مهمترين وظيفه سازمان روحانيت
مهمترين وظيفه سازمان روحانيت
اشاره:
حجهالاسلام و المسلمين دكتر فعالي، نويسنده و پژوهشگر فلسفه و عرفان؛ در نشستي صميمي و با زبان ساده، مسأله «ضرورت شناخت هويت طلاب» را بيانكردهاند كه در ذيل، قسمت كوتاهي از آن را ميخوانيد:
همة ما طلبه و روحاني هستيم، يعني عامل اشتراك همة ما روحاني بودن است. و سؤالي اساسي براي ما مطرح است كه «يك طلبه چه كاره است؟ جايگاهش چيست؟ و وظايف اساسياش كدام است؟»
در پاسخ به اين سؤال بهتر است مثالهايي بياوريم. اگر از يك نانوا بپرسند شما چهكارهايد؟ ميگويد: «من نان طبخ ميكنم و از اين طريق امرار معاش ميكنم.» اگر از يك خياط بپرسند چهكارهاي؟ جواب ميدهد: «خياطي ميكنم، لباس ميدوزم و بخشي از نياز مردم را تأمين ميكنم.» اگر بخواهيد مقداري دقيقتر فكركنيد مثلاً از يك دانشجو بپرسيد دانشگاه براي چه تأسيس شدهاست و دانشجو كيست؟ او هم جواب روشني ميدهد و ميگويد: «انسان يك سري نيازهاي علمي در ابعاد مختلف دارد، هر يك از اين رشتهها پاسخ دهندة بخشي از نيازهاي انساني است. دانشگاه براي همين بوجود آمده كه نيازها را بصورت تخصصي پاسخ دهد.» به همين ترتيب ميبينيد كه هر شغلي، نيازي از نيازهاي انسان را تأمين ميكند لذا فلسفه وجودياش مشخص است و توجيهي براي بودن دارد. آيا تا كنون فكر كردهايد كه فلسفه وجودي روحانيت چيست؟ ما براي چه طلبه شدهايم؟
از پاسخهاي گذشته، اين نكته بدست آمد كه هر صنفي و هر گروهي براي پاسخگويي به بخشي از نيازهاي انسان بوجود آمدهاست. به نظر شما وظيفه روحانيت، پاسخگويي به كدام نياز انسان است؟ وجه نياز جامعه به روحانيت چيست؟ به تعبير ديگر، اگر روحاني نباشد، چه نيازهايي بيپاسخ ميمانند؟
من اين سؤال را از خودم پرسيدهام، چند پاسخ هم ميدهم؛ ببينيد آيا اين پاسخها درست است يا نه؟ ممكن است كسي پاسخ بدهد كه «ما آمدهايم تا مشهور بشويم.» خوب ظاهراً اين هدف معقولي نيست، چون شهرت راههاي ديگري هم دارد. شما كافي است وكيل بشويد، سفير بشويد، نياز به اين لباس و كسوت روحانيت ندارد! شايد كسي بگويد «روحاني شده تا ثروتاندوزي كند و پولهاي هنگفت بدستآورد يا آمده تا پستهاي سازماني ردههاي بالا را بگيرد.» اين هم هدف اصلي نيست، چون هركدام از اينها گاهي از راههاي ديگر، سادهتر بدستميآيند. اگر بخواهيم واقعبينانهتر صحبت كنيم، ميگوييم: «هدف روحانيت اين است كه روضهخوان و مداح اهلبيت(ع) بشود، منبري بشود، يا محضر بزند و صيغه مقدس عقد را جاريكند يا نماز جماعت بخواند، يا امامجمعه بشود.» چون اينها، كارهايي هستند كه اكنون بين روحانيت مرسوم است.
بياييد اين پاسخ آخر را كمي بيشتر بررسيكنيم. آيا روضهخواني و سخنراني و محضرداري يا امامجمعه و جماعت بودن، اهداف و وظايف اصلي روحانيت محسوب ميشود؟ يعني آيا اگر روحاني نباشد، هيچكدام از اين كارها انجامنخواهدشد؟ نه، چنين نيست؛ امروز اكثر مداحان در روضهخواني و مداحي از روحانيها جلوزدهاند. غير روحاني هم ميتواند سخنران، عاقد يا امامجماعت باشد. بله اينها، از كاركردهاي روحانيت است اما كارهاي اصلي روحاني نيست، گرچه خيلي از ما، كار اصليمان همين است.
پس وظايف اصلي يك روحاني چيست؟ يعني همان سؤالي كه اول عرض كردم: ما چهكارهايم؟ يعني سازمان روحانيت شيعه براي انجام كدام وظيفه اصلي پديدآمده و تاكنون هم استمرار داشتهاست؟
اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه وظيفه اصلي اين سازمان را، قرآن در يك آيه معين ميكند: «فلو لا نفر من كل فرقة طائفة منهم ليتفقهوا في الدين» اين لام، لام غايت است؛ يعني تا به اين هدف برسد. «تفقه در دين» مهمترين و اساسيترين وظيفه روحانيت است. حتماً آشنا هستيد كه «تفقه» از «فقه» است. فقه دو معناي اصطلاحي دارد: معناي عام، و معناي خاص. معناي خاص فقه، همان اصطلاحي است كه در حوزهها متداول است؛ يعني «استنباط احكام شرعي از منابع اصلي دين». معناي عام آن «درك عميق» است؛ چيزي شبيه «شعور» است. كلمه «يشعرون» كه در آيه «لعلهم يشعرون» آمده از «شعور» و آن هم از «شعر» است؛ «شعر» هم يعني «مو». چون مو باريك است، قرآن به درك ظريف و عميق ميگويد «شعور». «تفقه» و «شعور» در قرآن، همپايه و هممعنا و مترادف است. پس «ليتفقهوا في الدين» يعني «درك عميق از دين پيدا كردن».
