رسولان غير معصوم
رسولان غير معصوم
بررسي هويت طلبه در گفتگو با استاد صفايي بوشهري
اشاره:
هر وقت از استادي دربارة هويت طلبگي سؤال ميكرديم، بدون هيچ تأملي، تنها آية معروف «نفر» را برايمان تلاوت مينمود. اما پاي سخن حجت الاسلام و المسلمين صفايي بوشهري كه نشستيم، ايشان با استفاده از منابع ديني، با رويكردي عميق به بررسي مقولة هويت طلبگي پرداختند كه توجه به آنها براي طلبة جوان آرامشبخش است.
خشت اول: به نظر شما اصطلاح «هويت» به چه معناست؟
هويت مصدر جعلي «هو» است. يعني كيستي يك شيء. اين شيء ميتواند يك موجود واحد باشد و ميتواند يك گروه باشد. مثلاً «هويت شخصي» همان شجره نامه فردي و ملي شخص است كه به طور معمول در شناسنامه ذكر ميشود. و «هويت گروهي» يا «صنفي» يك عنوان اعتباري است كه از هويت افراد درون آن گروه منتزع شده است. يعني هويت و جوهره اعتقادي، فرهنگي، علمي و آئيني يك مجموعه كاري و صنفي به هم پيوسته؛ كه با مطالعه پشينه تاريخي آن صنف ميتوان بدان معرفت پيدا كرد.
اگر بخواهيم به شكل منطقي اين معنا را مورد دقت قرار دهيم، گاهي ما از ساختار ماهوي يك شيء سؤال ميكنيم يعني اين شيء داراي چه جنس و فصلي است و در افق كلان نظام تكوين نقطه اشتراكش را با ديگر موجودات بررسي ميكنيم و تحت عنوان جنس ميآوريم و نقطه افتراق آن با همان موجودات مشترك را كشف ميكنيم و تحت عنوان فصل ميآوريم و گاهي از ساختار ماهوي به اضافه خصوصيات و صفات جوهري دروني و بروني آن مورد دقت قرار ميدهيم كه وجود خارجي او را از ديگر موجودات همماهيت جدا ميسازد و هويت را ميتوان به اقسام مختلف مثل هويت شخصي، هويت شخصيتي، هويت صنفي و ... تقسيم كرد اما ماهيت، همان جوهرة ذاتي مقوّم يك شيء است.
پس هويت يعني «مجموعه خصوصيات دروني و بيروني سازمانيافته يك شيء يا يك گروه» كه با آن از ديگر اشياء و گروهها جدا و ممتاز ميگردد.
خشت اول: بنابراين تعريف، هويت فردي و گروهي ميتواند به ما كمك كند تا مرز بين گروهها و افراد را بهتر درك كنيم.
خشت اول: بنابراين ما به دنبال يك فصل ميگرديم كه يك صنف را از صنف ديگر جدا كند. آيا ميتوان نقش و كاركردهاي خاص هر صنف را به عنوان شاخصه آن صنف تعريف كرد.
خشت اول: اين عوارض را چه كسي بايد تعريف كند؟
خشت اول: حالا صنف روحانيت، صنفي تعيّني است يا تعييني؟
خشت اول: اگر وضع را تعييني و داراي يك حقيقت مشخص بدانيم چگونه ميتوان تغييراتي كه در كاركردها و نقشهاي روحانيت در طولِ حيات صنفي خود داشته تفسير كرد؟
به نظر ميرسد اگر اين تغييرات به خوبي تحليل نشود و قاعده كلي و ملاك اصلي به دست نيايد كه كداميك از اين كاركردها مشروع است و كداميك خروج از اين صنف است، طلاب جوان دچار سردرگمي خواهند شد.
خشت اول: پس از بيان اين مقدمات، چگونه ميتوان هويت روحانيت را ترسيم كرد؟
حال چون مفاد دين، يك برنامه عرشي و الهي است، اگر قرار باشد مفاد عبوديت به جامعه بشري عرضه شود، ميبايست شخصي از نوع انسان آن را از عرش به ارض منتقل كند و واسطه فيض و رحمت الهي باشد. اين شخص بايد فوق تمام افراد بشر و ممتاز در ابعاد خداپسندانه باشد و رابطهاي ويژه با عرش داشته باشد و كسي جز پيامبران كه تربيت يافتگان مدرسة عرشي خدايند و به مقام «فكان قاب قوسين أو أدني» دست يافتهاند، قابليت پذيرش اين مسؤوليت را ندارند.
