدغهها با اين عنواني كه مطرح ميكنيم سازگار است يا خير؟
* استاد: ابتدا لازم ميدانم از فضايي كه فراهم كرديد تا يكي از مسائل مهم و ضروري طلاب را از اعماق ذهنها بيرون بياوريد و عيني و ملموس مطرح كنيد و به دنبال پاسخ آن باشيد؛ تشكر كنم.
لازم است تعداد كمي از اصطلاحاتي را كه بهكار ميبريم واضحتر كنيم تا بهتر بتوانيم بحث را ادامه دهيم. بنده انطباق كلمه «هويت» را بر هدفي كه ما از اين بحث دنبال ميكنيم كامل نميدانم. شايد بتوانيم لفظ مناسبتري را نيز پيشنهاد كنيم. گرچه بر اين باورم كه اين بحث يك بحث لفظي است و خيلي ماهيت گفتگوي ما را عوض نميكند ولي بهتر است عنواني را انتخاب كنيم كه كمترين اشكال را داشته باشد.
كلمه «هويت» بيشتر يك صبغه روانشناسي به بحث ميدهد. در حوزه روانشناسي – كه البته آنجا هم تعريف واحدي شايد نباشد – هويت را به آن تصوري كه ما از خودمان داريم، معنا ميكنند. مثلاً هويت فردي من، نگرشي است كه من نسبت به خودم دارم و آن را معادل شخصيت تعريف ميكنند، مثلاً هويت جنسيتي در تعابير علوم اجتماعي بكار ميرود. يعني اينكه من از جنس مذكر بودن خود چه تصوري دارم و در مقابل، يك زن از جنس مؤنث بودن خود چه تصوري دارد كه تصور نميكنم منظور ما در اين بحث اين معنا باشد. ممكن است شما به دنبال اهدافي برويد يا چيزهايي را تعريف كنيد كه اصلاً در تصورات قبلي ما نبوده است. ممكن است ما معناي لغوي هويت را در نظر بگيريم يا آن معنايي كه در فلسفه براي كلمه هويت منظور ميكنند كه معادل با ذات مي شود. شايد بحث از ذاتي و عرضي و اينگونه بحثها در اين مقام كارآيي چنداني نداشته باشد و اين واژه با اين معنا، جنبههاي اجتماعي مسأله را منعكس نكند.
مفهوم «كاركرد» نيز از جهاتي نارسا است. ممكن است نتايج ناخواستهاي بر رفتار يك فرد يا سازمان مترتب شود كه آن فرد يا سازمان آن را در نظر نداشته است و ما در اين بحث بخواهيم آنها را نيز تحليل كنيم ولي اين نتايج ديگر كاركرد محسوب نميشود.
شايد مفهوم «نقش» از جهاتي رجحان داشته باشد. در جامعهشناسي «نقش» تعبير عامي است كه به مجموعه انتظارات، حقوق و تكاليفي كه براي فرد يا گروهي در نظر ميگيرند اطلاق مي شود.
* مجري: نسبت مفهوم كاركرد و مفهوم نقش دقيقاً چيست؟
* استاد: به لحاظ منطقي، عموم و خصوص من وجه است. انتظاراتي به عنوان نقش وجود دارد كه ممكن است برآورده نشود و ممكن است آثاري ناخواسته باشد كه جزء كاركردها محسوب نشود.
شايد واژههاي مسؤوليت و وظايف با همان نگاه ديني، براي اين دغدغهها كلمة بدي نباشد. در تعبير بعضي از دوستان هم بود كه امام زمان(عج) از ما چه ميخواهد؟ در اين سطح نبايد خودمان را بيش از حد درگير اصطلاحات كنيم و از اصل بحث باز بمانيم.
* فاطمي: براي تعريف، معاني مختلفي به چشممان ميخورد و اين برميگردد به اينكه انتظار ما از تعريف چيست؟ يعني چه غرضي از تعريف شيء داريم.