«درك عميق پيدا كردن» به تعبير امروزي چه ميشود؟ «دينشناسي» يا «اسلامشناسي»، باز به تعبير مدرنتر ميشود «دين پژوهي».
اين نقشي كه در آيه قرآن آمدهاست، به دو نقش جزئيتر محول ميشود: يكي «شناخت دين» آنگونه كه هست، و دوم «شناساندن دين به ديگران» آنگونه كه هست. در يك تعبير ساده بدست ميآيد كه مهمترين وظيفه سازمان روحانيت، «شناخت دقيق و عميق از دين» و «انتقال دين به ديگران» است. حالا آن سؤال كه گفتيم «اگر روحاني نباشد چه نيازي بيپاسخ ميماند و چه اتفاقي ميافتد؟» پاسخدادهميشود: اگر روحاني نباشد، دين شناخته نميشود و شناسانده هم نميشود. لذا فلسفه روحانيت، دينشناسي و شناساندن آن است. علت پيدايش و دوام و استمرار آن هم همين است. يعني اگر روحاني نباشد، امر دين ابتر ميماند و دينشناس و دينشناساننده در جامعه وجودنخواهدداشت. حالا با اين تعريف، كار نانوا مهمتر است يا كار دينشناس؟ پيداست كه دينشناس، چون نانوا به نياز جسمي پاسخ ميدهد ولي دينشناس به نياز روحي و فكري انسانها پاسخميدهد. هر چه نيازها دقيقتر باشد، آن بخشي كه آن نياز را تأمين ميكند مهمتر و اساسيتر خواهدبود. لذا ضمن آنكه وظيفه روحاني مشخص ميشود، جايگاه و منزلت و شأن او هم واضح ميشود.
بنابراين وظيفه روحاني، شناخت دين و انتقال آن به ديگران است. چه در اين وظيفه، پولي باشد چه نباشد؛ چه شهرتي باشد چه نباشد؛ چه جايگاهي باشد چه نباشد؛ چه به به و چه چه باشد چه نباشد؛ هيچ فرقي نميكند. آنگاه كه وظيفه مشخص شد بايد آنچه را كه وظيفه نيست، كنارگذاشت و از شرح وظايف خارجكرد و به دنبال آن نبود. يعني روحاني نبايد به دنبال ثروت باشد، اگر ثروت خودش آمد، خوب است ولي روحاني نبايد به دنبال آن باشد. روحاني نبايد به دنبال شهرت باشد؛ اگر شهرتي پيشآمد، به عنوان ابزار از آن استفاده ميكند ولي هدف او شهرت نيست. روحاني نبايد به دنبال هيچيك از ذخائر و فضائل دنيا باشد؛ هدف او فقط و فقط منحصر در اين است كه شناختي عميق و فقاهتگونه از دين پيداكند و آن را به ديگران انتقالدهد و تمام تلاش او در راستاي اين شناخت و شناساندن باشد.
روحاني واقعي كسي است كه فقط به دنبال همين هدفي كه در قرآن اشارهشده باشد. يعني نسبت ميان روحانيت موجود و روحانيت واقعي، نسبت عام و خاص من وجه است. هر كس از اين صنف كه به دنبال آن هدف است، واقعاً و صورتاً و سيرتاً روحاني است. هر كس نباشد ولو در اين لباس باشد، صورتاً روحاني است ولي سيرتاً روحاني نيست. عكس آن هم هست؛ ممكن است كسي واقعاً در لباس روحاني نباشد اما بهترين خدمتها را نسبت به شناسايي دين و شناساندن آن به ديگران بكند، اين فرد روحاني است، اگرچه لباس روحاني هم بر تن نداشتهباشد.
سوتيتر:
- يك طلبه چه كاره است؟ جايگاهش چيست؟ و وظايف اساسياش كدام است؟
- هر شغلي، نيازي از نيازهاي انسان را تأمين ميكند لذا فلسفه وجودياش مشخص است و توجيهي براي بودن دارد. آيا تا كنون فكر كردهايد كه فلسفه وجودي روحانيت چيست؟ ما براي چه طلبه شدهايم؟
- نسبت ميان روحانيت موجود و روحانيت واقعي، نسبت عام و خاص من وجه است. هر كس از اين صنف كه به دنبال آن هدف است، واقعاً و صورتاً و سيرتاً روحاني است. هر كس نباشد ولو در اين لباس باشد، صورتاً روحاني است ولي سيرتاً روحاني نيست. عكس آن هم هست؛ ممكن است كسي واقعاً در لباس روحاني نباشد اما بهترين خدمتها را نسبت به شناسايي دين و شناساندن آن به ديگران بكند، اين فرد روحاني است، اگرچه لباس روحاني هم بر تن نداشته باشد.