بعد از انبياء، حضرات معصومين(عليهم السلام) هستند كه اگر ايشان نباشند، جهان دچار بحران هدايت و سپس گرفتار اضمحلال خواهد شد. آنان سرچشمه فيض و استمرار حيات دنيوي جهان و كانون فروزان هدايت انسانند.
بعد از حضرات معصومين، در زمان غيبت و حتي زمان ظهور، به دليل وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي، واسطة فيض هدايت انسان، روحانيت و علماي دين هستند كه مفادّ عبوديت و راه سعادت دنيايي و فرادنيايي را به جامعه بزرگ و رو به گسترش انساني عرضه ميكنند. در احاديث بسياري ميبينيم كه فرشتگان در خدمت علماء و دانشوران ديني، بال ميگسترانند و تمام عالم حتي ماهيان درياها براي معرفت جوي ديني، دعا و استغفار ميكنند. اين بدان خاطر است كه خلقت و بقاي تمام موجودات، در گرو فلسفه خلقت انسان يعني «عبوديت» است و روحانيت جزئي از مجموعه عرضه كنندگان مفاد عبوديت و استقرار نظام ديني در جهان است.
بنابراين هويت طلبه، همان هويت انبياء(عليهم السلام) است اما به شكل غير معصومانه. انبياء مطالب را از عرش دريافت ميكنند و علماء از عرشيان.
خشت اول: آيا تمامي مأموريتهاي ائمه به طلاب و روحانيت واگذار شده است؟
حضرات ائمه(عليهم السلام) داراي دو بُعد هستند. يكي بُعد عرشي و ارتباط با ذات اقدس باري تعالي و ديگري بُعد ارضي و هدايتي. در بُعد عرشي ما نميتوانيم بگوييم روحاني و سازمان روحانيت بايد وظيفه امام(عليه السلام) و انبياء(عليهم السلام) را انجام بدهد يعني متصل به وحي شود. و هيچ وقت هم نه يك روحاني و نه سازمان روحانيت چنين ادعايي نكرده است. به همين جهت در حوزه اخذ و فهم دين روحانيت از منبع لفظي كه كتاب و سنت است و از منبع غير لفظي كه عقل است، استنباط احكام ميكند. و در حيطه هدايت انسانها در زمان غيبت و حتي حضور ائمه به خاطر وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي، اين كار را در چند بخش به روحانيت واگذار كردند. يكي در بخش تبليغ و هدايت و رساندن مفاد دين به جامعه، بخش ديگر در خصوص الگوي ديني بودن براي جامعه، و سوم ايجاد حكومت ديني و برقراري يك نظام ديني، و در بعد چهارم ارتقاء فرهنگ ديني در جامعه و دفاع فرهنگي از دين در مقابل هجمه فرهنگي جبهه دينستيز، همه اين كارها را حضرات معصومين(عليهم السلام) وقتي حضور داشتند انجام ميدادند و در زمان غيبت به روحاني واگذار كردند.
خشت اول: آيا تمام اعضاي صنف روحانيت موظفند تمام وظايف ائمه و انبياء را بر عهده بگيرند يا روحانيت يك صنف و گروه است كه هر عضوي از آن بايد يك جزء از مجموعه وظايف حوزه را انجام دهد؟
روشن است كه اين مأموريتهايي كه ذكر شد آنگاه محقق ميشود كه يك روحاني به مقام فهم دين، نورانيت ايمان و عمل ديني و عروج فرادنيايي دست يابد. البته اين از موهبتهاي ويژه خداست كه شهباز سعادت آن فقط بر سر برخي در ادوار تاريخ مينشيند. «إذا أراد الله بعبدٍ خيراً فَقََّهَهُ في الدين». علماء در زمان غيبت سكانداران قلوب شيعيان و دينداران هستند كه آنان را از انحطاط و سقوط در پرتگاه ابتذال و دنياگرايي و انحطاط اخلاقي و رفتاري نجات ميبخشند. ائمه معصومين(عليهم السلام) اين وظيفه را به روحاني واگذار كردند آن هم به يك فرد كه اي فرد روحاني! اي عالم! شما بايد داراي اين ساختار محتوايي و ظاهري و عملكردي باشيد و جامعه را هدايت كنيد. حالا چون جغرافياي بلاد اسلامي وسيع است، يك فرد كفايت نميكند. البته براي انجام اين مجموعه كارها يك فرد كفايت ميكند، اما چون بلاد ديني گسترش دارد، ما افراد زيادي ميخواهيم. لذا ما نميتوانيم بگوييم كه جزء جزء اين وظايف را تقسيم كنيم، جزء اخلاقياش را بدهيم به يك روحاني و بگوييم تو متكفل اخلاق باش، جزء فهم دين را بدهيم به ديگري و بگوييم تو متكفل فهم دين باش، به ديگري بگوييم تو متكفل اجراء باش تا اين مجموعه روي هم ديگر يك واحد بشود. نه. خود فرد روحاني بايد داراي مجموعه اين خصائص و امور باشد. فهم دين، تخلّق به اخلاق ديني، هدايت و تبليغ، اجراء و ... .