گاهي انتضارمان شناخت ذات اشياء است – آنچنان كه در متنهاي مطابقتگراها مطرح مي شود – تعريف به جنس و فصل حاصل ميشود كه اكنون اذعان دارند كه شدني نيست.
گاهي انتضار ما از تعريف اين است كه ما بتوانيم شيءاي را از بقيه اشياء متمايز كنيم. اين انتظار وقتي بيشتر خود را نشان ميدهد كه بخواهيم با مردم ارتباط برقرار كنيم. براي اينكه بتوانيم مفاهيم را منتقل كنيم بايد مبهم نباشد، يعني حداقل از اشياء ديگر متمايز باشد. چون همه اشياء را ما نميشناسيم و نميتوانيم يك شيء را از همه اشياء متمايز كنيم لذا اين هم شدني نيست.
تعريفي كه تمايز شيء با اشياءِ مشابه آن است باز هم اين اشكال را دارد. ميتوان تعريف را به صورت كاربردي مطرح نمود يعني كاركردها و آثار و فوائد يك شيء را مشخص كنيم. ميتوان از هويت نيز چنين انتظاري داشت.
به نظر من تعريف آخر درستتر است. لذا اگر با لفظ هويت با اين معنا، سراغ هويت حوزه برويم به نظر من تعبيري دور از ذهن نيست.
* مجري: اگر بخواهيم از اين مرحله عبور كنيم همين طور كه برخي از دوستان حاضر گفتند و نيز استاد نيز به نحوي تأييد كردند موضوع بحث، نقشها و كاركردهاي طلاب و روحانيون است كه اگر مشخص نشود طلاب دچار آشفتگيهايي خواهند شد. به نظرم «هويت روحانيت» يك عنوان مُشير براي طرح اين دغدغة دوستان ميباشد.
پس از بيان اين مقدمه از استاد ميخواهيم بيان كنند كه به نظر ايشان چه كسي ميتواند نقشهاي روحانيت و طلاب را مشخص كند؟
* استاد: تصورم اين است كه ما بايد در اين مسأله منبع اصلي همه معرفتهاي خود را، متن دين قرار دهيم. به عبارت ديگر اگر بخواهيم بدانيم هويت روحانيت يا كاركردها يا نقشهاي آن را چه كسي بايد تعريف كند. پاسخ كلياش همين است. اگر دين چنين سازماني را به رسميت شناخته، قطعاً آن را تعريف كرده و اهدافي براي آن ترسيم نموده است ولو به طور اجمالي. اما اگر اصلاً منشأ ديني ندارد و ضرورت اجتماعي باعث شده يك نهادي به نام نهاد روحانيت يا يك سازماني به نام سازمان روحانيت بوجود بيايد، بايد ببينيم آن كساني كه آنرا تأسيس كردند چه اهدافي را براي آن ترسيم كردند.
* مجري: آيا ميتوانيم اينجا داوري كنيم كه صنف روحانيت، صنفي است كه بنابر ضرورتهاي اجتماعي تشكيل شده يا نهادي است كه كاملاً از متن دين برآمده. آيا حتماً بايد يكي از اين دو باشد و نميتوان حالتي در نظر گرفت كه تركيبي از اين دو باشد؟
* استاد: في الجمله، فارغ از جزئيات، در يك داوري كلي ميتوان نهاد حوزه را نهادي برخاسته از متن دين دانست، ولي اين دو حالتي كه گفتيد مانعة الجمع نيستند. بسياري از نهادهاي سياسي، اجتماعي، حقوقي و ... را دين ناظر بر نيازهاي اجتماعي تعريف كرده است. احكام دين، ناظر بر همين واقعيتهاي موجود جامعه است.
* انتظاري: آيا ميتوان گفت كه اصل اين مأموريت از طرف دين به يك صنفي سپرده شده و چگونگي اجراي آن را به مقتضاي زمان و ضرورت اجتماعي احاله كرده است؟
* استاد: جزئياتاش را بايد مورد به مورد بررسي كرد. قدر متيقن در اين مسأله اين است كه دين يك سري اهدافي داشته و آنها را از گروهي خواسته، اما اينكه دقيقاً اين اهداف به چه صورتي و با چه ابزاري محقق شود، بايد بررسي بيشتري كرد. آيا روحانيتي كه اكنون ما در قرن 15-14 ميبينيم، با تمام اجزاء و شرايطش در دين تصوير شده است؟ اينجا نبايد قضاوت عجولانهاي بكنيم. مثلاً قرآن در آيه معروف «نفر» قدر متيقنهاي روحانيت را بيان كرده است و اين موارد ناظر به نيازهاي اجتماعي نيز بوده و ميتوان مشابه اين موارد را در آيات و روايات پيدا نمود. به بيان حضرت امير(ع) بايد از قرآن بپرسيم و تعبير ايشان «فستنطقوه و لن ينطق» است، قرآن جامع است ولي خودش صحبت نميكند، ما بايد او را استنطاق كنيم.
ممكن است اكنون سؤال من با سؤالي كه 20 سال پيش يك طلبهاي مثل من، از دين داشت، تفاوت كند، ولي پاسخگو همان دين، و منبع معرفتي همان است. راهها و ابزار استنطاق از قرآن متفاوت است. گاهي ما سيرة علماء را بررسي ميكنيم، ولي ممكن است اكتفا به اين سيره به تنهايي مشكل ايجاد كند. ممكن است جايي به بنبست برسيم، چون همه علماء مشي واحدي نداشتند.
* مجري: ممكن است اختلاف مشي علماء در طول ادوار مختلف را حمل بر تفاوت مقتضيات زمان كنيم ولي آنجا كه در يك عصر، علماء معاصر نظرات متفاوت دارند مشكل اساسيتر ميشود. اينجا نياز به ملاك و تبيين كاربرديتري داريم وگرنه بحثي كه بزرگان در آن دچار اختلاف هستند يعني اينكه در نظام روحانيت چه كاركردي اصلي و چه كاركردي فرعي است و انجام هر كاركردي به چه نحوي صحيح است و ... طبيعي است كه طلبه جوان را مضطرب خواهد كرد.
* استاد: تعدادي از اين تعارضات گريزناپذير هستند، مثل همه حوزههاي ديگر. مثلاً در حوزه فقه اختلاف فتوا داريم اما آيا ميتوانيم صرف اختلاف فتوا را دليل بر اضطراب در علم فقه بگيريم؟
* مجري: حوزه يك نهاد اجتماعي است كه يكي از كاركردهاي آن كاركرد علمي است. به نظر ميرسد اختلاف علماء در يك حوزه علمي با اختلاف مشي در مورد سياستهاي كلي و جزئي يك نهاد اجتماعي تفاوت اساسي داشته باشد.
* استاد: ملاك ديگري نداريم. به هرحال بايد از متن دين، مسائل را استخراج كنيم. اين محدوديتها را نيز بايد تا حدودي بپذيريم. اينكه ميگويند اختلاف علماء در حوزه فقه با اختلاف نظر آنها در مشي كلان حوزه از لحاظ اهميت و حيطه تأثيرگذاري فرق ميكند، كاملاً صحيح است.
ولي به نظر من، نكتهاي كه باعث اين تعارضها و اختلافنظرها ميشود در هر دو فضا يكي است و آن نكته چگونگي فهم و استنباط آنها از متن دين است.
شايد فعلاً كه بحث جنبة مبنايي دارد، اختلافها و مشكلات حاد، در ظاهر فراوان به نظر بيايد ولي اگر كمي حيطههاي بحث را مشخصتر كنيم و تصويرمان دقيقتر شود ممكن است به اين نتيجه برسيم كه اين تباينها و تعارضها به اين شدت و حِدَّت نيست. با وجود تمامي اختلافنظرها ميتوانيم نقاط مشترك زيادي را بيابيم. ممكن است در ابتدا تصور شود كه اوضاع خيلي بحراني است ولي در نگاههاي بعدي ميبينيم كه اختلاف در جزئيات مطرح است.