البته هر شخص روحاني به اندازه توانش بايد چنين شخصيتي پيدا كند اما اين دليل نميشود كه ما بگوييم هر كدام از افراد نهاد روحانيت يك بخشي از وظايف ديني را انجام دهند. هر فرد روحاني بايد كامل باشد.
يكي از مشكلات بحث تخصصي شدن در حوزه كه اكنون به بحراني تبديل شده، اين است كه فرد، متخصص فلسفه است، ولي در حوزه ادبيات عرب ميگويد من بلد نيستم. يا شخصي متخصص فقه است، اما اگر سخن از تفسير بگويي، ميگويد من متخصص فقه هستم، نميدانم. اينجا ما بايد يك تعريف مناسبي از تخصص ارائه كنيم كه تخصص يعني شدت علميّت يك دانش پژوه اسلامي در بخشي از معارف اسلامي، به طوري كه آن شخص در آن مجموعه معارف، تسلط كافي دارد اما در يك بخش، تسلطش بيشتر است. نه اينكه در حوزههايي بيتسلّط باشد. والّا اگر فردي متخصص در فلسفه باشد و برود در جايي كه اصلاً دين را نميشناسد، بخواهد تبليغ دين كند، نميتواند. قرآن شناسي نميداند، سنت را نميتواند معرفي كند، فقه را نميتواند تبيين نمايد، اخلاق را نميتواند بگويد. فقط چهارچوب هندسة فكري آنجا را بر اين پايه ميريزد كه خدا واجب الوجود است و ديگر موجودات، ممكن الوجود! و اگر ممكن الوجود بخواهد قوام پيدا كند و باقي باشد، بايد متصل به واجب الوجود باشد. اين مطلب به تنهايي چقدر ميتواند كارآيي داشته باشد؟ و همين طور ساير تخصصهاي ديگر.
حضرت امام رضوان الله عليه را ملاحظه بفرماييد. هر جا نگاه ميكنيد، داراي وجودي عرشي و نوراني است. در زمينه اعتقادي، اخلاقي، عملكردي، اسوه بودن براي جامعه، براي ارتقاء فرهنگ جامعه، ... همه چيز دارد. ما وقتي ميخواهيم يك روحاني را تعريف كنيم بايد تالي تلو معصوم باشد. آن هم در همه ابعاد مورد نياز.
لذا به نظر بنده هدف از سازمان روحانيت بايد تربيت روحانياي مثل امام(ره) باشد. حالا بعضيها استعداد دارند و ميرسند و بعضيها هم پائينتر هستند. ولي نه اينكه ما بياييم همه افراد را در يك بُعد بسازيم و تعالي تك بعدي مورد نظرمان باشد، هرچند لازم است افرادي متخصص در علوم مختلف تربيت شوند به شكل موجبه جزئيه تا نيازمنديهاي آموزشي، تحقيقي، و توليدي آن علم در حوزه معارف ديني را تأمين كنند. و در همان نظام آموزش و تربيت همه جانبه هر كس متناسب با استعداد و درجه تكاملش به كار گرفته ميشود. در اين ابعاد گاهي يك نفر درجه يك ميشود، گاهي درجه دو، گاهي درجه سه و ... اما در اين مسير اگر پيش از پايان تربيت و آموزش لازم شد نيازي از مراكز حكومتي را تأمين كنيم، جهت حفظ و اداره نظام، اشكال ندارد. آن، ضرورت است.
خشت اول: در حال حاضر توجه به اين مقوله در سطح حوزههاي علميه به چه ميزان است؟
خشت اول: داشتن هويت و شفاف بودن هويت روحانيت براي طلاب جوان چه ضرورت و فايدهاي دارد؟
به نظر ميرسد پاسخ صحيح و مناسب به اين موضوع به طلاب جوان، انگيزه مضاعف و شور و نشاطي دو چندان ميبخشد و ايشان را به سلوك و تحرك در وادي علم و اخلاق و هدايت، واميدارد و در برابر راهكارهاي نآن آندروني و بيروني شياطين، مصون مينمايد.