منظورم اين نيست كه با همين يك آيه ميخواهيم تمام مشكلات اين مسأله را حل كنيم. در ابتداي بحث ميخواهم مثالي بزنم كه مبناي معرفتي بحث ما چه چيزهايي است و اينكه كاركردهاي اصلي حوزه كه محل اتفاق نظر است اينهاست. ولي اشكال هنوز تمام نشده است. وقتي وارد بحثهاي بعدي بشويم ميبينيم كه بهر حال اختلاف نظر وجود دارد. حال بايد چه كرد. به نظرم دوباره بايد به همين روش يعني رجوع به متن به نتيجه رسيد و اجتهاد كرد و نبايد توقع داشت كه در همه چيز، همه به يك نظر نهايي برسند.
* شريفي: اين آيه غير از اينكه تقدس و معنويتي به كار بدهد، استفاده و كاربرد خاصي ندارد. ممكن است يك معلم متعهد از لحاظ ديني و اِنذار عمومي خيلي موفق باشد. آيا او هم در صنف روحانيت وارد ميشود؟ يا اگر من دانشجوي دانشكده حقوق يا الهيات بودم، شايد در حوزههايي از دانشهاي حوزه متخصص ميشدم. يا ممكن است عارف بزرگي در سلك روحانيت نباشد ولي اهل مكاشفه و سير و سلوك باشد. اگر وقتي ميخواهيم به هويت خودمان فكر كنيم، آيه نفر را برايمان تلاوت كنند و يا تقريباً وظايف و شرايط نبي و امام را غير از بحث عصمت، براي طلاب معتبر شمارند، آن وقت يك طلبه با اين مباحث كلي و با اين پهنة وسيع از كارها درمانده ميشود و بعد طلبه ميماند كه لباس بپوشد يا نپوشد، دانشگاه برود يا نرود، كار بكند يا نكند. ميخواهم بحث را كمي مصداقي و عيني نمايم. گاهي بعضي از افراد جامعه كارهاي ما حوزويان را انجام ميدهند ولي اسمشان آخوند نيست و از طرفي بعضاً روحانيت كارهايي را انجام ميدهد كه شايد وظايف افراد ديگر جامعه است. ملاكهاي عملي و قواعد كاربردي خاصي دست ما طلبهها نيست.
* استاد: يكي از مشكلاتي كه ما با آن مواجه هستيم همين «تداخل نقشها»ست. اگر به فرض نقشهاي روحانيت را پس از گذر از مباحث بنيادي شناختيم و فهرست كرديم، ممكن است همه اين نقشها ثابت نباشد، شرايط اجتماعي يا نيازهاي آن تغيير كند. انتظار جامعه تغيير كند. يعني ممكن است نهادها و مؤسسات هم عرض حوزه در جامعه بوجود آيند و بسياري از كارهايي كه قبلاً از روحانيت انتظار ميرفت، اكنون از آنها انتظار رود. قبلاً قضاوت و حكميت براي فقها بود، اكنون دادگستري و دادگاهها بوجود آمده است، روحاني روضه ميخواند، اكنون طلبهها بعضاً ميگويند مداح بياوريد مداحي كند و بسياري از مصاديق خرد و كلان ديگر كه قبلاً در انحصار نهاد روحانيت بوده است. مثلاً يكي از وظايف اصلي روحانيت تبليغ است. اكنون سازمانها و نهادهاي رسانهاي و تبليغي عملاً متوليِ مؤثرتري هستند.
اينكه گفتيم هويت به معناي فلسفي براي ما خيلي كارگشا نيست اينجا اين مدعا تأييد ميشود. بعضي از اين نقشها ثابت و برخي متناسب با زمان تغيير ميكند.
مسأله ما اين است كه جامعه وضعيت جديدي پيدا كرده است و نهادهاي مختلفي به وجود آمدهاند و بعضاً خيلي از كاركردهاي بالفعلي كه حوزه داشته را تضعيف كردهاند و از انحصار درآوردهاند. يعني كاركردي را كه ما انجام ميداديم، ديگران هم بتوانند انجام دهند. نيازي كه قبلاً تنها با وجود حوزه برطرف ميشد اكنون رفع آن منحصر به حوزه نيست. مثل رسانهها كه منبرهاي سنتي ما را خلوت ميكنند.
* مجري: اينجا يك سؤال جدي براي طلاب جوان ايجاد ميشود كه با چه ملاكي كاركردهاي اصلي خود را بشناسند. به هرحال عدهاي از نيروهاي اصيل حوزوي ميخواهند كار اصيل حوزوي كنند. نقشهاي اصيل حوزه چيست؟ اگر جواب اين سؤال را دوستان ما نيابند دچار بحرانهاي زيادي ميشوند و فشارهاي زيادي را به تبع آن تحمل ميكنند.
* استاد: اين بحث بسيار مهم است و من با شما همعقيده هستم. پس از گذر از مباني كلامي و فلسفيِ اين بحث ميتوانيم وارد بحثهاي اجتماعي آن بشويم. از جمله مسائل كلامي و فلسفي مهم اين است كه نياز بشر به دين چيست؟ دين چه جايگاه و نقشي در جامعه دارد؟ متناسب با پاسخ اين سؤالات نقشهاي حوزههاي ديني نيز تبيين ميشود. البته در بحثهاي كلامي و فلسفي گاهي چنان مسأله جدي و مشكل خواهد شد كه ممكن است رسيدن به پاسخ قانع كننده نياز به بررسيهاي زيادي داشته باشد.
در بعد اجتماعي، مسأله جدي ما تعيين اولويتهاست. در اثر تغييرات اجتماعي ممكن است نيازهاي جامعه تغيير كند، نهادهاي موازي ايجاد شود و ... . اين عوامل باعث ميشود كه ما اين نياز را احساس كنيم كه بايد دوباره جايگاه خودمان را در وضعيت جديد تعريف كنيم و اين ضرورت ممكن است مثلاً هر 20 سال يكبار به تناسب رشد علوم و فنون ايجاد شود. دوباره كساني پيدا شوند كه همين بحثها را انجام دهند و همين دغدغه را داشته باشند. كه اكنون با ملاحظه اقتضائات جديد جامعه چگونه وظايفمان را انجام دهيم.
تعيين اين اولويتها در سياستگذاري حوزههاي علميه تأثير زيادي خواهد گذاشت. به هر حال اين مسأله، مسأله مباركي است.
* فاطمي: بعضي از نهادها در حال رشد هستند. يعني يك هويت ثابتي ندارند و در يك سير حركتي دستخوش تغييراتي ميشوند. لذا براي شناخت بهتر اينگونه نهادها بايد در سه حالت، بررسي بيشتري كرد: نقطه موجودشان، نقطه مطلوبشان و ديگري مسير حركتي آنها از نقطه موجود به نقطه مطلوب. اگر بخواهيم كاركردها، نقشها و يا وظايف اين نهادها را بررسي كنيم بايد اطلاعات بيشتري درباره اين سه مطلب بدست آوريم. بعضيها تنها با ديدن وضعيت مطلوب حوزه آمدهاند، كه اشتباه كردند و بعد ديدند مطابق انتظارشان نيست و بعضاً دچار تناقض شدند و چه بسا از حوزه رفتند. بعضيها فقط موجوديت را ديدند و نيامدند و ... . نكته اين است كه براي شناخت هر كدام از اين مراحل، روشي خاص وجود دارد. در بررسي وضعيت مطلوب همان طور كه استاد هم گفتند بايد بحثهاي فكري و فلسفي و كلامي شود و پاية عمده آن اين است كه انتظار بشر از دين بايد روشن شود. اما در بحث موجوديت بايد، بيشتر مطالعات ميداني صورت گيرد. اينكه حوزه در اجتماع واقعاً چه اثري دارد؟
تبيين حركت از وضع موجود به وضع مطلوب هم سياست خاص خودش را ميطلبد. به نظر ميرسد كه تبيين هويت و اولويتبندي وظايف حوزه و سياستگذاريهاي متناسب با آن تنها با توجه جامع به هر سه مرحله اين الگو امكانپذير خواهد بود.