اين امر موجب تقويت علم و ايمانشان ميشود. موجب رشد باورشان مي شود و ديگر دچار بحرانهاي هويتي نميشوند. وقتي به او ميگويي چرا درس نميخواني؟ ميگويد همين مقدار براي من بس است كه بتوانم منبر بروم. در حالي كه يك روحاني به واقع بايد خيلي بالاتر از اين باشد كه الان طلاب ما فكر ميكنند. جايگاه ارزشي روحاني خيلي بالاست. عرض كردم كه در ملكوت، او را به عنوان «عظيم» كه نام خداست، ميشناسند.
امير المؤمنين روحي فداه به كميل بن زياد ميفرمايند: «ما من حركةٍ الا و أنت محتاج فيها إلي معرفة» و امام صادق(عليه السلام) نيز در اين باره كلامي مهم بيان داشتهاند: «العامل علي غير بصيرةٍ كالسائر علي غير الطريق. لا يزيده سرعة السّير الّا بُعداً».
يك حركت مادي ساده هم نيازمند شناخت اوليه و شناخت هدف، مسير، روش و خودشناسي است تا شخص بتواند با بصيرت متناسب با تمام توان خود در مسير مستقيم و بدون اعوجاج و در اسرع وقت با روشي نتيجه بخش به هدف تعيين شده حقيقي دست يابد. بنابراين پرواضح است كه حركتهاي پيچيده و دامنهدار معنوي مثل تحصيل علوم به ويژه معارف ديني با گسترهاي وسيع و عميق نياز بيشتري به انديشيدن مقدماتي و مراقبتهاي بعدي جهت نتيجهبخش بودن حركت دارند.
مطالعه در تاريخ علماي حوزه نشان ميدهد كه بزرگان و تأثيرگذاران در حوزه، كساني بودهاند كه تصويري صحيح و شفاف از هويت روحانيت داشتهاند و با انتخاب اين راه و ايمان به آن در فضاي سراسر نور آن گام نهادهاند.
سوتيتر:
1. هويت گاهي تعييني است و گاهي تعيّني. هويت تعييني يعني يك فرد يا يك گروه بيايند يك صنف را اختراع كنند. همين هويت آن صنف را تعريف ميكنند ... اما اگر صنف، تعيّني باشد، يعني به مرور زمان ايجاد شده باشد، ... هويت صنفي خود به خود شكل ميگيرد و معنا پيدا ميكند.
2. مؤسس صنف روحانيت كه در يك مجموعه نظام يافته و متشكل باشند، انبياء و حضرات معصومين هستند.
3. روحانيت، يك حقيقت صنفي واحد دارد و اين طور نيست كه در طول زمان، اين حقيقت تغيير كند. اما اين حقيقت مشخص در طول زمان، تجلياتش مختلف ميشود.
4. بعد از حضرات معصومين، در زمان غيبت و حتي زمان ظهور، به دليل وسعت جغرافيايي بلاد اسلامي واسطه فيض هدايت انسان، روحانيت و علماي دين هستند كه مفادّ عبوديت و راه سعادت دنيايي و فرا دنيايي را به جامعه بزرگ و رو به گسترش انساني عرضه ميكنند.
5. هويت طلبه، همان هويت انبياء و ائمه(عليهم السلام) است اما به شكل غير معصومانه. انبياء مطالب را از عرش دريافت ميكنند و علماء از عرشيان ... روشن است كه اين فهم آنگاه محقق ميشود كه روحاني به مقام فهم دين، نورانيت ايمان و علم ديني و عروج فرادنيايي دست يابد.
6. ما نميتوانيم جزء جزء اينها را تقسيم كنيم، جزء اخلاقياش را بدهيم به يك روحاني و بگوييم تو متكفل اخلاق باش، جزء فهم دين را بدهيم به ديگري و بگوييم تو متكفل فهم دين باش، به ديگري بگوييم تو متكفل اجراء باش. نه. خود فرد روحاني بايد داراي اين مجموعه خصائص و كامل باشد.
7. اينجا ما بايد يك تعريفي از تخصص ارائه كنيم كه تخصص يعني شدت علميّت يك دانش پژوه اسلامي در بخشي از معارف اسلامي به طوري كه آن شخص در آن مجموعه معارف، تسلط كافي دارد اما در يك بخش، تسلطش بيشتر است. نه اينكه بي تسلط باشد.
8. اصلاً طلبه كه وارد حوزه ميشود، شناخت شفاف و تصوير روشني از هويت صنفي روحاني ندارد. لذا همه كس را راه ميدهند. كساني كه اصلاً شأنيت ورود به اين صنف را ندارند.
9. درس نميخواند، ميگويي چرا؟ ميگويد همان براي من بس است ديگر. بتوانم بروم منبر. در حالي كه يك روحاني به واقع بايد خيلي بالاتر از اين باشد كه الان طلاب ما فكر ميكنند.