* انتظاري: بعضي از افراد در ترسيم وضع مطلوب روحانيت و طلاب، نظرشان اين است كه همه افراد حوزوي بايد مستقلاً بتوانند همه وظايف حوزوي را انجام دهند. يعني در حقيقت بايد اينگونه باشد و برنامهريزيها هم در اين نگاه رقم بخورد. ولي بعضي ديگر ميگويند تمامي وظايف حوزه را بايد به مجموع طلاب سپرد، يعني وظايف كلي حوزه بايد به تناسب در اعضايش تقسيم شود و هر فردي تنها سهمي از وظايف را بر عهده گيرد.
بعبارت ديگر برخي به طلاب به عنوان اجزاء نهاد حوزه نگاه ميكنند و برخي آنان را اعضاي تام نهاد حوزه ميدانند. چگونه ميتوان اين مسأله را تحليل كرد؟
* استاد: بعضي از نقشهاي حوزه قابل تفكيك است و برخي قابل تفكيك نيست. مثلاً نميتوان گفت يك نفر برود عالم شود و كاري به تربيت و سلوك اخلاقي نداشته باشد و ديگري به دنبال عارف شدن برود و بيسواد بماند. يعني تعليم و تزكيه از يكديگر قابل تفكيك نيستند. بايد حداقلهايي را از هر دو، به عنوان اينكه عضو اين گروه است، دارا باشد وگرنه در اين صنف نخواهد بود. اصلاً تفكيك حداقلي به گروه ضربه ميزند و ضرر است.
اما در حالت حداكثري؛ عدم تفكيك نقشها هم امكان ندارد و نميتوان برنامه كلي حوزه را بر مبناي تربيت نابغهها رقم زد. ممكن است شخصي در يك نگاه آرماني اين چنين ترسيمي داشته باشد ولي در حالت واقعي وجود چنين ظرفيتي در غير معصومين(ع) عموميت ندارد و نادر است. برنامهريزي مطابق فرد نادر چندان صحيح نمينمايد. گرچه حوزه بايد سعي كند در تعليم و تربيت خود دغدغه رشد و تعالي بيش از پيش نيروهاي خود را داشته باشد.
به عبارت ديگر قبل از اينكه بخواهيم ديدگاهي را انتخاب كنيم بطور طبيعي نقشهاي حداكثري به تناسب ظرفيتها روي نيروهاي حوزوي تجزيه ميشود. در عين حالي كه نقشهاي حداقلي در هر صنف نيز بايد تعريف شود و در بين همه اعضاء توزيع شود و از همه آنها مطالبه شود. آنچه در اين بين رخ مينمايد اين است كه مديريت حوزه بايد در شناسايي استعدادهاي نيروهاي خودش و نيز جذب استعدادهاي مناسب با نقشهاي فراروي حوزه همتي والا و بيش از پيش داشته باشد. و در هدايت و حمايت از آنها نيز متناسب با ظرفيتهايشان مبادرت نمايد.
* مجري: بحران هويت چيست؟ آيا در بين طلاب وضعيت هويت به صورت بحراني در آمده است؟
* استاد: هنگامي كه يك مسأله اجتماعي به صورت مشكل نمايان ميشود پيش از آن صرفاً به صورت سؤالاتي مطرح بوده كه افراد را به چالش ميكشيده و كم كم ممكن است به مرحله انتقاديِ شديد برسد. اگر راه حلهاي مناسب به موقع اتخاذ نشود و آن مسأله حل نشود، كم كم مسأله حالت بحراني به خود ميگيرد و باعث اختلال اجتماعي ميشود. در مورد حوزه دغدغه اصلي اولويتها است و هنوز مسأله بحراني نشده است. اجمالاً ميدانيم كه بايد در دين تفقه به معناي اعم داشته باشيم و مردم را نيز با دين آشناتر كنيم، اما مسلماً در عصر جديد بايد وظايف خود را به درستي بازشناسي كنيم و به فكر اولويتها باشيم و مطابق آن براي حوزه برنامهريزي نماييم.
* مجري: اگر نكته پايانياي داريد بفرمائيد.
* استاد: به نظر بنده يكي از عوامل مهمي كه ميتواند در اين مسأله، دغدغه طلاب جوان را پاسخگو باشد توجه به جنبه ارزشي صنف روحانيت است. البته بحث اينجا بين نفي و اثبات داير نيست. اينكه كار ما فقط ارزشمند است و كار بقيه ارزش چنداني ندارد درست نيست، زيرا غير از مشاغلي كه نهي تحريمي يا كراهتي به آنها تعلق گرفته، بقيه واجب كفايي است و برخي موارد نيز واجب عيني است. هر كاري كه واجب كفايي باشد و با نيت حركت انجام گيرد مرضي خداوند است و برعكس اگر كار ما يعني روحانيت بدون قصد قربت انجام شود، مضر است. در اين جهت با بقيه مشتركيم.
اما اگر ارزشگذاري واقعي بخواهد صورت گيرد بايد ارزش نهايي به عنوان ملاك قرار داده شود. ارزش نهايي قرب الهي است. همه در راستاي آن هستيم ولي يكي دورتر و يكي نزديكتر. در ارزشگذاريهاي مادر مثلاً سرلشكر حقوق بيشتري ميگيرد يا سرگرد يا سرباز؟ چرا براي سرلشكر حساب بيشتري باز ميكنيد. چون براي آن هدفي كه برايش تشكيل شده خدمت بيشتري انجام ميدهد. در مورد روحانيت هم اينگونه باشد. چون خدمتي كه آنها ميكنند به رسالت انبياء نزديكتر است لذا ارزشمندتر است هر چند كه اجتماع آن را بالفعل درك نكند.
اما اگر سرلشكر تخلفي كرد، تخلف او بيشتر از تخلف يك سرباز ضرر ميرساند.
* مجري: از اينكه در گفتگوي ما شركت كرديد متشكريم.
* استاد: انشاءالله موفق باشيد.
سوتيتر:
1 - اگر دين چنين سازماني را به رسميت شناخته، ... اما اگر اصلاً منشأ ديني ندارد و ... .
2 - نكتهاي كه باعث اين تعارضها و اختلافنظرها ميشود، در هر دو فضا يكي است و آن نكته چگونگي فهم و استنباط آنها از متن دين است.
3 - اگر وقتي ميخواهيم به هويت خودمان فكر كنيم، آيه نفر را برايمان تلاوت كنند و يا تقريباً وظايف و شرايط نبي و امام را غير از بحث عصمت، براي طلاب معتبر شمارند، آن وقت يك طلبه با اين مباحث كلي و با اين پهنة وسيع از كارها درمانده مي شود و بعد طلبه ميماند كه لباس بپوشد يا نپوشد، دانشگاه برود يا نرود، كار بكند يا نكند، ميخواهم بحث را كمي مصداقي و عيني نمايم.
4 - اجمالاً ميدانيم كه بايد در دين تفقه به معناي اعم داشته باشد و مردم را نيز با دين آشناتر كنيم، اما مسلماً در عصر جديد بايد وظايف خود را به درستي بازشناسي كنيم و به فكر اولويتها باشيم و مطابق آن براي حوزه برنامهريزي نماييم.
5 – ممكن است نهادها و مؤسسات هم عرض حوزه بوجود آيند و كارهايي كه قبلاً از روحانيت انتظار ميرفت، ... يكي از وظايف اصلي روحانيت تبليغ است. اكنون سازمانها و نهادهاي رسانهاي و تبليغي عملاً متولي مؤثرتري هستند.